تبليغاتX
هرانک
یکی بود یکی نبود

آنها آنجا باشند ،شما اینجا

هر مراد ومطلبی که به آنها رسید به شماهم برسد

درچمن بودیم  قلیانی بود

هرکی به ما داد دم و دود

مرادش برسد زودی به زود
+ نوشته شده توسط علی رشوند در جمعه پانزدهم آبان 1388 و ساعت |

طبق عادت  هفته ای  یکبار  به  دوستان لینک شده  سر می زنم. داشتم لینک دوستان را چک می کردم تا دوستی از قلم نیفتد . دیدم  جز  وبلاگ  زنده یاد خانم تاجیک شاعر  همه را سر زدم

او تنها دوست وبلاگی  ام  است از عالم فانی رخت  بر بسته و طبیعتا دید و بازدیدهای  دوستان شامل او نمی شود لذا با تعمق  شعرهایشان را مرور کردم و آن همه احساس شاعرانه  را تحسین کردم  و یادداشتی بر شعرهای  زنده یاد  خانم تاجیک  نگاشتم . هم رعایت حق دوستی باشد هم یادی از او

تعداد شعرهای بیادگار ایشان  درسایت آوای آزاد 7 شعر کوتا ه به نامهای

دوشعر با عنوان (برای مادرم ) ، بانوی تنهای من ، بی راه ، کمی انتظار برای من ،پشت چراغ قرمز ،تا تلاقی دوخط موازی به انتظارت  خواهم نشست

  شعر" برای مادرم"  شعر  تضا د و تقابل  است. تضاد نسل جدید با نسل قدیم که دراینجا مخاطب شاعر مادر است مادری که در قالبهای سنتی آرزوهایی مشخص  برای فرزندش دارد اما شاعر با او  احساس همدلی نمی کند .  آرزوهای مادر آرزوهای  او نیست. شاعر گرفتار درد  عشق و آگاهی است  این دو- عشق و آگاهی - هدیه ای است که فرد را از درون می گدازاند ونتیجه اینکه  با فضای پیرامون بیگانه  می کند  حرف هم را نمی فهمند درد هم را نمی یابند بقول دنوشر :( یکی تشنه آتش است  دیگری تشنه ی  آب، یکی ققنوس است دیگری مرغابی) یکی آرزوها را بر طبق عرف و هنجار جامعه برای فرزندش می خواهد اما دیگری سنت شکن و هنجارشکن است . شاعر دچار تناقض است اما  نمی خواهد آرامش  مادر و عزیزانش را برهم بزند و به دیدگاه آنان احترام قائل است  ترجیح می دهد سکوت کند و حرفی نزند و تنها نظاره گر آنها باشد . .

حق با تو بود

 هرگز با تو نزیسته ام

هرگز سکوتمان رنگی نخواهد گرفت

هرگز دخترکی سفید با گیسوان طلایی

تورا به درون خود راه نداد

ودر بسترت آرام نیافت

  هرشب

چشمانت

بر روی قاب های کوچک و بزرگ

تحقیر شده من سرگردان است

بر اندوهم  می گریی......

چه زایش  سختی داشته ایی

سد بار  زایش  پشت زایش

برای تولدی

که هیچگاه غروری  بر تو نیفزود

و هر لحظه لحظه اش

دعاهای شبانه ات  را افزون تر کرد

...........

آری ادامه تو  اینگونه  رقم خورده بود .

 

اعتراف شاعر نشان می دهد او  با تنهایی از نوع سارتری گرفتار است . تنهایی که نتیجه نوعی شناخت و باور عمیق نسبت به خویش  و پدیده های هستی است . به میزانی که فرد سطح آگاهی اش بالاتر می رود زبان و نگاهش  متفاوت می شود . وعشق هم به تعبیری  خط بطلان بر همه جانبه گرائی است .دل از همه بریدن و به یک مخاطب یک چهره خیره شدن  و دل بستن است که تنهایی خاص خود را دارد تنهایی که سراسر شور و شیدایی است  و همه زمزمه و سرود یار است

کتاب های نیمه بازم

را ترک گرفته ام

جستن.......

بی فایده بود

بر می گردم ......

مادرم  در میان فضایی از بوها  درهم می لولد

نگاه می کنم

چشمشهایش را

کتابهایم را نیز

که بی من ورقی  نخواهد خورد

واقعیت این است  شاعر در انتخاب  راه  دچار دو دلی است  هم دغدغه بازگشت به فضای آشپزخانه "زندگی های روالی آدمها " را دارد  هم گریزان از  فضای  روشنفکری  و آگاهی  و در سازگاری این دو  سر جنگ دارد .وشگفتا اجل مهلت نداد تا شاعره ما کتاب وآ شپزی را باهم داشته باشد .

نا امید از تشنگی چشمه دانایی و حیرانی  و عاشقی  روحش پرواز را برگزید

یادش همواره در اسمان ادب ایران زمین  گرامی و مانا  باد

 

+ نوشته شده توسط علی رشوند در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 و ساعت |
دوستم  می گفت :

درآبادیشان  درخت انجیری است

  که درست وسط قبرستان روئیده است  

درخت از قضا بسیار پربار وپر محصول می باشد

سالها پیش مردم آبادی ورس اعتقادی داشتند  

هرکس جز  خانواده سید (تنها سیدآبادی  ) انجیر این درخت را بخورد 

سنگ می شود

ریشه این اعتقاد به گذشته های دور برمی گشت

کسی علت و دلیل ان را به درستی نمی دانست

بنابراین در آبادی ورس 

هیچ کس جز خانواده سید جرات خوردن انجیر را نداشتند

تا اینکه یک روز تابستانی  چوپان آبادی از شدت گرسنگی دست آویز

درخت انجیر مقدس می شود  و یک شکم سیر انجیر می خورد

بی آنکه سنگ شود

بی آنکه مرضی دل دردی ... عارضش  شود

بعداز  عصیان چوپان  انجیر از انحصار خانواده سید آبادی به در آمد و از آن همه شد

مردم آبادی  هر وقت نظرشان بر درخت انجیر  می افتد مزاح وار  می گویند:

دهها سال اعتقاد سنگ شدن ازخوردن  انجیردرخت مقدس

 ما را از لذت انجیر  بی بهره کرد

حال اگر زرف و عمیق بنگریم

چقدر اعتقادات کاذب مارا از لذت حیات و نشاط

که حق مان بوده  واست  دور کرده است

این چیزی است که به طور جدی باید درباره آن اندیشید

+ نوشته شده توسط علی رشوند در شنبه نهم آبان 1388 و ساعت |

زمانی کدخدای  یکی از ولایات  الموت بوده که آوازه اش  ترس  بر زبانها  انداخته بود

یک روز  غاراخان با طرفدارانش به عده ای بر خورد می کنند  بین آنها درگیری  و ضرب و شتم 

 صورت می گیرد غاراخان هم  در این بین  آسیب می بیند به ناگاه جار می زند

ما از یاران غاران خانیم

آن عده به علت ترس ازاسم  غاراخان می گریزند

غاراخان به حالت نزار و بیمار  بالای  تپه ای می رود و با خودزمزمه می کند :

غاران خان  ای غاران خان

 خودت  هیچی  نبود

آوازه ا ت  مردم  کشته بود
+ نوشته شده توسط علی رشوند در سه شنبه پنجم آبان 1388 و ساعت |

آرش  حجازی را بیشتر به عنوان مترجم آثار نویسنده مشهور پائو کوئیلو  می شناسیم . اما با آمدن رمان جدیدش " کیخسرو "- که هنوز موفق به خواندن آن نشدم  - او در جرگه  نویسندگان فعال  نام خودرا ثبیت کرده است .

داستان بلند " شاهدخت  سرزمین ابدیت " داستان زندگی هریک از ماست  . داستان  و قصه روایت شده ی هریک از ما انسانهاست . که به گونه ای متغیر اما مکرر آغاز می شود ( زیر آفتاب ، هیچ چیز تازه نیست ) ص7

در "شاهدخت سرزمین ابدیت "روایت زندگی  سه پوریا را می خوانیم  .

پوریایی که دنبال  جوابی برای سوالات خود  در مورد سرگذشت مادرش  است  پوریایی که دریک دفتر انتشاراتی  به عنوان ویراستار جوان   کار می کند و پوریایی که برای رسیدن به آرزوهای خود  و نجات از مرگ  در راهی نا معلوم قدم می گذارد

از لحاظ بعد زمان و مکان  داستان  اول   در ایران رخ می دهد  مصادف است با  دوران دولت اصلاحات و شیوع شعارهای اصلاح طلبانه . داستان دوم در دوران اساطیری  و بی زمانی  رخ می دهد از مکانی مشخص "سرزمین آریائیان " شروع می شود  و به " سرزمین  ابدیت " ختم می شود .داستان سوم   حدود بیست سال قبل از  داستان اول رخ می دهد سالهای  اول انقلاب  و جنگ  و دوران آرمان گرائی  بعداز انقلاب را به ذهن متبادر می کند  . نویسنده با نثری  روان  خوب  از تلاقی  این سه داستان برآمده است داستان گاه با اول شخص مفرد  گاه با دوم شخص  مفرد  و سوم شخص مفرد  به شرح ماجرا می پردازد  . 

 قهرمان داستانها پوریا است . پوریا نماینده انسان امروز  و دیروز است . نویسنده با آوردن حوادث ورویدادهای مشابه  تسلسل و اعتقاد به تناسخ  را برای همه عصرها و نسل ها اثبات  می کند .  تسلسل عشق و آرزو همواره  با انسان ها در تمامی زمانها بوده و هست . در داستان بلند "شاهدخت سرزمین ابدیت ". شخصیتها و حوادث در رفت و آمد بین واقعیت و خیال  ادامه  می یابند  

. تکرار شاخصه اصلی داستان است .زندگی تکرار اسطوره و واقعیت در بستر  بعضی حوادث مشابه است . تکرار در کلیت است  و تفاوت در جزئیات آنهم به لحاظ بستر زمانی که قرار داریم به عبارتی  عشق  ارزو  بی تابی  هیجان  صبر  خیانت و.... کلیتهای مکرر در همه  ازمنه برای  همه انسان هاست  و نمودها در هر برهه زمانی  فرق می کند .تصادف   اتفاقی است که در گذشته   اسب سوار را تهدید می کرده است امروز ماشین سوار را  

 اشراق  ، تجربه معنوی  ، شهود  از مشخصه دیگر داستان نویسنده حجازی است .سیب نماد امتزاج و تولد نوزادی است درویشی به  مرد و زنی نازا نصفه سیبی می دهدتا بخورند و بچه دارشوند اما بچه ای که از این نصف سیب متولد می شود  هرگاه از رسیدن به آرزوهایش نا امید بشود میمیرد .سیب اکسیر است .همان میوه ممنوع که  با خوردنش  اضطراب  عشق  هیجان آرزو  را عاید انسان می کند . هرانسانی آدم و حوایی است که در بهشت  زندگی اش    دست زدن  به ممنوع ها اورا همواره    وسوسه می کند . 

نشانه  ، اینکه  هر چیزی  نشانه و رازی  دارد هر شی  یک لایه بیرونی دارد  و یک لایه درونی  آدمها  کنه   و بطن  نشانه  ها را در نمی یابند  سطحی نگریستن  صفت ذاتی  اکثر انسانهاست . در داستان " شاهدخت سرزمین ابدیت  " دستگیره خانه  ای که به شکل مار است و  دم خود را گاز گرفته است ، مجسمه پرسئوس که سر مدوزا را در دست دارد .درخت سیبی که دختری  زیر آن فلوت می زند ، گل مریمی که مدام بر گور مادر پوریا گذاشته می شود ، جیرجیرکهایی که بلدند  قصه بگویند   زخم  پاشنه پای  آناهیتا  دم جنبانک  باغ سیب  غروب  گردنبند زمرد  عدد7 و....همه نشانه اند  و نویسنده حجازی  با زیرکی در جای جای داستان انها را می آ ورد تا بباوراند ما در جهان اسرار امیز سمبل ها و نشانه  ها زندگی می کند بقول پرفسور دنوشر : جهان اسرار آمیز انسان مرموز  می طلبد  

تقارن  از دیگر  ویژگیهای  داستان  حجازی است . تقارن چشم های  زیبا و نابینایی  ، سیب  و عشق  ، پوریا  و آناهیتای  نابینا ، فکر  دزدیدن سیب   پوریا داستان اول  با دزدیدن قصه های خضرایی  در داستان سوم ، مار روی پشت  جلد  کتاب  با دستگیره  ماری شکل  خانه  داستان ، گردنبندی  زمردی  و گوشواره ای زمردی  و........ نویسنده  بی دلیل  این همه  تقارن را کنار هم قرار نداده است

 بر روی ادامه مطلب کلیک کنید

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط علی رشوند در شنبه دوم آبان 1388 و ساعت |

در الموت همسایه مان ، خانم سلطان ،

هر وقت که، گل های آفتاب گردان  حیاط خانه اش را آب می دهد

آنها را ناز می دهد و بلند می گوید :

البرز کوهی اوو  بنوشین  تا  شور میوه  هادیین  و چانی بیره

(آب  کوه  البرز بنوشید، تا تخمه های شور تان ،نصیب  بچه ها شود.)

+ نوشته شده توسط علی رشوند در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 و ساعت |

فرصت استثنايي براي داستان نويسان ايراني: نويسندگان داستان كوتاه ايراني، اگر مايليد آثارتان در يك آنتولوژي انگليسي منتشر شود، اين متن را بخوانيد.

انتشارات لايون لونژ، مؤسسه انتشاراتي انگليسي مستقلي است كه به نشر آثار خلاقه (داستان كوتاه، مقاله، شعر) مي پردازد. اين انتشارات قصد دارد در سال ۲۰۱۰ آنتولوژي دوم خود را كه اختصاص به داستان هاي كوتاه جهان دارد، منتشر كند. آنتولوژي اول در سال ۲۰۰۹ منتشر شد و به آثارخلاقه نويسندگان اروپايي اختصاص داشت. از برخي از نويسندگاني كه آثارشان در اين مجموعه منتشر شده بود، قبلاً اثري منتشر نشده بود و نشر اثرشان در اين آنتولوژي فرصتي به آن ها داده است تا آثار ديگر خود را به ناشران معرفي كنند.
اين انتشارات حق التاليفي براي آثار منتشر شده در نظر نگرفته است، اما همين انتشار داستان هاي كوتاه ايراني در كنار نويسندگان جهاني فرصتي ايجاد مي كند تا ادبيات معاصر ايران به خوانندگان غربي معرفي شود. البته حق نشر آثار همچنان متعلق به نويسندگان مي ماند و در صورت تمايل مي توانند اثر خود را در مجموعه هاي ديگر منتشر كنند.

آخرين مهلت ارسال آثار براي ناشر، ۳۱ دسامبر سال ۲۰۰۹ است. سپس آثار مورد داوري قرار مي گيرد و با نويسندگان آثار راه يافته به مرحله نهايي براي عقد قرارداد تماس گرفته مي شود. براي اطلاعات بيشتر به بخش ارسال آثار اين ناشر مراجعه بفرماييد يا آثار خود را به نشاني ايميل ناشر (submissions@thelionlounge.com) بفرستيد. فقط توجه بفرماييد كه براي ارسال آثار براي ناشر، بايد حتماً اول آن ها را به انگليسي ترجمه كنيد. چون دبيران تحريريه امكان خواندن آثار شما را به فارسي ندارند. البته در صورت پذيرش اثر شما، كار شما قبل از انتشار حتما ويرايش خواهد شد.
شرايط پذيرش:
- نثر: حداكثر ۳ داستان كوتاه، هركدام بيشتر از ۲۵۰۰ واژه نباشد.
- شعر: حداكثر ۵ شعر، جمعاً بيشتر از ۵ صفحه نباشد.
- آثار بايد به زبان انگليسي ترجمه و بعد ارسال شوند.
- مهلت ارسال ۳۱ دسامبر ۲۰۰۹

                                                     اینجا کلیک کنید

 

+ نوشته شده توسط علی رشوند در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 و ساعت |
 

می گفت :

کثیف ترین پرنده  کلاغ است

گفتم : از چه روی ؟

خودروی پژو  پارک شده  زیر درخت چنار را نشانم داد

کلاغها تا توانسته به در پنجره سقف و کاپوتش فضله پاشیده بودند

+ نوشته شده توسط علی رشوند در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 و ساعت |

 

آقای عبدالرحیم سعیدی راد

سال ۱۳۸۶ با بعضی دوستان وبلاگ نویس و نویسنده سلسله مصاحبه هایی را انجام دادم که درنوع خود

 کار بدیعی بود  این بار مصاحبه ها را با دوستان نویسنده وشاعرکه آثار چاپ شده در حوزه ادبیات کشور

دارند انجام خواهم داد تاهم بهانه یی برای  آشنایی با اثر و صاحب اثر باشد

حدود دو سالی می شود که با وبلاگ شاعرانه همراه وهمقدم هستم وبلاگی که شاعری توانمند 

دوستم جناب آقای عبدالرحیم سعیدی راد مدیریتش را به عهده دارد مصاحبه با ایشان را حتما بخوانید

 و امیدکه از خوانندگان جدی وبلاگشان شوید

سوال اول : از خودتان خانواده  تحصیلات  شغل تان برایمان بنویسید:

عبدالرحیم سعیدی راد

متولد 1346 دزفول – ساکن تهران

فوق لیسانس زراعت

کارمند دولت

 دو فرزند دارم به نامهای حسین و فاطمه. حسین سال دوم دانشگاه و فاطمه اول دبیرستان است. 

سوال دوم : چند وقت است که وبلاگ نویسی می کنید:

دقیقا از 23 تیر 1381یعنی بیش از هفت سال..

سوال سوم : هدفی که از وبلاگ  شاعرانه دنبال می کنید چیست؟:

در وبلاگم تازه ترین آثارم ارائه می شود و کسانی که مطالبم را دنبال می کنند در هر گوشه دنیا که باشند می توانند از آنها استفاده کنند. ضمنا از این طریق آثارم به نقد گذاشته می شود. 

سوال چهارم : از سرگرمی ها و علاقه مندیهایتان برایمان بنویسید:

اصلی ترین سرگرمی ام شاید خواندن وبلاگ های شعر و کتابهای شعری باشد. البته معمولا از سریالهای شبانه هم بی بهره نمی مانم . از دیدن فوتبال ملی هم لذت می برم. 

سوال پنجم :چه او قاتی از شبانه روز وبلاک نویسی می کنید:

معمولا بعداز ظهرها. البته اگر مشغله کاری اجازه بدهد. 

سوال ششم : بهترین کامنتی که داشتید :

دوستان همیشه به من و نوشته هایم لطف دارند و همه کامنتها برایم بهترین هستند. حتی آنها که برخی  نوشته هایم گاه به مذاقشان خوش نمی آید و فحشی نثارم می کنند.  

سوال هفتم : وبلاگ هرانک را چگونه ارزیابی می کنید :

وبلاگ هرانک یکی از وبلاگ های صادق و صمیمی است که من معمولا به آن سر می زنم و از محیط آرام آن آرامش می یابم. از طرح و رنگ آن گرفته تا نوشته های زیبایش. همه اش آرام بخش و امیدآفرین است. 

سوال هشتم : از میزان بازدید کنندگان سایتتان راضی هستید:

راستش خیلی دنبال بالا بردن بازدید کنندگان وبلاگم نیستم. البته هر چه بیشتر خواننده داشته باشد بیشتر خوشحال می شوم. 

سوال نهم  : بزرگترین نقاط قوت وبلاگ شما در چیست :

کدام نقاط قوت؟ من که نمی بینم..

سوال دهم : اگر روزی وبلاگ شما بنا به عللی فیلتر شود عکس العمل شما چیست:

خدا رو شکر می کنم و یک وبلاگ دیگر ایجاد می کنم. خوشبختانه ایجاد وبلاگ فعلا خرجی ندارد. 

سوال یازدهم : احساس تان در مورد واژه های عشق  و دوست داشتن  زندگی چیست:

قرار نشد سوالات سخت بپرسید.

من همه مردم و همه آفریده های خدا را دوست دارم. از نگاه کردن به ماه ، ستاره ها، دریا و جنگل لذت می برم. از طرفی هر جا هم ظلمی اتفاق بیفتد دلم میگیرد و نمی توانم بی تفاوت از کنار آن رد شوم. 

سوال دوازدهم : از کدام نوع سبک شعری بیشتر لذت می برید:

سبک شعری خیلی مهم نیست . مهم شعریت شعر است. در هر سبک و قالبی که کیفیت وجود داشته باشد بهره خواهم گرفت. 

سوال سیزدهم : شخصیت محبوب  شما  کیست  چرا وبه چه دلیل:

در حوزه ادبیات آقایان قزوه . کاکایی. معلم. یاسمی. شفیعی.  چون بیشترین بهره را از شعر های این بزرگواران برده ام.  

سوال پانزدهم : از آثار چاپ شده تان برایمان بگوئید واستقبال خوانندگان ومخاطبان:

مجموعه هاي چاب شده:
بعد از باران (اشعار باران پور) 1376
بر بلنداي عشق (خاطرات شهيد بلنديان) 1377
زخمهاي خورشيد (خاطرات جنگ) 1379
گزيده ادبيات معاصر شماره 77 (شعر) 1379
فانوسهاي سنگي (شعر فلسطين)1380
من راضيم به اين همه دوري (شعر) 1385
ديگر عرضي ندارم (نثر ادبی) 1386
3 مزار براي يك شهيد (خاطرات روحانی آزاده شهید شریف قنوتی) 1386
ساعت به وقت دلتنگی (شعر) 1387
***
مجموعه های در دست انتشار:
دیار غربت (خاطرات روحانی آزاده احمد مبهوتی) 1388
حق با آفتابگردانهاست (نثر ادبی(1388

"کتاب گزیده ادبیات معاصر" در سال 80 برگزیده کتاب سال دفاع مقدس و کتاب سال دانشجویی شد. کتاب "سه مزار برای یک شهید" هم به چاپ دوم رسید و همچنین استقبال از کتاب "دیگر عرضی ندارم" عالی بوده.  

سوال شانزدهم : آخرین کتابی که خوندید و مختصری از کتاب بگین:

آخرین کتابی که خواندم مجموعه شعر ناظم حکمت بود با عنوان "تو را دوست دارم چون نان و نمک" 

سوال هیجدهم :  نویسنده و شاعر محبوب شما کیست :

در سوال 13 پاسخ دادم.

سوال نوزدهم:جمله یا شعری که همیشه ورد زبانتان است:

این جمله نیما: برای افزودن به چیزی باید از چیز دیگری بکاهی.

و این بیت مولوی:

در اگر برتو ببندد مرو و صبر کن آن جا

ز پس صبر تو را او به سر صدر نشاند.

سوال بیستم: فضای وبلاگها به لحاظ سطح مطالب  چگونه ارزیابی می کنید :

گسترش وبلاگ های فارسی بقدری زیاد است که هر کس به دنبال هر مطلبی باشد پیدا می کند. آنچه مسلم است مطالب کیفی نسبت به مطالب کمی اندک هستند. اما به نظرم این روند رو به رشد است. چون هر وبلاگ نویسی که برای اینکه مخاطبان بیشتری جمع کند باید سطح کیفی مطالبش را بالا ببرد. 

با تشکر از شما و قبول زحمت مصاحبه -  علی رشوند

+ نوشته شده توسط علی رشوند در یکشنبه نوزدهم مهر 1388 و ساعت |

 

 

دکتر سیدعلی موسوی گرمارودی، اگرچه متولدِ الموت نیست و گرمارود، اما هم الموتی بودنش را حفظ کرده و هم گرمارودی بودنش را؛ اصالت که فراموش نمی‌شود. می‌شود؟
صبح جمعه آقای
عنایت‌الله مجیدی باخبرم کرد که دکتر گرمارودی روز یکشنبه گذشته (12 مهر 88) مفصل درباره رودبارالموت در روزنامه اطلاعات نوشته. خوشبختانه اصل مطلب را در سایت روزنامه پیدا کردم. مطلب استاد را دوباره در تادانه در آغوش می‌گیریم.

‏‌الموت منطقه‌اي است بسيار زيبا و يگانه و در همان حال ناشناخته، ميان کوه‌هاي باختري البرز مرکزي، حدّ فاصل کوه‌هاي طالقان (درسمت جنوب) و کوه‌هاي تنکابن(در سمت شمال) و علم‌کوه و کلاردشت (در سمت شرق) و ديلم (در سمت غرب) و شامل دو بخش: الموت شرقي به مرکزيِّت معلم کلايه و بخش الموت غربي (رودبار الموت سابق) به مرکزيّت رازميان و جمعاً با بيش از 200روستا و بيش از2000 کيلومتر مربّع وسعت.‏

‏مجموعه‌اي گسترده از رود و باغ و سنگستان و چشمه و کوچه باغ‌ها و خانه‌هاي روستاييِ محصور در کوهسارها با آبشار و چشمه‌سارانِ فراوان و مراتعي تا دامن پوشيده از سبزه و گل‌هاي وحشي و شقايق‌زارها و تمشک‌زارها و بوته‌واره‌هاي گَوَن و دامنه‌هايي با گردوبُن‌هاي با وقار و باغسارهايي از سيب و آلبالو و مزارع سيب‌زميني و ذرّت و گاوَرس و...

 

                                     ادامه مطلب در وبلاگ تادانه

                                     یادداشت دکتر شهروزی را هم بخوانید

-------------------------------------

پیوستهای غیر مرتبط

- درباره رمان کلنل محمود دولت آبادی

-  جنبش قلندریه شفیعی کدکنی

- برنده جایزه نوبل ادبیات هرتا مولر

---------------------------------------

+ نوشته شده توسط علی رشوند در شنبه هجدهم مهر 1388 و ساعت |