تبليغاتX
هرانک
                     زویا پیرزاد                     

زویا پیرزاد نویسنده و داستان نویس معاصر در سال 1330 در آبادان به دنیا آمد ، در همان جا به مدرسه رفت و در تهران ازدواج کرد و دو پسرش ساشا و شروین را به دنیا آورد.
در سال 1370 ، 1376 ، 1377 سه مجموعه از داستانهای خود را به چاپ رساند.
" مثل همه عصرها ، طعم گس خرمالو و یک روز مانده به عید پاک" مجموعه از داستانهای کوتاهی بودند که با نثر متفاوتی خود مورد استقبال مردم قرار گرفتند.
اولین رمان بلند زویا پیرزاد ، با نام : "چراغ ها را من خاموش می کنم " در سال 1380 به چاپ رسید . این کتاب با نثر روان و ساده ای که داشت جایزه های بسیاری را دریافت کرد .... از جمله : برنده جایزه بهترین رمان سال 1380 پکا ... برنده جایزه بهترین رمان 1380بنیاد هوشنگ گلشیری و برنده لوح تقدیر جایزه ادبی یلدا در سال 1380.
داستان کوتاه " طعم گس خرمالو " هم برنده جایزه بیست سال ادبیات داستانی در سال 1376 شد.
                                               اینجا کلیک کنید

                                                 سپینود

                                                 رادیو زمانه

                                        

بنده دو کتاب از این نویسنده خوانده ام  یکی  عادت می کنیم

دیگری  چراغ ها را من خاموش می کنم  که به راستی شاهکار ادبی است

سال ۱۳۸۱ نقدی بر این کتاب نوشتم در روزنامه همشهری چاپ شد

چراغ ها را من خاموش می کنم حتما حتما بخونید

                                                                                              

    

+ نوشته شده توسط علی رشوند در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386 و ساعت |
 

 

                                                 

 

هیچ معیاری هر چند دقیق وبی عیب

نمی تواند معیار تمام عیار دوست داشتن باشد

هیچ معیاری ؟!

باور کن  عزیز من !

اگر امروز  برای نشان دادن دوست داشتنم نسبت به خودت

شاخه گل رزی یا کادوئی  خریدم

فقط خواسته ام یاد آوری کنم

که فراموشت نکرده ام

کادو هر چند گرانبها و قیمتی  مد روز

نمی تواند  حد دوست داشتن تو باشد

کادوها فقط نقش  یاد آوری دارند

تذکری است که فراموشت نکرده ام

تلنگری است به حافظه که بیادت هستم

من ترا فقط با معیار دلم  دوست دارم

آنگونه که بر دلم نشستی

آشیانه گزیدی

باور کن بانوی من !

باورکن نازنینم

باورکن.....

+ نوشته شده توسط علی رشوند در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386 و ساعت |
هرانک اقدام به تغییر نام موضوعات فعالیت خود به شرح زیر کرده است

۱- خشت و آینه

نام فیلمی است از ابراهیم گلستان

این صفحه مخصوص عکس کاریکاتور نقاشی خوشنویسی مجسمه سازی  گرافیک و.......است

سعی برآن است که خشت و آینه گالری کوچکی باشد برای نشان دادن کارهای هنری هنرمندان

کشور البته در حد بضاعت

۲- فارنهایت  ۴۵۱

کتابی است نوشته ی (ری برادبری )که (فرانسوا تروفر )نیز از روی ان فیلمی به همین نام ساخته است

داستان آن در آینده می گذرد  زمانی که داشتن کتاب جرم است  و در صورت کشف هرکتابی در حرارت

۴۵۱درجه فارنهایت سوزانده  می شود

این صفحه مخصوص معرفی کتاب و نویسندگان  است و قصدش برداشتن گامی است کوچک در فرار از

وضعیت نا امید کننده مطالعه در  ایران امروز

۳- دید و بازدید

اثری است از جلال آل احمد  و قابی است برای مصاحبه شوندگان توسط مدیر وبلاگ هرانک

۴- ادبی و عرفانی

دلنوشته های  من از فضای ادب و عرفان  الموت

۵-نقد  خودمان 

نام هیچ اثری نیست  دعوت از خوانندگان برای نقد هرانک  هر هفته یک نقد

۶- شب هزار و یکم

نمایشنامه ای است از بهرام بیضائی  رویدادهای فرهنگی کشور را انعکاس می دهد

 

 

+ نوشته شده توسط علی رشوند در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386 و ساعت |
امیر حسین جاوید مهر

اولین نمایشگاه کاریکاتور چهره در قزوین را در نگار خانه مهر

حوزه هنری قزوین برپا نمود

جاوید مهر متولد ۱۳۵۲ طراح و نقاش و فارغ التحصیل نقاشی از مجتمع نقاشی

کارا (تهران) و مدرس هنر می باشد

سری  به نگار خانه  زدم  یک ساعتی اونجا بودم عکس شخصیتها در قالب کاریکاتور

دیدنی است

کاریکاتور  با زبان خاص خودش خیلی حرفها برای گفتن دارد

عکس استاد شجریان

عکس شاعر معاصر سهراب سپهری

عکس نویسنده صادق هدایت

و........................

اینجا را ببینید

+ نوشته شده توسط علی رشوند در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 و ساعت |
 


 

                       

 

 

محمود دولت‌آبادي در 10 مرداد 1319 در دولت آباد سبزوار متولد شد. از سال 1341 نخستين داستان‌هايش را در مجلات ادبي آن دوران منتشر كرد؛ و نخستين مجموعه داستان او "لايه‌هاي بياباني" در سال 1347 به چاپ رسيد.

آثار درخشاني چون "جاي خالي سلوچ" و به خصوص رمان سترگ "كليدر"، بي‌ترديد نام دولت‌آبادي را در زمره‌ي بزرگان ادبيات معاصر ايران ثبت كرده است

                                                زندگینامه محمود دولت آبادی

                                                         آثارمحمود دولت آبادی

                                                                    آینه

                                                            ادبیات داستانی

                                                                 رادیو زمانه

+ نوشته شده توسط علی رشوند در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 و ساعت |
منطق ارسطویی همه چیز را دو گونه می بیند

سفید  سیاه    خوشحال ناراحت    بزرگ کوچک   گرما  سرما .....

در نظرگاه ارسطو جهان بر دو قسم است

جهان خاکی   جهان  آسمانی (ماوراء)

اما در تفکر  فازی از این تقسیمات  دو جنبه ای خبری نیست

بین  خوب و بد  بی نهایت فاصله است

بین فهمیدن  و نفهمیدن  فاصله بسیار است

کم فهمیدن   خیلی کم فهمیدن  خیلی خیلی کم فهمیدن   عالی فهمیدن

نفهمیدن   ناچیز فهمیدن    نسبتا فهمیدن  زیاد فهمیدن  و....................

بنابراین  تفکر فازی  تفکر واقعیت گراست

مبتنی بر قوانین  طبیعی است

 همین ویژگی بر محکمی و اصالت این منطق افزوده است

بنابراین اگر با عینک تفکر فازی به آدمها بنگریم

در قضاوتهایمان نسبت به آنان منطقی تر برخورد می کنیم

آنها براساس آنچه که هستند طبقه بندی می کنیم

نسبی اندیشی رگه هایی از تفکر را به ارث می برد

مطلق اندیشی ریشه در تفکر ارسطویی دارد

حال خودتان قضاوت کنید که اندیشه و نگاهتان وامدار کدام نوع

طرز تفکر است  

 

 

+ نوشته شده توسط علی رشوند در شنبه بیست و ششم آبان 1386 و ساعت |
 

 

 

کبوتری بودم از انبوه کبوتران

بارگاه  ثامن الائمه  درفضای معنوی آن امام همام پر می گشودم

مناره بلند و باریک  لاجوردیش آشیانه ام بود

چه چرخ ها بر گنبد  ملکوتی اش  می زدم

دانه های  نذری زائران   روزی  مقدر مان بود

یک روز که بر فراز بام ملکوتی آن امام همام خیره به زائران نشسته بودم

نگاهم  دو چشمان  گم کرده مادرم بر چهره زائری خیره و مبهوت ماند

در میان ان قیافه های پر از التماس و خواهش که هریک رازی در دل داشتند

او را  جور دیگری دیدم   اورا از تبار دیگری دیدم

به هوای خوردن دانه های نذریش پر گرفتم

و زیر پایش  فرود آمدم  مرا در دستانش گرفت وگفت :

دانه به شرطی می دهم که همدم و همسایه ام شوی

تنهایم  اما از دوست داشتن لبریزم

دوست دارم تماشاگر پروازت باشم

آسمان را تنها پرواز تو زیبا خواهد کرد !

گفتم کوچ از این بارگاه و انبوه کبوتران ممکن نیست ؟!

آن زائر که جداشد  ولوله ای در اندرونم به پاشد

اگر یک کبوتر از کبوتران این بارگاه کم شود اتفاقی نمی افتد

اما  اگر دلی بدست آورده شود  معجزه ای انگار رخ داده است

برگشتم او را در انبوه زائران یافتم 

و حال چند روزی است  بر بام خانه اش مسکن گزیدم   

دنیایی دارم بس شگفت

روزهایی دارم بس معنوی

خاطراتی دارم سترگ

دلم دیگر برای آن بارگاه امام همام دیگر تنگ نمی شود

چراکه  او را دارم

او که بی نهایت دوستم دارد

و من چه بگویم .......اورا ...... 

+ نوشته شده توسط علی رشوند در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386 و ساعت |
دوران دبیرستان معلمی داشتیم بنام حاج آقا تقوی

به قزوین عشق می ورزید

می گفت : قزوین مینودر (دربهشت است)

آنقدر  از قزوین و خوبیهاش بافت که نگو

من هم ذوق زده  از وصف این معلم  با ذوق

این شعر  را در وصف  قزوین  سرودم

شهر من    شهر قزوین              شهر پاکی   و عزت دین

شهر من    شهر خدا                 شهر  آدمای   باصفا

بعداز این جریان  ۲۰سال است دیگر شعری  از من نجوشید

این مطلب را طی  مکا لمه تلفنی  به عزیزی گفتم

و دیدم بهتره  عنوان پست  امروز هرانک این مطلب باشد

من شاعر  نیستم

یک نویسنده ام 

نوشتن از تو  بخاطر تو   در هوای تو  بزرگترین سر گرمی من است

من نوشتن را  بخاطر تو دوست دارم

من از نوشتن  ترا  جستجو می کردم

به به  چه زیبا  ترا یافتم

خوب  زیبا   عمیق  ماورائی  پاک  اصیل  دوست داشتنی   به دل نشستنی و....

حال در برابر تو ایستاد ه ام

با تمام  ایمانم  فریاد خواهم زد

نوشتن از تو

نوشتن در هوای تو را دوست دارم

 

+ نوشته شده توسط علی رشوند در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386 و ساعت |
ولی شما (مولای شما ) کسی است که

مستقیم  بی واسطه با شما مرتبط و در شما موثر است

ولی شما کسی است که تاثیر معنوی برشما دارد

فاصله ها نمی تواند مانع اثرش شود

ولی شما کسی است که سرود شما را بخواند

ترانه شما را بسراید

حرف دل شما رو بزند

واژه هایی که دوست دارید بر زبان آورد

ولی شما کسی است

که مثل شما می اندیشد 

 احساس می کند  می بیند

آدمی در هر مقامی که باشد بایستی ولی خود را انتخاب نماید

ولی شما کسی است   که از مصاحبت و همنشینی با او  گرم شوید

مست شوید   اثر بپذیرید  پرواز کنید  عوض شوید

می دانی چه می گویم از چه حرف می زنم

به وسعت کلامم ایمان داشته باش

در عالم اساتید و پر فسورهای عالیمقامی  وجودارند

 اما من از استاد خاصی تاثیر می پذیرم نه از همه آنها

گرچه مقام همه استادان  عالیست

اما همه آنها استاد من نیستند

استاد من نسبت خاصی با من دارد

و او کسی است که من می توانم از او

او از من بهره  بگیرد

در عالم وبلاگ نویسی  وبلاگهای زیادی و جود دارد

اما من از وبلاگهای خاصی تاثیر می پذیرم

برایش کامنت می گذارم

او برای من کامنت  می گذارد

بنابراین این وبلاگ نویس  ولی  من است

کسی است که مطابق میل من  دل من می نویسد

راستی ولی شما  مولای شما چه کسی است ؟!

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط علی رشوند در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 و ساعت |

المؤلف : محمد علي خان رشوند
الناشر : میراث مکتوب
الطبعة الأولى ، 1997 ميلادي ( غلاف فني )
السعر: 13.20

درباره عنايت الله مجيدى
(شرح وقایع و گزارشهای تاریخی منطقه رودبار و الموت ، نواحی اطراف آن و قزوین در سالهای 1271-1276 ه ق)
نویسنده : محمد على خان رشوند
مقدمه، تصحیح و تعلیق : دکتر منوچهر ستوده
مقدمه، تصحیح و تعلیق : عنايت الله مجيدى
ناشر : ميراث مكتوب - تهران
چاپ اول، 1376 شمسى
نوع جلد : گالینگور
قطع : وزیری
تعداد صفحه 420
نوع چاپ : چاپی
زبان : فارسی
وزن : 825 گرم
رده كنگره : 5ر42و/2089 DSR
شابك : 964---
كليدواژه ها : رودبار و الموت - تاریخ -1271-1276ق.
قزوین - تاریخ -1271-1276ق.
رشوند (ایل )
نثر فارسی قرن 13ق.
درباره نویسنده کتاب
حياتى در ميان كتاب!
عنايت الله مجيدى متولد ۱۳۲۲ شمسى در كوشك الموت
يادگيرى قرآن كريم و اصول عقايد نزد آقاسيد باقر حسينى در كودكى
عزيمت به تهران در سال ۱۳۳۳
تحصيلات در نظام جديد، در مدرسه آموزش و پرورش شميران و نيز مدرسه همت تجريش ، ورود به دانشگاه و تحصيل در رشته منقول (حقوق اسلامى)
گذراندن چند دوره كتابداى تخصصى
-اشتغال در دانشكده علوم معقول و منقول به عنوان كتابدار از آذرماه ۱۳۳۸
-مخزن دار كتابخانه، فهرست  نويس كتاب هاى چاپى، مسئول بخش گردش كتاب و ...
-رئيس كتابخانه دانشكده الهيات از فروردين ۱۳۵۸ تا بازنشستگى
-رئيس كتابخانه «بنياد مولوى» در يك دوره
-همكارى با مركز دايرة المعارف بزرگ اسلامى ـ به معرفى استاد محمد تقى دانش پژوه ـ از سال ۱۳۶۴
-عضويت در شوراى عالى علمى
-رئيس كتابخانه و مركز اسناد دايرة المعارف بزرگ اسلامى
سفرهايى براى گردآورى منابع اين كتابخانه و آشنايى با مراكز علمى و فرهنگى كشورهاى پاكستان، هند، تركيه، سوريه و ...
برخى تأليفات او عبارتند از: مجموعه مقالات و اشعار استاد فروزانفر جلد اول، تهران، دهخدا، چاپ دوم با عنوان مقاله هاى فروزانفر، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى ـ يادداشت ها و انديشه ها، دكتر زرين كوب، تهران، طهورى

 

 

+ نوشته شده توسط علی رشوند در یکشنبه بیستم آبان 1386 و ساعت |

ارادت

ارادت من به زنان روشنفکر دانشمند شاعر نویسنده بیشتر از ارادت

من به مردان روشنفکر دانشمند شاعر نویسنده و...است

ارادت من به زنان روشنفکر ایران زمین بیشتر از ارادت من به مردان روشنفکر

ایران زمین است

ارادت من به سیمین دانشور بیشتر از ارادت من به زنده یاد جلال آل احمد است

ارادت من به پوران شریعت رضوی بیشتر از ارادت من به زنده یاد دکتر شریعتی است

بگذار بهتر و راحتر اعتراف کنم

ارادت من به پروین اعتصامی فروغ فرخزاد سیمین بهبهانی سپیده کاشانی گلی ترقی

اسپندخت قایینی و.......بیشتر از ارادت من به روشنفکرانی

چون صادق هدایت نادر ابراهیمی هوشنگ گلشیری

دنوشر شاندل پائولو میلان کوندرا و.....است

دلیل ؟!

دو دانه گندم را در نظر بگیرید یکی در باغچه سبز پرآب مدام از نور خورشید بهره می برد

و می شکفد و دیگری در داخل زندان نمور از نور کم سوی زندان به سختی بهره می برد

اما هردو می شکفند هردو جوانه گندم

می شوند

اما شکفتن دانه داخل زندان کجا ؟!

و شکفتن دانه داخل باغچه کجا ؟!

عزیزم تفاوت را می بینی !

تفاوت از زمین تا آسمان است

اگر مردان در جامعه اعم از توسعه یافته و توسعه نیافته

شکفته اند روشنفکر شده اند زیاد جای تعجب نیست

چراکه تمامی امکانات جامعه در طول تاریخ اعم

از فرهنگ اقتصاد باورها ارزشها همه وهمه

درخدمت مرد ان بوده است

اما زنان متعلق به هرجامعه ای با تمام محدودیتهایی

که تاریخ تعصب فرهنگ نژاد ارزشها و...

بر آنان تحمیل کرده است

توانسته اند که بایستند

جلو بروند روشنفکر شاعر نویسنده هنرمند و..... شوند

آیا این بالندگی ستودنی نیست ؟!

باور کن ستودنی است

ستودن ارادت می آورد

ومن هرچه که هستم

به تمامی زنان روشنفکر این مرزبوم ارادت خالصانه دارم

اما سخن از کتمان نقش آفرینی مردان روشنفکر دانشمند و...نیست

مردان به دلایلی که عرض کردم بهتر و بیشتر نقش آفرینی کرده اند

و زنان ....

+ نوشته شده توسط علی رشوند در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت |
 

 

Go to fullsize image

 

دم غروب خبر توی آبادی هرانک پیچید

پرویز از صبح  بالای درخت بلند سپیدار باغ مش دوستی رفته است

پایین نمی آید

هوا داشت  روبه تاریکی می رفت

مش ماجان دست راستش را بردست چپش می زد و می گفت :

ننه سگ بیا پایین  اونجا رفتی که چکار کنی

دلشاد نور فانوسش را بالا گرفته بود  و با هیجان می گفت :

پرویز ! خاله را نگاه کن هوشنگ چیزی بگوتیه (گفته)

من پدری از او در  آرم که نگو

سبحان  بیل برشانه راست از مزرعه پایین لات دوان دوان خودش را رسانده بود

بلند پرویز را صدا  کرد :

عم قلی را نگاه کن بیا از شر شیطون پایین  تو که آدم عاقلی!

محمد آقا  رئیس شورای هرانک توی حرف سبحان دوید :

تمام تقصیر صاحبه  و چه (بچه) مزرتی ببییه (شده)

رسولی معلم هرانک به جمعیت دور درخت سپیدار اضافه شد

نگاهی به درخت انداخت و گفت :

پرویز را  اذیت کردند   او بچه خوبی است  پرویز جان به دایی پسر بگو

کیان توره اذیت بکردند

پرویز لام تا کام حرفی نمی زد  زل زده بود  و به مردم هرانک خیره شده بود

بنا هوشنگ  برادر بزرگ پرویز از راه رسید و سرش را طرف سپیدار دار چرخاند

کلاه نمدیش افتاد  نبی الله کلاه را به هوشنگ داد

هوشنگ شروع کرد به بالا رفتن از درخت  پرویز شاخه ای شکست و گفت

اگر نزدیکتر بیامه ای حالیت کنم 

جمعیت برهوشنگ نهیب زد :

 هوشنگ نرو  پرویز که عقل سالم نداره  کار دستت می دییه

اکبر با چراغ زبوری  وارد باغ شد

هرانک خالی از جمعیت شده بود  خبر به گوشه گوشه آبادی رسیده بود

مش قمری  غرولند می کرد :

نادعلی  روحت تو آتیش  چیه پس انگتیه ای

درمیان جمعیت  مادر پرویز  گم بود جمعیت متوجه عدم حضورش شدند

یعقوبعلی گفت :  هیچ می گین صاحب  خاله کوجه دره (کجاست)

حاجیه عالم در جواب گفت :

حتما داره واسه مش نازبر  نان می بنده  نان پختن اونا تمامی نداره !

هنوز  حرف عالم تمام نشده بود که صاحب خاله به همراه کافیه خانم

از راه رسیدند

صاحب خاله  با صدای بلند پرویز را  گوره (صدا) کرد

پرویز جان  اینم کافیه  خاله دتر (دختر خاله)

چشمان پرویز  از شعف و شادی  می درخشید

کافیه  پرویز را گوره کرد :هوی پرویز گوشت با مونه

پسر  خالو  در حضور این جمعیت می گوم من کافیه تورو  خوام (ترا می خواهم)

پرویز گفت :

مردکان و زنکان   گوش برکردید  ملا عمو را بگوئین صیغه عقد جاری بکنه ؟!

شب به انتها رسیده بود  صدای ساز و دهل از میان باغ مش دوستی بلندشد

ملاعمو  خطبه عقدرا جاری کرد

جوانان حلقه کرده بودند و با پرویز دانس پرشکوهی را آغاز کرده بودند

که تا سپیده دم ادامه داشت

 

+ نوشته شده توسط علی رشوند در جمعه هجدهم آبان 1386 و ساعت |

 

 

 

                                  هویت گمشده                

 

 

انسان همواره  طالب هویت است  هویت در سطح فرد  بلکه یک جامعه یا ملت نیز مطرح است هویت نسخه شفابخشی است که اگر نباشد  فرد یا جامعه بیمار می ماند  از بیماری  رنج می برد کدام بیمار است که طالب سلامتی نباشد ؟ هویت  سلامتی است  روح بخش و حیات بخش است   هویت ضامن بقاست  مدرک مدلل تمام عیار اثبات خویشتن است  هویت شجره نامه است  شجره نامه ای که  ریشه در زمان و اصالت دارد

هویت شناسنامه یک ملت  است  خواه بد  خواه خوب   خواه تحسین برانگیز  خواه نفرت انگیز هویت به صور مختلف ظاهر می شود در ابتدائی ترین نمودش آن را می توان در مراودات افراد اجتماع با یکدیگر دید بارها شاهد بوده ایم  ادمها

به دلیل منتسب بودن نام فامیلی شان به شخصیت مهمی یا مطرحی از انها به نیکی یاد می کنند در بیشتر اوقات اعتراف به انتساب خویش  به این نوع شخصیتها می کنند  با قرار گرفتن در کنار ان شخصیتها  احساس هویت می کنند  احترام می بینند  یادم می آید در شرکت خودرو سازی سایپا پیر مرد انبارداری در اولین روز آشنایی ام با ایشان به من گفته بود :همدانی هستم همشهری  و هم ولایتی آقای  پرویز پرستویی هنرمند و  بازیگر شهیر ایرانی است او در پناه اسم و اعتبار این هنرمند چه کیفی می کرد  چه لذتی می برد  چه با هیجان چشمانش می درخشید  خود را در تجلی آن هنر مند می دید و غالبا به خاطر ان هنرمند مورد احترام همکاران و دوستانش بود  هم ولایتی بودن تنها وجه استدلال این پیرمرد بود او با تمسک  به مقوله زادگاهش با هنرمند احساس هویت می کرد  هویت تازه ساخته بود و با ان زندگی می کرد

هویت  اعتماد می آورد  احترام می اورد  شوکت می آورد  پرستیژ می اورد هیبت می اورد و....دریک کلام هویت همه چیز است نبودنش  فاجعه است  


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط علی رشوند در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386 و ساعت |

 احمد بیگدلی

 

احمد بیگدلی» از آن دسته نویسندگانی است که به قول خودش ناگهان زنگ‌ها برایش به صدا درآمدند. سال‌ها نوشت و نوشت و دو مجموعه داستان هم منتشر کرد: «شبی بیرون از خانه» (1374) و «من ویران شدم» (1381). با وجود این تا پیش از آنکه جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی ایران را از دستان رئیس‌جمهور دریافت کند، در عرصه ادبیات داستانی ایران نام چندان شناخته‌ شده‌ای نبود.

او حالا به پاس صبر و پشتکاری که سال‌های سال تلخی‌اش را تجربه کرده، شیرینی شناخته شدن و مخاطب داشتن را چشیده و دیگر آن نویسنده گمنام دیروز نیست. آثاری که طی سال‌ها خلق کرده یکی‌یکی از گنجه بیرون کشیده و غبارروبی می‌شوند تا به دست ناشران مختلف سپرده شوند و در این میان نوشته‌های تازه‌ای نیز در دست انتشار دارد؛ مجموعه داستان‌های «آنای باغ سیب» و «آوای نهنگ» و نیز رمان «سایه‌های وحشی باد» از زمره این آثار هستند که به زودی منتشر خواهند شد. احمد بیگدلی سال‌هاست که در یزدانشهر اصفهان ساکن است. با او درباره رمانش «اندکی سایه» (برنده جایزه کتاب سال) به گفت‌وگو نشسته‌ایم.

برای اطلاعات بیشتر درباره نویسنده اینجا کلیک کنید

 

+ نوشته شده توسط علی رشوند در سه شنبه پانزدهم آبان 1386 و ساعت |
از دوست خوبمان خانه پدر که پست امروزشان را به معرفی بنده

و شرح حال کتابهایم اختصاص  دادند  بسیار بسیار متشکرم

هرانک  در این فضای مجازی بسیاری از طرفدارانش را مدیون

خانه صمیمی و روشنفکر پدر  است

 

+ نوشته شده توسط علی رشوند در سه شنبه پانزدهم آبان 1386 و ساعت |
 

 

مادر بزرگ مادری ام صاحبه ننه

وقتی می خواست گردو بشکنه

گونی گردو را از زیر زمین خانه اش  بیرون می کشید

وگوشه ایوان  آنهارا با سنگ گرد سیاهی می شکست

یک روز که مشغول گردو شکستن بود  روبه نوه هایش کرد و گفت:

این لامصب ها رو می بینید  ظاهرشان همه گردوست

اما  از هر ده تا   نصف خراب است نصف سالم

یکی پوچ است

یکی مغزش زرد است و خراب

یکی رو کلاغ نوک زده

یکی هم اتفاقی مغزش سفیدو سالم

نوه ها این گفته من را آویزه گوشتان کنید

آدمها درست مانند این گردوها هستند

همه در اندام واره  هیکل انسان را دارند

اما اگر باطنشان عیان شود

 بعضی پوچ و توخالی

که فقط صدای ترقش (غرورش ) به او هویت داده

بعضی ها اندرون خراب اند همه اش سیاهی است

مثل این مغز گردوهای سیاه که بایستی دورشان ریخت

اما اندکند آنها که سالمند  از سلامتی فکر و ذکر برخوردارند  

+ نوشته شده توسط علی رشوند در دوشنبه چهاردهم آبان 1386 و ساعت |
کتا بهای من

 

                           

راز آتشفشان مجموعه داستان  از منطقه الموت انتشارات طه  ۱۳۸۰ در حال تجدید چاپ دوم

چنار خونبار  زرآباد الموت  تحقیقات من درباره  درخت چنار امام زاده علی اصغر (ع)

انتشارات طه  ۱۳۸۵  تیراژ ۳۰۰۰نسخه

به زودي با آقاي حميدي  مدير انتشارات طه مصاحبه اي خواهم داشت حتما بخونيد

انتظار  انتظار.....................

+ نوشته شده توسط علی رشوند در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 و ساعت |
وبگردی برای خود عالمی دارد

تو ی این یک میلیون وبلاگ  دارم غور می زنم

اینم لیست امروز وبگردی من  

شما دوستان اگر دوست داشتید سری به این وبلاگها بزنید

نوشتن و دیگر هیچ                                مريم تاجيك

نامه هایی به خودم                                آواي آزاد

عاشق تر از گلها                                     حقيقت

سکرتو                                                دستان سرد

 

+ نوشته شده توسط علی رشوند در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 و ساعت |
پیامبر اکرم (ص) به زید بن حارثه فرمودند :

زید  چگونه ای ؟!

در یقین  کاملم

از علامات یقینت بگو  ؟

هم بهشتیان را می بینم   هم جهنمیان را

هم  چیز در پیش  چشم من عیان است

پیامبر اکرم (ص) فرمودند

زید  خاموش  باش دیگر  از یقینت  نگو

دنیا  سرای غفلت است 

 بگذار هرکس به ذی خویش  زندگی کند

اگر پرده  حقیقت کنار رود چه بسا ایمانها زایل شود

بی خبری خوش عالمی است

 

+ نوشته شده توسط علی رشوند در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 و ساعت |

در ستایش شرم
جامعه شناسی حس شرم در ایران
نویسنده : حسن قاضى مرادى
ناشر : اختران
چاپ دوم ، 1383 شمسى ( شومیز )
قيمت: 10.98$

هان، ای شرم
سرخی ات پیدا نیست!
شکسپیر، هاملت، پرده ی سوم
رنگ شرم، سرخ است، رنگ خشم و عصیان. در تجربه ی حس شرم، سرخی حاصل خشم به خود و در پی آن، تمایل به عصیان علیه خود است، خود چه به مثابه ی یک فرد ، و چه یک گروه، یا سازمان، یا طبقه و یا یک ملت. ازهمین رو چه کمیاب می نماید این سرخی! آن هم برای ما ایرانیان که چه بسیار از نگریستن به خود و نقد خود گریزانیم و بنابراین چه اندک سرخ می شویم.

دوستان این روزها این کتاب را می خونم شما عزیزان حتما بخونید

+ نوشته شده توسط علی رشوند در شنبه دوازدهم آبان 1386 و ساعت |
آقا نور  را نسل جدید  الموت نمی شناسند

اما قدیمی ها  آنها  که پا به سن پیری گذاشتند

سید نورالدین الموتی را خوب خوب می شناسند

این آقا نور  وزیر دادگستری  زمان رضاخان بوده  که از

درایت و مردانگی اش حکایتها نقل مجالس الموتی هاست

می گویند آقا نور  وقتی به مقام وزارت رسید 

به منشی دفترش  که خانمی تهرانی تبار بوده  گفته بودند :

ببین خانم  در دفتر من  اگر ارباب رجوع های  کلاه نمدی دیدی

فورا  بدون  نوبت   بفرست  داخل پیش  من

اما  اگر ارباب رجوع  کراواتی بود  طبق نوبت  بفرستش داخل

خانم منشی  مدتها  بر همین منوال  کار می کرد

اما منظور کار وزیر  را  از این کار نمی فهمید

یک روز دل به دریا زد  و از وزیر (آقا نور) پرسید:

چرا  کلاه نمدی  ها نزد شما اینقدر  محترمند  اما  کراواتی ها .....

آقا نور  در جواب خانم منش گفته بود :

این بندگان  خدا اکثرا  همشهریهای من اند

از الموت طالقان و اشکورلات و.....برای رفع گرفتارها یشان آمده اند

و توی این  شهر تهران غریبند  جایی را برای اسکان ندارند

زودی کارشان را  راه می اندازم 

که گرفتار تاریکی هوا نشوند و برگردند آبادیشان

اما کراواتی ها 

 هم پارتی دارند  هم پول دارند  هم می توانند هتل کرایه کنند

وزیر  آقا نور که رفته بود  داخل اتاق کارش

خانم منشی زیر لب زمزمه  کرده بودک

هر گز مردی  با این افق دید  ندیده بودم

از آن روز  هر کلاه نمدی که وارد دفتر وزیر  می شد

این خانم منشی بود 

که با لبخند کلاه نمدیها را به اتاق وزیر هدایت می کرد

+ نوشته شده توسط علی رشوند در پنجشنبه دهم آبان 1386 و ساعت |

در فضای اینترنتی همه جور وبلاگی هست اما دراین میان وبلاگ شبهای الموت حال و هوای خاص خود را دارد نویسنده این وبلاگ کمر همت در معرفی طبیعت و تاریخ الموت بسته است  من این وبلاگ هم ولایتی ام را خیلی دوست دارم رنگ سیاهش  شبهای سراسر خلوت الموت با نوای رود خروشان شا هرود را برایم تداعی

می کند این هم شما واین هم مصاحبه با مدیر وبلاگ شبهای الموت

 

 

 

 

: از خودتان خانواده  تحصیلات  شغل تان برایمان بنویسید

 

پاسخ 1 : من سيد مرتضي حاجي وثوق در تاريخ 6 / 4/ 56 در روستاي بالاروچ الموت چشم به جهان گشودم . پدرم اهل گناباد خراسان است كه در دوران سپاهي دانش در الموت با مادرم كه الموتيست ازدواج كرد . من ديپلم الكترونيك هستم و كارهاي فني دستگاههاي يك كارخانه توليد بتن را بعهده دارم و در كنارش يك موسسه اتومبيل كرايه هم شريك هستم و به اداره آن مشغولم . سال 79 ازدواج كردم و يك پسر4 ساله دارم كه اتفاقا امروز روز تولدش هست

.

 

: چند وقت است که وبلاگ نویسی می کنید

 

پاسخ 2 : در تاريخ 5 / 4 / 85 من يك كافي نت داشتم و آنجا صميمي ترين و قديمي ترين و با ارزش ترين دوستم نويسنده وبلاگ خلسه هاي درد منو با دنياي زيباي  وبلاگ آشنا كر


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط علی رشوند در چهارشنبه نهم آبان 1386 و ساعت |
خسته ام از آرزوها، آرزوهاي شعاري
شوق پرواز مجازي، بال هاي استعاري
لحظه هاي كاغذي را روز و شب تكرار كردن
خاطرات بايگاني، زندگي هاي اداري
آفتاب زرد وغمگين، پله هاي رو به پايين
سقف هاي سرد و سنگين، آسمان هاي اجاري
عصر جدول هاي خالي، پارك هاي اين حوالي
پرسه هاي بي خيالي، نيمكت هاي خماري
رونوشت روزها را روي هم سنجاق كردم:

شنبه هاي بي پناهي، جمعه هاي بي قراري
عاقبت پرونده ام را با غبار آرزوها
خاك خواهد بست روزي، باد خواهد برد باري
روي ميز خالي من، صفحه باز حوادث
درستون تسليت ها، نامي از مايادگاري

شعری از زنده یاد قیصر امین پور که دوست خوبمان خانه پدر برامون فرستادند

که با حال و هوای رفتنش  مناسبت دارد

+ نوشته شده توسط علی رشوند در چهارشنبه نهم آبان 1386 و ساعت |
به همین راحتی  قیصر امین پور   در گذشت

او به معنای واقعی قیصر شعر معاصر  ایران بود

خارج از جنجالهای  جهان خارج  شعر سرود

شعر هایی که از اوج احساس انسانی برخوردار است

ضایعه در گذشت این شاعر فرهیخته را به کلیه هموطنان

تسلیت  عرض می کنم

از مرگ  فاجعه نسازیم  قیصر امین پور به معنای واقعی مسافر شد

قیصر امین پور!

قیصر هم رفت

وبلاگ فراز مند قیصر امین پور

وداع با قیصر گزارش تصویری 

 قیصر  را رعایت نکردیم علی لصغر سید آبادی

اختلاف مکان تدفین

وداع نیمه تمام با شاعر

پیام سید محمد محمد خاتمی

ضیاء موحد :نمی توان گفت شعر امین پور سمبولیستی است

طنز قیصر مثل تراژدی اش قوی بودفهیمه خضر حیدری

آرامگاه ابدی قیصر شعر معاصر ایران

+ نوشته شده توسط علی رشوند در سه شنبه هشتم آبان 1386 و ساعت |

داستان‌هاي "حفره‌اي در آينه" سعي در بازنمايي گوشه‌اي از مسائل روزمره انسان شهري معاصر را دارد. مسائلي که خواست گروه، نژاد، جنسيت و طبقه خاصي نيست. راوي داستان‌ها مي‌کوشد ضمن نزديکي به عالم ذهنيات از عينيات و کنش‌هاي شخصيت‌ها غافل نماند و هر جا که لازم مي‌نمايد پرتوي نوري بر هستي‌شان بيفکند. آدم‌هايي که در شکلي پنهان گاه به جنگ با خود مشغولند و گاه در ستيز با محيط بيرون. شخصيت‌هايي پرتضاد در موقعيت‌هايي که شايد براي تک‌تک ما آشناست. از سويي ديگر برش‌هايي از شرايط اجتماعي معاصر نيز در پس‌زمينه داستان‌ها ديده مي‌شود. نويسنده همچنين در تعدادي از قصه‌ها به دلمشغولي‌هاي زنانه پرداخته است، بي‌آنکه لزوماً چنين حرکتي به معناي زن مداري تمام داستان‌ها باشد. هر چند که گونه‌اي از جزئي‌نگري زنانه لاجرم در پاره‌اي از روايت‌ها ديده مي‌شود.‏ لادن نيکنام متولد 1347 در تهران، از سال 73 داستان‌نويسي را در کنار سرودن شعر آغاز کرده است. او ليسانس گفتاردرماني دارد و از سال 75 در مطبوعات به چاپ نقد ادبي، داستان کوتاه و شعر مشغول است.‏

نام کتاب حفره ای در آینه   

نویسنده  : لادن نیک نام

ناشر : انتشارات ققنوس

نمایندگی های انتشارات ققنوس در سراسر کشور این کتاب را تهیه نمائید

+ نوشته شده توسط علی رشوند در دوشنبه هفتم آبان 1386 و ساعت |
توی وب گردی امروز به سایت ققنوس

سایت مشاهیر ایران برخوردم اطلاعات خوبی

در مورد ققنوس این پرنده افسانه ای ارائه داده است

بد نیست شماهم از ققنوس اطلاعاتی داشته باشید

 

+ نوشته شده توسط علی رشوند در دوشنبه هفتم آبان 1386 و ساعت |
می گویند در جشن نودمین سالگرد تولد

برتراند راسل (نویسنده و فیلسوف انگلیسی)

خانمی  اورا  خطاب قرار داد و گفت :

راسل  تو پیرترین  ملحد  توی این جمع هستی!

(منظورش اشاره به عدم اعتقاد برتراند راسل  به خدا وند بود )

اگر خداوندی خدا ترا بازخواست کند که چرا نسبت به من ایمان نداری

چه جوابی  برای او خواهی داشت

راسل  رک جواب داد :

در آن عالم این  راسل است طلبکارانه

از خداوندی  خدا  سوال  خواهد کرد که چرا  دلایل قانع کننده برای

اثبات  وجود خویش نگذاشته ای 

 با احتمالات که نمی توان معتقد شد

 

 

+ نوشته شده توسط علی رشوند در دوشنبه هفتم آبان 1386 و ساعت |

در فضای  مجازی  اینترنت  همه جور وبلاگی پیدا می شه  اما  در این میان وبلاگهای متمایز بسیار اندکند

 

وبلاگ خانه پدر  از جمله  این وبلاگهاست  توی یک وبگردی در پاییز 1385با این وبلاگ آشنا  شدم

 

و کامنتی که گذاشتم  و الان تمام وکمال یادم نیست اما مضمونش  این بود : خانه پدر مملواز صفا و صمیمیت

 

سعادتی دست داد از طریق ایمیل  چند سوال برای  مدیریت خانه پدر فرستادم  و ایشان زحمت فرموده اند و جواب داده اند  مصاحبه زیر را  بخونید اگر نخونید ضرر می کنید

رشوند: لطفا  خودتان را معرفی کنید ؟

قایینی  هستم  متولد اسفند ماه ۱۳۴۳ زاهدان ، اما اصالتا زاهدانی نیستم . دارای مدرک لیسانس تاریخ از دانشگاه اصفهان . در سال۱۳۷۱ ازدواج کردم    دارای یک دختر نه ساله  بنام   ستاره   هستم  در آموزش  پرورش  کار می کردم  ولی در حال حاضر شاغل نیستم سر گرمیهای من  مطالعه متون (انگلیسی و فارسی) گوش دادن به موسیقی  وکار با کامپیوتر است ولی در بین سر گرمیها آنچه را که عاشقانه دوست دارم  نواختن  دف است که هر روز بخشی از وقتم  را به آن اختصاص می دهم

 

رشوند:   خانم  قایینی  چه کتابهایی را مطالعه می کنید ؟

بیشتر کتابهایی را می خونم که مبنای واقعی دارند و مسائل اجتماعی و تاریخی  و عرفانی را مطرح می کنند

 

بعضی اشعا رراهم  دوست دارم  آخرین  کتابی را که مطالعه کردم  کتاب ( کوه پنجم  اثر پائولو کوئیلو  ) بود که بسیار به دلم نشست

 

رشوند  : بهترین کامنتی   که داشتید  ؟

در عالم  وبلاگ نویسی  همه جور نوشته  و اظهار نظری وجود دارد  وبه همه عقاید  احترام  می گذارم  و و برایشان ارزش  قائل هستم  اما سعی کردم آنهایی را انتخاا ب کنم  که به طرزتفکر همدیگر  احترام  می گذارند

اوایل وبلاگ نویسی همه جور بازدید کنند ه داشتم  که اظهار نظر می کردند  اما در حال حاضر خوشبختانه

فقط روشنفکران با مطالعه ای هستند که هر روز به وبلاگ ما سر می زنند  و از افکارشان استفاده می کنیم

 

رشوند : خانم قایینی  چه موقع وبلاگ نویسی می کنید ؟

معمولا سعی می کنم برای زندگیم  برنامه ریزی کنم  بطور متداول هر روز صبح  دخترم  را به مدرسه می رسانم و ازهمان مسیر  به مادرم سر می زنم  من تنها مهمان ساعت 7 صبح مادر هستم در تنهایی باهم صحبت می کنیم  و شاد و خوشحال از این بابت که سرش را خلوت می بینم از ساعت ۱۰ تا ۱۲ کلاس زبان انگلیسی و دف  بعدظهر به خانه برمی گردم با دخترم تا ساعت 8شب هستم و از تمام دقایق زندگیمان لذت می بریم بعداز خوابیدن دخترم وقتی فضای خانه آرام شد در بین شعله های شمع و عود با خودم خلوتی دارم که خیلی دوست داشتنی است در این بین سری به شما  دوستان  اینترنتی  می زنم در این خلسه های روحانی شما یاران تنهایی من هستید واز نوشته هایتان لذت می برم از این بابت خوشحالم که به خلوت من را ه پیدا کردید

 

رشوند :نقطه قوت وبلاگ خانه پدر را درچی می بینید ؟

در این مورد نظر دوستان اهمیت بیشتری دارد  ولی فکر می کنم عشق همراه با امید و شادی لطیفی که دارد از نکات مثبت وبلاگ  ماست که بقیه را جذب می کند در مطالب ما هرگز نکات منفی  دشمنی  نا امیدی و شادیهای ابلهانه نخواهید یافت

رشوند  : نظرتان در مورد وبلاگ هرانک چیست ؟

قایینی : در بین  وبلاگهایی که دیدم  بی نظیر است  سادگی متن  و روانی افکار و دست اول بودن آنها در فضایی که هرکس آرزوی آنرا  دارد (سرزمین پاک و با صفای هرانک) همه را مجذوب می کند

رشوند : اگر  روزی  وبلاگ خانه پدر  فیلتر شود عکس العمل شما چیست ؟

قایینی : وبلاگ ما یک بار فیلتر شده  دوباره راه اندازی کردیم نا امید نشدن و ادامه مسیر دادن همانطور که

دیده اید.

 در وبلاگ نویسی سعی کرده ام  خودم را مطرح نکنم البته  چون اصرار در این امر خودش نوعی خود نمایی است  دعوت شما را به این مصاحبه پذیرفتم .

 

رشوند : از اینکه در این مصاحبه مجازی شرکت نمودید بسیار متشکرم

 

 این هم آدرس وبلاگ خانه پدر.

www.khaneaipedar.blogspot.com

 

 

+ نوشته شده توسط علی رشوند در شنبه پنجم آبان 1386 و ساعت |
ملا صدرا تمثیلی راجع به نور دارد که خواندنی است :

نور بر همه چیز  یکسان می تابد

بر نجاسات   قاذورات  زباله ها پاکی ها   ناپاکی ها .....

ولی  نور هیچ وقت از تابیدن  به نجاسات  نجس نمی شود

از تابیدن بر پاکی ها   هم  پاکی نمی پذیرد

نور شان  مستقل و مرتفعی دارد

نور یک سطح  بالاتری دارد گرچه با ما آمیخته است

ودر میان ما  آمده است

اما علو و رفعت خود را همچنان حفظ کرده است

از عالم بالاست که درمیان  ما خاکیان  زیست می کند

و همین طور است  شان انبیاء در میان عوام ناس

به قول  مولوی :

آهویی است در  اصطبل ستوران

بازی است  در ویرانه  جغد

نور نور ........... 

+ نوشته شده توسط علی رشوند در جمعه چهارم آبان 1386 و ساعت |
تو شهر  وقتی گذرت به قبرستان  می افتد

همه قیافه ها  نا آشنا  و غریبه اند 

جز قیافه و تصویر خویشاوند به خاک خفته ات

که چشم به راه خویشاوندی است  از سر تصادف فرا برسد و فاتحه ای تقدیم کند

اما  در هرانک وقتی گذرت به مزارستان می افتد

همه قیافه های حک شده روی سنگ قبر  آشنا و خودمانی است

هیچ کس  در مزارستان هرانک غریبه نیست

نسل اندر نسل خویشاوندان سر به خاک فرو برده

برای خواندن فاتحه روانه مزار می شوم

مش محمد آقا  روی سنگ قبرش لبخند می زند :

اورا می بینم بلند وسط  کوچه ایستاده است و اهالی را برای پل ساختن ندا می دهد

صدایش  توی گوشم می پیچد

به دومین قبر که نزدیک می شوم  مرحومه نازبر خانم را می بینم

چکمه هایش را پوشیده  و دره باغ را آب می دهد  وارد باغ که می شوم میگوید

پسر خاله آب نوبت من است مبادا قطعش کنی؟

به سومین قبر که نزدیک می شوم مش عنایت را می بینم

پیرمرد لم داده به کرسی خانه پدری چارچوبه در خانه که حرکت می کند صدایش بلند می شود

آقای مهندس  بفرمایید  داخل  خوب شد که اومدید یه کمی گپ بزنیم تا دلمان وا شود!

به قبر پدر که می رسم   حکایات و خاطراتش را برسرو رویم می ریزد

اورا فانوس بدست در میان شالیزارهای مان می بینم  بیل را انداخته شانه راستش

و یکی یکی شالیزار  را وارسی می کند

مسیرم را توی مزارستان ادامه می دهم مگر می شود از این همه خاطره دل کند

تاریکی چتر سیاهش را بر مزارستان گسترانده است

صدای مادر از بالای پشت بام بلند می شود

علی آقا تو تاریکی مزارستان خوبیت نداره

لبیک به ندای مادر مزارستان را ترک می کنم  

+ نوشته شده توسط علی رشوند در چهارشنبه دوم آبان 1386 و ساعت |
دیروز  رفته بودم  استان گیلان

موقع برگشت  سر راه امام زاده هاشم (ع)

همراهان   سرک کشیدند به مغازه ها برای خرید زیتون و کلوچه

در این میان  خودم را به آستان امام  زاده هاشم (ع) رساندم

آب و هوای  خنک پاییزی در آن بارگاه  معنویتی پرشکوه بر پا کرده بود

جلال  آل احمد سالهاست که روح و جسمش همجوار این آستان  مقدس است

به یاد کتاب غروب  جلال  نوشته همسرش  سیمین دانشور افتادم

سر بلند کردم  چهره اشک آلود  سیمین بود  و تابوت که داخل قبر می رفت

نگاههای اضطراب آلود سیمین بود که برای آخرین بار از جلال خدا حافظی می کرد

اما  تصویر  جلال  باآن کلاه کجش مرا می برد  به حال و هوای کتاب زنده به گورش

و دردسر های بچه دارشدن او با همسرش 

در افکارم غرق شده بودم که صدای  راننده  مرا  از عوالم این مرده شهیر به عالم دود و بوق

زندگان آورد 

+ نوشته شده توسط علی رشوند در سه شنبه یکم آبان 1386 و ساعت |