تبليغاتX
هرانک

دوستان عزیز

 سال نورا خدمت شما و خانواده محتر متان تبریک عرض می کنم
دلها یتان همیشه سبز و بهاری باد
بهار زندگیتان سر سبز و شاداب و خرم باد

+ نوشته شده توسط علی رشوند در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 و ساعت |
چشم انداز

الان روزهایی را سپری می کنیم

که در پشت سرمان  سالی است  که دارد تمام می شود

و روبرویمان  سالی است  که آغاز می شود

بیایید کارنامه  زندگی  خودمان را برای ساعتی مرور کنیم

آیا در حیطه   زندگی شخصی   زندگی کاری و تحصیلی  موفق بوده ایم ؟

نقاط  ضعف مان چی بوده ؟  و چه راهکاری برای رفع  آن در سال آینده لحاظ کردیم ؟

نقاط قوت مان چی بوده  ؟  و چه راه حل هایی برای ارتقاء آن داریم ؟

چه فرصتهایی داشتیم  که از دست دادیم  و چگونه می توانیم فرصت ایجاد کنیم؟

تهدید ها  چه بوده است  به عبارتی  چه عوامل خارج از کنترل ما برنامه هایمان را

تحت تاثیر قرارداده  که نتوانستیم  در رسیدن به اهدافمان موفق بشویم  ؟ 

ما باید برای زندگیمان چشم انداز  داشته باشیم

چشم انداز  را آینده  دور   قابل تصورو  قابل  تحقق  تعریف می کنند

چشم انداز  باید هایی است که  در تلاش برای تحققش هستیم

راستی  چشم انداز  زندگیمان  را در سالی که می آید  در چی دیدیم ؟!

چه اهدافی داریم   چه دور نمایی داریم   چه امکاناتی داریم  چه ظرفیتهایی داریم

چه توانمندیهایی داریم   چه  برنامه هایی داریم   چه اولویتهایی داریم   و دهها سوال دیگر

که باید به طور جدی  درباره اش اندیشید    

واینجاست که با شناخت  از نقاط ضعف و قدرت   و فرصت ها و تهدیدها   می توان بهار طبیعت را

با بهار  زندگی با کیفیت  عجین کرد  و  به بعضی از خواسته ها و آرزو ها رسید

راستی چشم انداز شما در سالی که می آید چیست ؟!

قلم و کاغذ بردارید  برنامه هایتان را بنویسید  و سال دیگر همین موقع ببینید

که چقدر  در رسیدن به اهدافتان  موفق یا ناموفق بوده اید ؟

راستی در حوزه وبلاگ نویسی در سالی که گذشت موفق بوده اید ؟

برای سال آینده وبلاگتان  چه برنامه دارید   چه تدابیرهایی اندیشیده اید ؟

هر تصمیم گیری  که دارید چشم انداز  شماست

چشم انداز

+ نوشته شده توسط علی رشوند در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 و ساعت |
نماد سالهای تولد  برخی از مشاهیر را بررسی می کنیم

نتایج به دست امده  گاه جالب  و گاه دور از انتظار است

و مارا به فکر  فرو می برد

بیشتر نویسندگان  مشهور  متولد سال موش هستند

افرادی نظیر :

شکسپیر     جرج ساند   تولستوی   دوفو      ژول  ورن    دوده 

کاترین منسفیلد    شارلوت برونته  انتوان دوسنت   اگزوپری 

اوژن یونسکو

همچنین به افراد مشهوری  مانند :

وینستون چر چیل    شارلوت کودی  پابلو کازالس   هیملر  ماتاهاری و....

راستی  در تاثیر  نوع سال  بر  سرنوشت تان  شک نکنید

کافی است لیست  متولدین مشهور  ۱۱سال دیگر را ببینید

 

 

+ نوشته شده توسط علی رشوند در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 و ساعت |

موش با و يژگيهاي  جذابيت  و خشونت زاده شده است ودر نگاه اول  آرام  شوخ  طبع  و متعادل  به نظر مي رسداما فريب  اورا نخوريد  چون خشونت و نا ارامي در پس  اين چهره خونسرد  پنهان است اگر مدتي با او همنشين شويد  به پريشان حالي  عصبانيت  وتند خويي  او پي خواهيد برد

موش  هميشه آشفته  ناراضي و گاهي  عصبي است و همواره بنا را بر گله و شكايت  مي گذارد موش  فعاليت گروهي را دوست دارد اهل معاشرت اجتماعي است  اما چون اغلب  اطرافيانش اهل  هياهو  و ياوه گويي هستند دوستان كمي دارد او موجودي تودار است  عادت به خود خوري دارد لذا به كسي اعتماد نمي كند

افزون بر اين ها  موش نيك بخت و فرصت طلب است وهمواره از همه چيز  و همه كس به نفع  خود استفاده مي كند او پدر  و مادر  دوستان و نزديكان  دارايي خود و ديگران و حتي جذابيت فوقالعاده اش را براي رسيدن به اهداف خود  وسيله قرار ميدهد

موش نمي تواند ميل به قمار بازي  و پر خوري را در خود مهار كند ولي البته  وجود ايناين حالات را انكار مي كند هرچند سرزنده  به نظر مي رسد ولي در اين ترس به سر مي برد  كه روزهاي پيري اش  را چگونه بايد بگذراند با وجود اين كه هميشه در زمان حال زندگي مي كندبراي دوران كهنسالي خود خيالهايي دارد

خانم موش ها  نيز معمولا به ذخيره سازي  بيش از حد  مواد غذايي مي پردازند هرچند به دليل پر خوري تمام آنها را خيلي زود مصرف مي كنند هميشه مي توان انهارا در تقلا براي خريد كالاهاي تجملي و غير ضروري به اميد سود بردن ديد


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط علی رشوند در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 و ساعت |
یه موقع با خودم فکر می کردم  که چرا یوسف علیخانی

داستان  نویس  در تادانه  کامنت  و نظر خواهی را باز نگذاشته است

تهران که با هاش ملاقات داشتم  خون دلی داشت از کامنتهایی که که

اذیتش کرده بودند  برام باور کردنش مشکل بود

الان احساس اورا درک می کنم   هرانک تا زمانی که راه خودش را می رفت

آرام در فضای مجازی  با مخاطبان  خوب و همراهش به پیش می رفت

دوستانی دارم  که قدم به قدم  پست به پست   هرانک را با من  راه آمده اند

اما همین که ایده  مصاحبه با دوستان  وب نویس  که خیلی چیزها  ازشان

یاد گرفتم   شروع شد  کامنتهای اذیت و ازار   و  تهمت  چه خصوصی  چه عمومی

علیه  نویسنده  هرانک  و مصاحبه شدگان  شروع شد

من این روزها هر روز با یک توهین  هرانک را باز می کنم

من هدفم از مصاحبه ها  فقط  شناساندن  دوستان  و بلاگ نویس  ادیبی بود 

 که عاشقانه و خالصانه می نویسند  و به بار وری  ادبیات این مرزو بو م  کمک می کنند 

 خدا می داند جز این هدف  دیگری نداشته   و ندارم

بنده  طبق یک کامنت  از دوست وبلاگ نویس  با معرفی هرانک  و هدف  مصاحبه  ایمیلش را

در خواست  می کردم   و در صورت موافقت سوالات را می فرستادم این کل فرایند کار بود

من خوب اگاهم  مصاحبه شده  ها  چه  آقایان و خانمها   همه نیز  از این  کامنتهای تهمت زا

اذیت و آزار نیز شدند  که از این بابت  عذر خواهی می کنم

و قضاوت   این  مصاحبه ها  ر ا  فقط به خداوندی  خدا  می سپارم  و به آنانکه با گل آلود کردن

آب  قصد ماهیگیری دارند باید بگم    هرانک  نویسنده اش  به دلیل  تعهد کاری و مشغله شغلی

از ادامه مصاحبه  ها   در سال آینده منصرف  شده است

و حیثیت آبروی خودم را   فدای  شهرت  نخواهم کرد   و هجمه  ها  گرچه در کوتاه مدت  موفق

هستند  اما در دراز مدت   حقیقت  عیان  خواهد شد

من  حیثیت  قلمم را  به  این  و آب  تابها نمی دهم  بقول زنده یاد جلال آل احمد :

اگر  می بری  بازوی  خویش   را    قلم  هرگز

من   نون قلمم را نمی خورم  یک متخصص   هستم  در حیطه  شغلی  خویش 

 و هرانک در فضای مجازی  همچون گذشته  به  معرفی  درونمایه  های  ادبی  زاد گاهم  الموت  

 ایران زمین  و مشرق زمین  خواهد  پرداخت

در اینجا   از  همه  مصاحبه  شوند ه ها   و مخاطبان  هرانک به دلیل اهانتهایی

که شده اند  عذر  خواهی  می کنم

دوستی که  دردوستی اش  بی نظیر است  و همواره  مشوقم برای نویسندگی بوده است

می گفت  این مصاحبه ها بدلیل  حساسیت   های ان باعث آبرویت می شود  دست بکش

دیدم  همانطور شد   که این عزیز  می گفت

حالا  دوست گرامی  من سرم به سنگ  خورد   می خواهی باور کن یا باور نکن

 

+ نوشته شده توسط علی رشوند در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 و ساعت |
 

موش

روزی بودا  هنگام حلول سال نو

تمام حیوانات دنیا را  فراخواند و نوید داد

  که در صورت فرمانبرداری به آنان پاداش خواهد داد

اما از میان آن همه حیوانات ریزو درشت  جنگلهای انبوه هندوستان

که ترکیبی مرموز  و حیرت انگیز  از گونه گونگی  حیوانات و گیاهان دارد

تنها  موش  گاو  ببر   گربه   اژ دها  مار  اسب  بز میمون خروس سگ و خوک

به دعوت  بودا پاسخ  گفتند :

بودا نیز  به پاسخ این  ادب  مقرر کرد  که هریک از این حیوانات  سالی را به نام

و تحت  نفوذ  خود داشته باشد

بدین ترتیب بود  که شالوده  اعتقاد باستانی  مردمان  مشرق زمین  مبنی بر تاثیر پذیری

شخصیت  و اعمال متولدین  هرسال  از حیوان  نماد آن سال  پی ریزی شد

به عبارت  دیگر  این دوازده سال  به بزرگ داشت  همان دوازده  حیوان نام گذاری شد

و ماندگاری  یافت :

درآن روز  بودا  به نوبت  سالهای پیش رو را  به نام حیوانات اسم گذاری نمود

سال اول : موش    سال دوم : گاو  سال سوم : ببر    سال چهارم   گربه    سال پنجم :اژدها

سال ششم : مار  سال هفتم : اسب  سال هشتم : بز   سال نهم : میمون  سال ده :  خروس

سال یازدهم : سگ   و سال دوازدهم : خوک

اینک  بعداز  قرنها  چرخش  ادوار   امسال سال  موش است

سال موش  بر شما مبارک

 

+ نوشته شده توسط علی رشوند در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 و ساعت |
بره

ثانیه های پایانی سال که به شماره می افتاد

و رادیو آغاز سال نو را تبریک می گفت

کسی حق نداشت پا قدم خانه شود

پدر که به بالش لم داده بود خود را جمع و جور  می کرد و می گفت:

علی برو  بره سفید را بیاور

و من بودم که  مثل فر فره  از خانه بیرون می رفتم

تا اصطبل حیوانات که در فاصله صدمتری خانه مان بود می دویدم

و بره سفید ملوس چاقالویی را با زحمت و کشان کشان بیرون می کشیدم

بره چقدر ملوس است ملوس ملوس

بره چقدر ناز است ناز ناز

صدایش  سر شار از امید است

صدایش  چه پیامها برای یک روستایی دارد 

 در کمر کش کوههای البرز تنها صدای بره دلخوش چوپانا ن  است

وارد خانه که می شدم

بره زودتر ازمن هیجان زده و با شتاب پا قدم خانه می شد

و همه اعضای خانواده یک یک او را در آغوش می گرفتند

دستی بر سرو گوشش می کشيدند و بوسش می کرد ند

و این بره بود که با  بع بعش فضای  خانه کاه گلی را طنین انداز میکرد

و هراسان از این گوشه اتاق به آن گوشه اتاق می رفت

از پدر می پرسم چرا بره سفید  پاقدم هر خانواده الموتی تبار  می شود

می گوید:

بره نماد برکت محیط کوهستانی البرز است

ورنگ سفیدش تداعی امید   روشنایی و پاکی است

و ما سالهای سال عیدمان را با پا قدمی بره سفید  شروع کردیم

و با برکتی آن سالها هنوز در خاطر مان است

سالهایی که شالیزارمان  جالیزمان  مزرعه مان  باغ هایمان پر بار پر بار می شد

نعمت اندر نعمت

+ نوشته شده توسط علی رشوند در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 و ساعت |

هرکس تعریف خاصی از خود خودش  دارد

 

که با تعریف دیگران از او فرسنگها فاصله دارد

 

بابا طاهر خود را اینگونه معرفی می کند:

 

من آن بحرم که در ظرف آمدستم

                                             چو نقطه بر سر حرف آمدستم

به هر الفی الف قدی آیو

                                           الف قدم که در الف آمدستم

 

دنوشر

این فیلسوف آلمانی تبار خود را این چنین معرفی می کند

 

من جمع ناساز گار تضادیهای درونی خویشم  کسی که

 

می کوشد ایده آلیسم  و رئالیسم را زیر یک سقف هم خانواده کند
+ نوشته شده توسط علی رشوند در دوشنبه بیستم اسفند 1386 و ساعت |

 

بخارا با همكاري فرهنگستان هنر و انجمن جامعه شناسي ايران برگزار مي كند : « شب ژان روش » ساعت 5 بعد از ظهر دوشنبه بيستم اسفند ماه در مركز هنر پژوهي نقش جهان واقع در خيابان ولي عصر ـ ضلع جنوبي پارك ساعي جنب شهر كتاب پلاك 1101 برگزار مي شود .

    در شب ژان روش ، علي بلوكباشي ، دكتر ناصر فكوهي ، محمد تهامي نژاد ، علي دهباشي ، مهرداد اسكويي و پيروز كلانتري دربارة موضوعاتي همچون : مردم شناس ، سينماگر و سينماي مردم نگار ، تناقض روش در سينماي مستند ، رفتار شناسي فرهنگي در فيلم هاي خبري ، ژان روش و سينماي مستند مدرن سخن خواهند گفت .

   ژان روش فيلم ساز ، انسان شناس و داستان نويس فرانسوي 120 فيلم ساخت  و چندين كتاب در زمينه هاي انسان شناسي و فيلم تأليف كرد.

    ژان روش در سن 86 سالگي در سال 2004 در آفريقا در يك تصادف رانندگي كشته شد . آثار درخشان ژان روش يكي از منابع درجه اول در حوزه مردم شناسي به شمار مي رود.

 

 

+ نوشته شده توسط علی رشوند در دوشنبه بیستم اسفند 1386 و ساعت |

اسفند ماه که به نیمه می رسید

داوود با قد بلند شلاقی اش  در میدان  هرانک  حضور خود را اعلام می کرد

مرد  می خوام که امسال از پس  مرغانکهای مون دربیایه

تخم مرغ   داوود  تمام  تخم مرغ های هرانک را آن سال   شکست

شکست نا پذیری  تخم  مرغ داوود  همه را غرق حیرت کرده بود

حتی  جنگ تخم مرغ  به آبادیهای اطراف : لامان  سفیدر و مدان  کشیده شد

این  داوود بود  که  قهرمان  مرغانه جنگ یکه تاز   چند پارچه  آبادی الموت شده  بود

سر شکست ناپذیری  تخم مرغ داوود  معمای  آن روزهای الموت بود

دو سال بعد آن سال باز داوود   قهرمان  مرغانه جنگ شد

توشنو ی (مرغ ) داوود  مورد تمجید   همه جوانان تخم مرغ باز شده بود

   عجب  توشنویی  چه تخمی  می زاد ؟!

یک روز مادر  داوود  -کوکب- که  از او گله مند بود با صدای بلند

راز شکست  نا پذیری  تخم مرغ  پسرش را لو داد

داوود  واش  چینا(علف چینی )  نمی شی (نمی ری)

الان توره  لو  هادی یوم (الان  تورا  لو میدهم )

ای بد ذات   بی چشم رو ی تخم مرغ آب  پز کن ؟

این جمله را همه جوانان آبادی دریک روز تابستان   شنیدند 

اما  داوود  آن را انکار   می کرد  که مادرش از سر لج بهش تهمت زده است

همان  سال  مرغ مش کوکب  گم  شد

داوود   چند روز  عزا  گرفت با ناراحتی شعری سروده بود

ناز مرغکم  مرغک             تاج سر مرغای هرانک

مرغانه جنگه هرانک         من نمی روم دلم کنه شک

داوود همان سال   در مرغانه جنگ  شرکت  نکرد  

او تنها  بهانه اش  مرغ  گم  شده اش بود

اما  جوانان  و مردان وزنان هرانک

 هنوز که هنوزه داوود را  با این اسم خطاب  می کنند

داوود آب پزی هووی   هووی..........

+ نوشته شده توسط علی رشوند در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 و ساعت |
گرگ

هوا روبه تاریکی می رفت

برف امان نمی داد  مش ابوالقاسم اصرار به رفتن داشت

کیسه  آذوقه را بر پشت خویش طناب پیچ کرد

چوبدستی را به دست  گرفت

ودرمیان توده  های  سفید  برف   نا پدید شد

مش ابو القاسم  خودش که زنده بود  برام تعریف کرده بود

از  راز میان  که راه افتادم  هوا کاملا تاریک شده بود

هنوز  چند کیلومتر  راه نیامده بودم

که با هجوم  گرگها  مواجه شدم

آنها را شمردم   پانزده تایی می شدند

تا آبادی  گرمارود سفلی   خیلی راه  مانده بود

ایستادم  گرگها  دورم کردند

حلقه محاصره  تنگتر و تنگتر می شد

مرگ را در چند قدمی خویش می دیدم

جسد  خودرا میدیدم  که هر تکه اش بر دهان پانزده گرگ بود

دراین  شرایط  فکری  در ذهنم  جرقه  زد

گرگها  از  چیزهای   مارپیچ   مثل  مار می ترسند

بلافاصله  طناب را باز کردم    کیسه بر زمین افتاد

طناب پشت سرم  با حرکات مارپیچ به شتاب می آمد  

گرگها  فاصله شان را  با من بیشتر کردند

حلقه  گرگها  باز تر شد دیگر  جرات  نزدیک شدن  نداشتند

طناب   تنها  نجات  دهنده من در آن شرایط سخت و نا امید کننده بود

گرگها   مرا     تا نزدیک آبادی  گرمارود دنبال کردند

و به محض  شنیدن صدای  سگها ی آبادی   از من نا امید شدند و رهایم کردند

اینها را  مش ابو القاسم  زمانی که زنده بود  توی ایوانش برام   گفته بود

و آن طناب را  نشا نم  داد  طناب پشمی زرد رنگی به اندازه ۶ متر

پیرمرد می گفت  قدر این طناب را فقط من   دانم و بس

ندانی  قوسی گرگ  اگر دندان بزنه  آدم  زهره ترک بو

 

+ نوشته شده توسط علی رشوند در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 و ساعت |
اشیا ء براساس نقش و جایگاهی که در زندگی ما دارند

مهم شمرده می شوند

تو انباری  زیر زمین  خانه کاه گلی مون  سنگ گردان (سنگ بام رو )

را که می بینم  خاطرات  در ذهنم طنین انداز می شود

این سنگ بیضوی شکل که از دو طرف سوراخکاری شده برای سفت کردن

بام  خانه  های کاه گلی  به کار می رفت

بعداز  باران  مردان  الموت بر پشت بام خانه گلی شان می رفتند

و این سنگ را در طول و عرض بام  توسط حلقه ای به چرخش در می آوردند

و آن قدر بر سطح بام این سنگ را می کشیدند تا سفت شود  و چکه نکند

یادش بخیر  پدر وقتی  بر بام می رفت و سنگ بام رو را به حرکت در می آورد

در و پنجره فلزی  خانه کاه گلی مان  چنان به لرزش در می آمدند که

فکر می کردیم  زلزله اومده

امروزه در الموت  خانه های شیروانی به سنگهای بام رو پوز خند می زنند

دیگر نسل جدید  با سنگ بام رو کاری ندارد

اما من و هم نسلانم  چقدر مدیون این سنگ بام رو هستیم

این سنگها با چرخش شان  نگذاشتند  سقف خانه مان چکه کند

سنگ بام رو

 

+ نوشته شده توسط علی رشوند در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 و ساعت |
پروین سلاجقه                                          از این باغ شرقی

به اعتراف  صاحب نظران  کتاب  از این باغ شرقی  نقطه عطفی در نقد ادبیات

کودکان و نوجوانان است  این کتاب  به عنوان کتاب  جایزه  سال ۱۳۸۶ جمهوری اسلامی

ایران  انتخاب شده است

با این شخصیت  فرهنگی   بیشتر  آشنا شوید

                                       پروین سلاجقه

                                       خانم سلاجقه

                                       از این باغ شرقی

                                       نقد کتاب از این باغ شرقی

                                        گفتگو با خانم دکتر سلاجقه

                                        قصه ی ما

 

+ نوشته شده توسط علی رشوند در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 و ساعت |
تمرین

چه چیزی از یک انسان هنرمند   نویسنده  یا آهنگسازی بزرگ می سازد ؟

تمرین !

چه چیزی ازیک  انسان   انسانی بزرگ  می سازد ؟

تمرین   نه چیز دیگری !

رشد روحانی  همان  قوانینی را برای روح بکار می گیرد

که برای رشد جسم لازم است

اگر انسان  بازویش را تمرین ندهد  هرگز عضله نخواهد داشت

اگر انسان روحش را   تربیت نکند هرگز استحکام شخصیت نخواهد داشت

داشتن  تفکری خاص و معنویتی زیبا   ممارستی چندین ساله می خواهد

بودا  اگر تن به ریاضتهای شگفت و طاقت فرسا نداده بود  به بینائی نمی رسید

مهراوه اگر  تمرین  عشق های باشکوه نداشت  عاشق بودا نمی شد

عشق  ریشه در زمان دارد

عشق یک لحظه  شیفتگی  نیست

عشق تجلی نیرومند  و سخاوتمندی  از زندگی ماست

شخصیت انسان  در کامل ترین  مرحله نمو خود  نیاز مند  تمرین است

انسان عاشق یعنی

 انسان روحانی ممارست پیشه ای(تمرینگری)

 که همواره عشق را برهر چیز  مقدم  دانسته است

چقدر  زیباست  روح هایی که توانایی عشق ورزیدن دارند

چقدر حقیرند  روح هایی  که نمی توانند عشق بورزند

تمرین کنید تا عشق در گستره روح تان تجلی یابد

 

+ نوشته شده توسط علی رشوند در شنبه یازدهم اسفند 1386 و ساعت |
کنگر

شب راه  کوه شلیدر را اصغر خان برای الو هو بار(علف )در پیش گرفته بود

باد  تندی می وزید  چندبار کلاه نمدی  اصغر خان پایین افتاده بود

لقب خانی را از  اجدادش  به ارث برده بود

سی راس  گوسفند  و یک راس  قاطر سیاه تمام دارائیش بود

سیاهی بر دامنه های شلیدر  سایه غلیظی انداخته بود

چندبار  چشمانش را باز و بسته کرد

شی ناشناس  درشت اندامی  که بلند بلند گام برمی داشت

و هر از چندگاه  پرشی می کرد  نظرش را جلب کرده بود

حس درونی اش  اورا  وادار به فرار  می کرد

اصغر خان دو پا که داشت دوپا قرض گرفت

با خراچو  (چوبدستی) از سراشیبی شلیدر سرازیر شد

شی ناشناس   (اوشانان)  به تیر  پشت سرش می اومد

اصغر خان  با خود  سنگریزه  ها را به ته دره می ریخت

اواخر تابستان بود  اکثر علفهای صحرایی الموت  خشک شده بودند

ناگهان  شی ناشناس پرشتاب از اصغر خان جلو افتاد

خنده  اصغر خان  تو تاریکی دره  پیچید :هه هه هه ...

لامصب  کنگره ؟! چقد بترسیوم (ترسیدم) نکبتی تلو (خار)

منو بگو  چه فکرا بکردم (کردم)

گمانوم اوشانانند 

باد  تند بود که لاشه کنگر خشک  دامنه شلیدر  را به دره الموت می برد

اصغر خان  خیلی  پایین  اومده بود دیگر حال و حوصله بالا کشیدن خود را  نداشت

لاشه  خشکیده کنگرچند متر آن طرفتر  بر بوته خار زرشک  چسبید

اصغر خان با خراچو  بر جان کنگر  افتاد تا توانست دق و دلیش را خالی کرد

بی صاحاب مانده  ! منی امشو (شب من ) خراب بکردی (کردی)

اگر کسی  تو آن تاریکی اصغر خان را می دید به عقلش شک می کرد

او بعدها خودش راز آن شب را برای مردم هرانک  گفت

هنوز  در هرانک  صمصام  فرزندش را  کنگر فرار ی وچه (فرارکننده از کنگر)

خطاب می کنند

صمصام  هووم ...... کنگر فرار وچه

 

+ نوشته شده توسط علی رشوند در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 و ساعت |

اولين مجموعه ي آثار براي روزهاي مبادا در حالي برگزيدگان خود را معرفي مي كند كه بيش از چهارصد اثر ادبي به دبيرخانه ي انتخاب آثار اين مجموعه رسيده بود كه عمدتا  مربوط به نويسنده هايي بود كه آثارشان را در فضاي وب نيز منتشر مي كردند .

اولين جلد مجموعه ي براي روزهاي مبادا در يك جلد و در دو بخش داستان و شعر ،  در نمايشگاه كتاب تهران ( ارديبهشت 87 ) رو نمايي خواهد شد .  با سپاس از نويسندگان محترمي كه آثارشان را براي انتشار در اين مجموعه براي دبيرخانه ي انتخاب آثار ارسال نمودند .

 

                                                                   با احترام

                                                               محسن سراجي

 

 

   داستانهاي منتخب :

                                                 1-شوکا داعیه

                                                 2-سروش امامی راد

                                                 3-لیلا بابایی فلاح

                                                 4-مصطفی قوانلو قاجار

                                                 5- نگار شبان

                                                 6-میلاد کریمی

                                                 7- مریم غلامی

                                                 8- محمود قلی پور

                                                 9-محمد صفا جویی

                                                10-رضا بهاری زاده

                                                11-حسن بزمه

                                                12-صادق عسگری

                                                13-علی رشوند

                                                14-امیر مولایی

                                                15-میلاد ظریف

                                                16-نجمه مولوی

                                                17 – آراز بارسقيان

 

  

  اشعار منتخب :

                                              1- بهار افسری

                                              2-صنم ملک افضلی

                                              3-باران آرام

                                              4-آتنا فرهی

                                              5-فاطمه عباسی

                                              6- شیدا محمدی

                                              7-نیلوفر خدابخشی

                                              8-مانی جاوید

                                              9- معصومه حاجی ابولحسن

                                             10-عباس رجب سلمانی

                                             11-شمس الدین عراقی

                                             12- مهسا ابوم گر

                                             13-پوریا عالمی

                                             14- مه رو جعفری

                                             15-مجید اسطیری

                                             16-مینا(نرگس) حسنی

                                             17-نسیم امید یزدانی

                                             18-کیانا آرین

                                             19-نلیکا امانی

                                             20-مهدی جلیل خانی

                                             21-فاخته ادیب

                                             22-سجاد شریفی

                                             23-مرکبیان

                                             24-حامد فهیمی راد

                                             25-وحید طلعت

                                             26 – مژگان مشتاقي

 

 با  دوست خوبمان آقای سراجی  در خصوص فراخوان  برای روزهای مبادا مصاحبه ای انجام شده

که با ایشان بیشتر آشنا شوید

                                                برای روز های مبادا

یاد آوری دو داستان  از داستانهای وبلاگ هرانک در این فراخوان انتخاب شده است

با تشکر از دست اندر کاران برای روزهای مبادا   

 

+ نوشته شده توسط علی رشوند در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 و ساعت |
 

آقای اسماعیل آزادی

مصاحبه با روز نامه نگار و ادیب پرکاری مثل آقای اسماعیل آزادی

سعادتی است  که در مدت آشنایی وب هرانک با ایشان حاصل شده است

وب قلم  یک وبلاگ ادبی سیاسی  اجتماعی است

جناب آقای اسماعیل آزادی   شاعری است  که فی البداهه شعر سرودنش

مرا سخت  شگفت زده کرده است

شعر  نوستالوژی  هرانک  که در پست بهمن ماه هرانک درج گردید چنان

زادگاه مرا  با زبان شعر به نگارش در اورده است که گویی سالها در هرانک

زندگی کرده است  

و شعر   ی که برای وبلاگ   خانه پدر  سرودند و بر سر در این وبلاگ توسط

خانم قائینی   نصب شده است چنان سرشار از شور و احساس است

که نشان از  حضوری شاعری توانمند  و روزنامه نگاری  متعهد را نشان

می دهد که به جای جای ایران زمین  عشق می ورزد

مصاحبه ای که  با ایشان انجام شده است را حتما بخوانید

این  شما و شرح  حال آقای آزادی عزیز 

            خانه ام بر آب است

 

 

از خودتان، خانواده، تحصيلات و شغلتان برايمان بگوييد.

زاده تهرانم،كوه پايه هاي شميران ،كودكي را با شيطنت بسيار پشت سر گذاردم. در دوران دبستان همواره شاگرد اول كلاس بودم، اما هميشه در ثلث اول هر سال تا مي آمدم  به شاگرد زرنگ بودن شناخته شوم كتك بسيار مي خوردم اما بقيه سال را معلمان عزيزم نمي دانستند با شاگرد اول سركش و پرجنجال كلاس خود چه كنند! علوم سياسي خوانده ام، روزنامه نگارم، قلم آينه بود، كاغذم پاپيروس، خانه ام بر باد است. طوفان سياست بوزيد، خانه مان ويران كرد. خوشبين اگر باشيم، نسيم آزادي هم  بوزد، شك ندارم خانه مان بر آب است.

در عرصه روزنامه نگاري دو بار در جشنواره مطبوعات به عنوان روزنامه نگار برتر شناخته شدم دو بار هم نامزد دريافت جايزه شدم .يك بار هم در نخستين جشنواره تاتر دفاع مقدس نمايشنامه ام جايزه برد .

فعلا مدير روابط عمومي جامعه مهندسان مشاور ايران و سردبير فصلنامه اي به نام مهندس مشاور هستم. پسر و دختري دارم كه به آنان مي بالم. همسرم فرهنگي است و بودن با آدمي مثل من را تحمل مي كند .در واقع  او بزرگترين حامي من بوده است.  

 

چند وقت است كه وبلاگ نويسي مي كنيد؟

از سال 1381 وبلاگ نويسي را آغاز كردم. اما پس از مدت كوتاهي سايت پارتيانا را راه اندازي كردم كه فيلتر شد. پس از آن پارتيانا دات نت را راه انداختم كه آن هم فيلتر شد. دو سال فعاليتي نداشتم. از سال گذشته نيز وب قلم را شروع كردم. شايد بد نباشد كه بگويم من و خانم هنگامه شهيدي نخستين روزنامه نگاران ايراني بوديم كه سايت زديم.

 

هدفي كه از وبلاگ وب قلم دنبال مي كنيد چيست؟ اصلا چرا وب قلم؟

من اول روزنامه نگارم سپس وبلاگ نويس. در ابتدا كه سايت زدم، مطالبي را كه تند بود و روزنامه ها كار نمي كردند در سايتم مي گذاشتم اما اكنون بيشتر دغدغه هاي خودم را مي نويسم. اما اين كه چرا وب قلم، بايد بگويم قلم براي من فاخر است و خيلي دوست داشتم هر نامي براي وبلاگم انتخاب مي كنم حتما قلم داشته باشد. وب قلم، قلمي است كه در عرصه وب مي نگارد. البته پارتيانا 1و2را هم خيلي دوست داشتم اما فيلتر شدند.

 

از سرگرمي ها و علاقه مندي هايتان برايمان بگوييد.

علاقه مندي هايم بسيارند. ديدن همه ايران، ديدن جهان، فرصتي براي نوشتن ايده هاي فراواني كه در ذهن دارم،‌چه در زمينه رمان، داستان، شعر، فيلمنامه و هزار و يك دغدغه براي نوشتن. اما در مورد سرگرمي بايد بگويم عرصه ديجيتال فرصتي را براي من فراهم كرده كه بيشترين اوقات مرا پر مي كند. هر چند بايد كوهپيمايي، سينما، تئاتر و رفتن خانه خواهرم را هم به آن اضافه كنم.

 

چه اوقاتي از شبانه روز وبلاگ نويسي مي كنيد؟

زمانش فرقي ندارد. مهم اين است كه ايده اي براي نوشتن وفرصتي براي قلمي كردن آن  برايم پيش بيايد.

 

بهترين كامنتي كه داشتيد چه بوده است؟

براي من كامنت هايي ارزشمندند كه در من انگيزه جديدي براي نوشتن و جواب دادن ايجاد كنند و به قول معروف مرا فكري كند. اما اين كامنتي كه شما مرا براي ديدن هرآنك دعوت كرديد واقعا خوشحالم كرد.

 

وبلاگ هرآنك را چگونه ارزيابي مي كنيد؟

صميميتي كه در هرآنك وجود دارد در كمتر وبلاگي ديده ام. ساده و دوست داشتني است و مطالب و انتخاب هاي خوبي هم داريد. البته اگر از گرافيك (قالب) زيباتري استفاده كنيد، جذابيت آن بيشتر خواهد شد. البته به عنوان يك روزنامه نگار فكر مي كنم اگر مصاحبه هايتان بخواهد ادامه داشته باشد، سوالات آن را عميق تر طرح كنيد بهتر است.

 

از ميزان بازديدكنندگان سايتتان راضي هستيد؟

البته زياد دغدغه بازديد فراوان ندارم چون مي ترسم دوباره فيلتر شوم. همين كه دوستان نزديكم مطالبم را ببينم برايم كافي است.

 

بزرگترين نقطه قوت وبلاگ شما در چيست؟

اين پرسش را بايد شما و ديگر بازديدكنندگان كه از وبلاگم ديدن مي كنند پاسخ دهيد. اما تفاوتش را با ديگر وبلاگ ها مي توانم بگويم. شايد تنها وبلاگ سياسي، اجتماعي-ادبي باشد كه تمام محتواي آن را خودم مي نويسم.

 

اگر روزي وبلاگ شما بنا به عللي فيلتر شود عكس العمل شما چيست؟

من ديگر عادت كرده ام. من تاكنون حداقل در 25 روزنامه قلم زده ام كه همه آن ها توقيف شده اند.البته اول خيلي ناراحت مي شديم اما بعد ديگر عادت كرديم. درباره سايت هايم نيز در مورد نسخه اول پارتيانا خيلي عصبي شدم. اما براي نسخه دوم برايم عادي تر بود.

 

احساستان در مورد واژه هاي عشق و دوست داشتن زندگي چيست؟

عشق آن چيزي است كه از كودكي مرا رها نكرده و هيچگاه به خود وا نگذارده است. البته اين عشق هميشه به زيبارويان نبوده است بلكه هرآنچه من را به تحركي عاشقانه و پيگيرانه وا مي داشت مرا عاشق خود مي كرد. چه روزي كه در كودكي عاشق دختري شدم كه تا آخر هم نفهميدم  نام او چيست و چه عشقي كه به همسرهم پيدا كردم و چه زماني كه عاشق پسرم و دخترم شدم و چه مزرعه اي كه داشتم  و چه عشق به كتاب و قلم كه هميشه همراهم بوده است. جالب است بدانيد كه من همه معشوقه هايم را قرباني سرزميني به نام ايران كردم. اما با اين همه عشق هنوز دوست داشتن را بلد نيستم.

 

از كدام نوع سبك شعري بيشتر لذت مي بريد؟

من سرودن شعر را از خواندن شعر بيشتر دوست دارم. شايد خودخواهي باشد. آخه روزنامه نگاران بيشتر دوست دارند خوانده شوند تا بخوانند. از اين رو هر سبك شعري كه بتوانم بسرايم دوست دارم.

 

شخصيت محبوب شما كيست؟ چرا و به چه دليل؟

شخصيت هاي محبوب مرا بايد در اسطوره ها جست. از رستم دلخورم چون سهراب را كشت. از آرش كمانگير دلگيرم كه براي ايران مرز تعيين كرد. از زكرياي رازي افسوس مي خورم كه چرا براي ما ايرانيان درس فلسفه نداد. از خواجه نصير الدين توسي ناراحتم كه چرا ماكياولي ايران نشد. از شاه عباس گله دارم چرا به ماترياليست هاي زمانه خودش بها نداد. از نادر به خاطر چشمان رضاقلي كه كور شد دل آزرده ام. از آغامحمد خان به خاطر غضب براي پاره اي خربزه افسوس مي خورم. از عباس ميرزا به خاطر جنگ هاي مغلوبه اش رنج مي برم. از اميركبير به خاطر دولت مستعجلش آه مندم. از رنجي كه ميرزا ملكم خان طالب اف، آخوندزاده و … كشيدند در عجبم. از عمر كوتاه ميرزا كوچك خان و محمد تقي خان پسيان و رئيس علي دلواري فريادم بر آسمان بلند است. رنج دكتر تقي اراني، دكتر مصدق هر يك به گونه اي دلم را به درد مي آورد و بازرگان و شريعتي كه دوگانه زمانه ما بودند. همچنين خاتمي كه فرصت سوزي هاي او تا ابد دل ما را مي سوزاند.  اما اسطوره اي كه هيچ گله اي، افسوسي، رنجي،‌ حسرتي از او ندارم كوروش است. مردي براي همه دوران ها. هرچند همه آن هايي كه نام بردم به گونه اي مورد علاقه من هستند. دليلش هم در مورد هر يك از آن ها متفاوت است اما در همه آن ها جوهر خرد و انديشه و اراده اي براي بزرگ ساختن ايران وجود دارد.

 

از كتاب در حال چاپ و كتاب هاي آينده تان برايمان بگوييد.

كتابي با عنوان "تبارشناسي جريان هاي سياسي در ايران" در شرف چاپ دارم. كتاب ديگري كه در آينده منتشر خواهم كرد "موانع سازماندهي نظام اجتماعي در ايران" نام دارد. اما اگر منظورتان شعر است، هنوز به فكر چاپ آن ها نيفتاده ام.

 

شرايط دنياي امروز را چگونه ارزيابي مي كنيد؟

جهان امروز در حال ذره اي شدن و دانايي محور شدن است.

 

آخرين كتابي كه خوانديد و مختصري از آن برايمان بگوييد.

آخرين كتابي كه خواندم، كتاب داستان "خرگوش باهوش" بود كه براي خواهر زاده ام خواندم!

در ضمن كتاب" دلبركان غمگين من "آخرين كتاب ماركز را نيز اخيرا خوانده ام

مهم ترين انتقادي كه خودتان از خودتان داريد  چيست؟

رفاه خود و خانواده ام را در حاشيه اهدافم قرار دادم.

 

نويسنده و شاعر محبوب شما كيست؟

خيام، سهراب سپهري و شريعتي. هرچند بسيار متناقض است.

 

جمله يا نوشته اي كه هميشه ورد زبانتان است.

هر دوره فرق مي كند اما اكنون اين ديالوگ  فيلم "مارمولك " را كه مي گويد: "تو عزيز دلمي دل انگيز اگر اسلام دست و بال ما را نبسته بود"

 

فضاي وبلاگ ها را چگونه ارزيابي مي كنيد؟

 فضاي وبلاگ ها در ايران عميق و فكري نيستند و غالبا سطحي ودر بسياري موارد به ابتذال نزديك مي شوند . البته براي مردم شفاهي ايران آغاز خوبي است. اما متاسفانه در حال حاضر هر قدر وبلاگ ابتذالش بيشتر باشد ، بازديدش هم بيشتر است و از سوي ديگر هرچه وبلاگ  وزين تر باشد، مخاطب آن نيز  كمتر است. هر چند وبلاگ ها ، تصويري واقعي از جامعه ايران به دست مي دهند كه محصول سخت گيري هاي بي مورد فرهنگي است. عرصه ديجيتال به شمشير دو دمي مي ماند كه ما فعلا با يك دم آن، به سلاخي هرچه ادب و فرهنگ است پرداخته ايم.

 

ü       در ضمن پيشنهاد مي كنم با آقاي "اسدالله امرايي" مترجم ادبيات داستاني مصاحبه داشته باشيد.

+ نوشته شده توسط علی رشوند در دوشنبه ششم اسفند 1386 و ساعت |
مشکل ما این نیست که برای شیرین کردن زندگی معجزه نمی کنیم

مشکل ما این است که همانقدر ویران می کنیم  نمی سازیم

 همانقدرکه کهنه می کنیم   تازگی نمی بخشیم

همان قدر که دور می شویم    باز نمی گردیم

همان قدر که آلوده می کنیم  پاک نمی کنیم

همانقدر که تعهدات و پیمانهای نخستین خود را فراموش می کنیم

آنها را به یاد نمی آوریم

همانقدر که از رونق می انداریم   رونق نمی بخشیم

مشکل این است از  همه ی  رویاهای خوش آغاز دور می شویم

و این دور شدن به معنای قبول سلطه بیرحمانه ز مان است

بر سر قول و  قرار های نخستین نماندن باور پیر شدگی روح است

وخواجگی عاطفه

+ نوشته شده توسط علی رشوند در یکشنبه پنجم اسفند 1386 و ساعت |
درس  ریاضی که ساعت  زنگ دوم روزهای دوشنبه شروع می شد

پیرمرد  جلوی در چوبی  کلاس  پیدایش  می شد

با ضربه عصایش  نگاهها  متوجه  حضور  او می شد

معلم  قاسمی  فورا  بیرون  می اومد و می گفت :

سلام  مش  عباد ، امر .

بیرمرد بی مقدمه  می گفت :

اگر امکان  داره  نوه ام  بابک را بفرست از آقا جانی برام نفت بگیره

معلم  قاسمی داخل  کلاس می شد و می گفت :

بابک  برو  واسه  مش  عباد نفت بگیر  و بیار

بابک  که از  مخمصه درس  ریاضی در می رفت  تا حول و حوش  ظهر و اتمام کلاس

سرو کله اش بیدا نمی شد

فردای  آن روز  تو کلاس درس  تاریخ  معلم قاسمی  بابک را بای تخته فرا خواند

دو سیلی  محکم تو گوش بابک نواخت و گفت :

تو خیال کردی  من دست تو خوندم به احترام مش عباد چند بار بهت اجازه دادم

این دوسیلی بابت  همه کلکهایت  است

یه وقت نشینی پشت سرم هر هر و کرکر بخندی که منو سرکار گذاشتی

بابک  بعد ها تعریف می کرد  واقعا در تعجبم او همه نقشه  های من را می خواند

معلمی به هوش و ذکاوت او ندیدم  تما م حرکات من را می خواند

پیرمرد  هر دوشنبه  کارش بود  در زدن  کلاس و اجازه  خواستن از معلم قاسمی

بی آنکه بداند  دست  نو ه اش  رو شده است

این بابک بود که از بر ملا کردن راز ش با پیرمرد  طفره  می رفت

کتک خوردن  فردای  آن روز سهم  کلکش بود که با تمام وجود تحمل می کرد

او می گفت دلخوشی بیرمرد مهم تر از همه جبز است .

+ نوشته شده توسط علی رشوند در جمعه سوم اسفند 1386 و ساعت |
وبلاگ دوست خوبمان جناب آقای رحمانی بنام یادگاردوست مطلبی دارد

به عنوان عشق و دوست داشتن که در آن با زیبایی و مهارت تمام تفاوت این دو

را به نگارش درآوردند.

هرانک پست امروزش را به این مطلب اختصاص داده است:

 

بی گمان بسیاری برآنند که  بدانند چه تفاوتی بین عاشق و دوستدار یا عشق و دوستی وجود دارد و آیا می شود راهی برای تمییز آن دو یافت؟

من خود با آن که می گویم عشق از مقولاتی است که در باره آن ها گفته اند: یُدرک و لا یِوصف، درک می شود اما قابل وصف نیست و:

هر  چه گویم عشق را شرح و بیان

چون به عشق آیم خجل باشم از آن

گرچه تفسیر زبان روشنگر است

لیک عشق بی زبان روشنتر است

اما باز هم می توان علائمی را برشمرد که عشق را از دوست داشتن تفکیک کرد:

۱- وقتی مقابل  کسی که دوستش داری قرار می گیری  قلبت آرام می گیرد و نفس هایت به نرمی و آرامی می آید و می رود و احساس بهجت میکنی اما در برابر  عشق، ضرب آهنگ قلبت  چنان شدید می شود که گویی هر لحظه سینه خواهد درید و دل از آن بیرون می جهد.

عاشقان در سیل تند افتاده اند

بر قضای عشق دل بنهاده اند

همچو سنگ آسیا اندر مدار

روز و شب گردان و نالان بی قرار

2- به چهره معشوق که بنگری طاقتت طاق و سرخی عشق در چهره ات نمایان می شود اما به چهره دوست که بنگری شادمان و مسرور می شوی.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط علی رشوند در پنجشنبه دوم اسفند 1386 و ساعت |

ترس 

پدر آن سالها  که زنده بود

بسیاری از شبها برای آبیاری باغ و مزرعه اش تاپاسی ازشب

تک و تنها  در دره وهم آلود الموت بانور کم سوی فانوسش

مشغول بود

همه در آبادی هرانک خواب هفت پادشاه را می دیدند

اما او بی هیچ ترسی مشغول آبیاری بود

روزی از او پرسیدم :

این وقت شب واقعا نمی ترسی ؟!

گفته بودند :

همه چیز از آدمیزاد می ترسه  آدمی زاد از خیالش

جواب قانع کننده اش مرا میخکوب کرد

اگر تصور ترس در ما رسوخ نکند بی شک ترس بی مورد خواهد بود

 

+ نوشته شده توسط علی رشوند در چهارشنبه یکم اسفند 1386 و ساعت |