تبليغاتX
هرانک
ادبیات چیست

دریک کلام

 ادبیات برآیند  احساس ها  عشق ها شورها  عاطفه ها  تجلی ها سنت ها 

خیال ها  اندیشه ها باورها   غم ها  شادیها و آرزوهای....

 یک خانواده  یک قوم یک طایفه  یک قبیله  یک ملت  یک قاره  است

مهم  این است یک  نویسنده  درهر موضعی که هست 

 این برآیند را با تکیه بر قلم متعهد  خویش به نسل و زمانه خویش بنمایاند

هرانک هم  برای خویش ادبیاتی دارد

اینکه نویسنده اش تاکنون  توانسته است تمام نمای ادبیات  خطه کوهستانی الموت

باشد  باید خوانندگان  و مخاطبانش نظر بدهند

منتظر نظرات دوستان اندیشمند هستم

+ نوشته شده توسط علی رشوند در جمعه بیست و نهم شهریور 1387 و ساعت |
بساط  خرمن ها که برپا  می شد

سرو کله سید آفتابدری  تو آبادیهای الموت  پیدا می شد

همه  سهم سادات را  که شامل چند پیمانه گندم و برنج بود به او  می دادند

او هم دو دستش را سمت آسمان می کرد و با لهجه الموتی می گفت :

خدا برکت هادی یه  مال و اموالتانه

سید احترام و عزت خاصی بین  نسل پیشین الموت داشت

اما این روزها خرمنها بر پا می شود

  دیگر از سید آفتابدری خبری نیست 

از مش حرمت می پرسم  سید آفتابدری چرا برای گرفتن سهم سادات نمی آید

می گوید :

سید را خدا رحمت کنه پارسال سکته بکورد(کرد)

درفکر فرو می روم وباخود می اندیشم

چقدر  زمان زود می گذرد

انگار همین دیروز بود  بساط  خرمنهای الموت

و  پیدا شدن  سید آفتابدری

و قیافه پدر که می گفت :

سید کیسه را  بیر(بگیر)  تا تی(تو) سهم هادیوم (بدهم)

سید  خوشحال و تسبیح می گفت :

مش یعقوب  خدا  برکت هادی یه (بدهد) به به  چه گندمی

 

+ نوشته شده توسط علی رشوند در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387 و ساعت |
سالها پیش در آبادی هرانک هر زنی که باردار می شد

به صاحبه ننه  نان بند آبادی  مراجعه می کرد

پیرزن  تکه خمیری را  تو تنور سوزان می انداخت

اگر تکه خمیر  دایره ای شکل می شد می گفت :

ایسه مبارک نازنین پسرک تی شکم خوتی یه (خوابیده)

(مبارک باشه پسر نازنینی تو شکم داری)

اگر تکه خمیر  لوزی شکل و دارای تو رفتگی می شد

صاحبه ننه می گفت :

مبارک بو تی شکم نازنین دترک خوتی یه

(مبارک باشد دختر نازنینی تو شکمت هست)

پیش بینی  صاحب ننه رد خور نداشت در اکثر موارد درست ازآب درآمده بود

دراینجا با خود می اندیشم

گرچه انسان امروز مجهز به تکنیک سو نو گرافی برای پیش بینی

زاد و ولد شده است

اما نقش صاحب ننه ها را  بایستی در شادی دلهایی جست

که در گذشته  نه ماه انتظار شیرینی را  سپری کرده اند  

مهم ایفای نقش در بستر جاری زمان است

در گذشته  صاحب ننه ها

وامروز پژشکان با ابزار  سو نو گرافی

که عمل هریک به جای خویش نیکوست

+ نوشته شده توسط علی رشوند در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387 و ساعت |
 تلفن همراهش بارها زنگ خورده بود

او  نظاره گر  شماره هایی بود که بر روی

صفحه نمایش موبایل رقصان و متحرک بودند

دستانش توان فشار دکمه سبز مکالمه را نداشت

 دلخور و رنجیده بود

همین  برای جواب ندادن از نظر او کافی بود

+ نوشته شده توسط علی رشوند در یکشنبه هفدهم شهریور 1387 و ساعت |

سيالان

سیالان» بيان يك اندوه تاريخي است؛

يك غم غربت كه علي رشوند نويسنده آن از زادگاه خود الموت سر مي‌دهد.

اين كتاب، با وجود اينكه به شهر الموت مي‌پردازد اما در زمره كتب تاريخي و ادبي نمي‌گنجد.
علي رشوند در آغاز كتاب و در بخش «با مخاطب‌هاي آشنا» آورده است: سيالان يك پنجره است؛ پنجره‌اي رو به سوي زيبايي‌هاي موجود در پيرامون‌مان. سيالان دعوتي است براي خوب ديدن و خوب درس گرفتن از طبيعتي كه ما را در برگرفته است
 
                                                     ادامه مطلب در
 
                                                  انتشارات پرتو خورشيد 
                                                              و
                                                      خبرگذاري فارس
                                                               و
                                                         درباره سيالان
                                                              و
                                                     
                                                             و
                                                        روزنامه ايران
 
                                                     خبرگزاري جمهوري اسلامي
+ نوشته شده توسط علی رشوند در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 و ساعت |
دریک آبادی فردی یک شب دیوانه می شود

بقول قدما  مرض مالیخولیا  برش غلبه می کند

لحاف برخود پیچیده   وارد خزینه حمام آبادی می شود

فردای آن روز خبر تو آبادی می پیچد

از  قضا  در آن آبادی دیوانه ای بود ه وقتی خبر را می شنود

شگفت زده می گوید :

من چهل سال دیوانه این آبادی هستم 

چطور فلان کس یک شبه چنین  کاری کرده است 

 که به ذهن من دراین چهل سال خطور نکرده است

+ نوشته شده توسط علی رشوند در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 و ساعت |
قران

در خوابگاه دانشجویی  یک روز  چند کتاب را روی کتاب قرآن گذاشته بودند

محمود  دوست اهوازی و هم دانشکده ای ام معترضانه هم اتاقی ها را خطاب قرارداد

کی جرات کرده  این همه کتاب را روی کتاب قرآن  بگذارد

این اهانت است به  کتاب آسمانی ؟!

هیچ کتابی   حق ندارد  

هیچ کتاب حق نخواهد داشت

که بالاتر از  قرآن   قرار بگیرد

درقفسه  کتاب خونه مان  بایستی کلام الله مجید بالاتر از همه کتابها  باشد

حتی جایگاه ظاهری  قرآن بایستی بالاتر ازهمه باشد

دوستم با عصبانیت کتابهارا جابجا کرد

وکتاب قرآن را بر سر قله  کتابها گذاشت

پرفسور دنوشر شرق شناس در اینجا  می نویسد

ادب قرآن بر دونوع است 

 ادب ظاهری  و ادب باطنی

بر هر مسلمانی رعایت این دو ادب در هر زمان  لازم است

گرچه در طی قرنها رعایت ادب ظاهر بر ادب باطن برتری داشته است

اما  بی ادبی ظاهر قابل پذیرش و پوزش نیست

+ نوشته شده توسط علی رشوند در شنبه نهم شهریور 1387 و ساعت |
 

 

زیر ستاره صبح  مجموعه شعرهای شاعر صمصام کشفی است

که در سالهای ۱۹۹۴الی۱۹۹۸سروده شده است

نگاه زیبای صمصام کشفی به انسان و جهان و پدیده های پیرامون از او یک

شاعر مستقل ساخته است

شاعری که حسی دارد مختص به خود با شامه ادب و عرفان ایرانی

دراینجا شعر (شدن )از مجموعه زیر ستاره صبح را آورده ام :

 

تایک پیاله

آبی دریا را در خود بگنجاند

از هزار  رود باید بگذرد

نازنین من

راه پیچ و خمی دارد

                شدن

تا یک جرقه

گرمی خورشید را

درخود بگنجاند

از هزار کهکشان باید بگذرد

نازنین من

راه طاقت فرسایی دارد

                   شدن  

 

 

 

+ نوشته شده توسط علی رشوند در پنجشنبه هفتم شهریور 1387 و ساعت |
 

 

زن الموتی آن سوی شاهرود داد می کشید

مارو نبی مردک  مونو بزییه

(مادرم شوهرم نبی من را کتک زده )

مادرش این سوی شاهرود ایستاده بود

سعی  می کرد از میان  همهمه سیلابی شاهرود صدای دخترش را بشنود

اما صدا به دشواری شنیده می شد

ماروک  افعی مونو  بزییه

(مادرم افعی من را زده )

زن الموتی برای چندمین بار تکرار کرد :

ماروک افعی مردک مونو بزییه

و مادرش در جواب گفته بود

دترجانم (دخترم )اگه افعی توره بزنه زنده نمانی

وگرد (برگرد) خانه خیالاتی ببیی (شدی)

شاهرود طغیانی و گل آلود پیش می رفت

هیچ پلی بر فرازش باقی نمانده بود

ارتباط آبادیهای دوسوی رودخانه به کلی قطع شده بود

بناچار به  خانه شوهر برگشت

از شاهرود برای همیشه متنفر شد

صاحاب مانده هم مایی زمینان ببره هم نزاره صدامون برسه

(بی صحاب رودخانه هم زمینمان را خراب می کند هم صدایمان را می برد)

 

 

+ نوشته شده توسط علی رشوند در چهارشنبه ششم شهریور 1387 و ساعت |
 

 

جشنواره سراسری مطبوعات و خبرگزاریهای قزوین

فرصت مغتنمی بود  تا در کنار عزیزان روزنامه نگار و خبرنگار قرار بگیریم

وبا وسعت کار  و اهمیت  کارشان از نزدیک آشنا بشوم

چاپ  یک روزنامه از تیتر خبری گرفته تا گرافیک و صفحه آرائی و انواع

گزارش های خبری از حساسیت خاصی برخورداراست  و تنها کار تیمی

پرسنل زحمتکش روزنامه است  که آن را جلو می برد و جشنواره ها بهانه

خوبی است  برای دیدن  دامنه و وسعت کار  روزنامه نگاران زحمتکش

بنده در جشنواره مطبوعات قزوین  توفیق دیدار دوست ارجمندم جناب آقای بهمن

عبداللهی  نویسنده و مدیر وبلاگ دونده  که در حوزه سینمای ایران بطورتخصصی

و سینمای جهان می نویسند از نزدیک آشنا بشوم

دراینجا می خواهم بگویم

سرمایه هرکس به میزان دوستان خوب و اندیشمندی است که دارد

دوستانی که از تبار قلم و فرزانگی هستند  و خویشتن خویش را

به کلمه  و کلمات  که امانت خداوندی است آراسته اند

دوستان مطبوعاتی دست مریزاد موفق و موید باشید  

 

 

+ نوشته شده توسط علی رشوند در سه شنبه پنجم شهریور 1387 و ساعت |
 

 

درگذشت این شاعر  فلسطینی تبار برایم  دردناک بود

اینکه محمود عبا س هواپیمای اختصاصی  برای آوردن جسد

شاعر نامدار فلسطینی به آمریکا می فرستد  زیاد جای تعجب نیست

حق او بیش از این هاست

چراکه محمود درویش بارها بخاطر  شعرهای وطن خواهی اش روانه زندان

شده است

عشق او به زادگاهش ستودنی است  چیزی که برهمه فلسطینیان عیان بود

عصاره و چکیده شعرهای او عشق به فلسطین و آزادی آن از دست اشغال گران است

فلسطینی که در آن صلحُ صفا ُ آرامش ومعنویت  گذشته سکان زده است

این سرزمینی که بوی  توحید و انبیاء از آن ساطع می شود

مدینه فاضله بشریت با تمامی درونمایه های معنوی

خبر مرگ محمود درویش  در کشاکش  آشوبهای داخلی تاکستان  و جنگ روسیه و گرجستان

فروکش نکرد  و تمامی ملتها و خبر گزاریها  از مرگش متاثر شدند  و تیتر خبری

بسیاری از مطبوعات  جهان  گردید  و به تحلیل نقش او   مبارزات فلسطینیان پرداختند

او به تمام معنا  شاعری فرا فلسطینی بود

انسانی که تمام  قوت قلمش برای نشان دادن ظلمی است

که بر بشریت امروز  وارد می شود

او در سروده هایش به معنای خاص  از فلسطین و فلسطینیان نام می برد

که حقیقت  تلخ تاریخی  عصر ماست

روحش شاد و یادش گرامی باد

 

 

+ نوشته شده توسط علی رشوند در یکشنبه سوم شهریور 1387 و ساعت |
 

 

جایزه ادبی نویسنده نامدار زنده یاد جلال آل احمد  تصویب شد

این جایزه بنابه گفته مسئولان وزارت ارشاد نوبل ادبی ایران محسوب می شود

که به نویسنده منتخب اول  حدود ۱۱۰سکه بهار آزادی تعلق می گیرد

خبر جایزه جلال  خبر خوشحال کننده ای است

هم انگیزه قلم به دستان را جهت کسب جایزه خواهد افزود

هم دست مریزادی است به نویسندگانی که از خود اثری ماندگار بجا می گذارند

کشور ایران زمین  همواره مهد ادب و ادبیات  بوده و هست

امید که جایزه جلال  برای ایفای نقش بارزش در باروری ادبیات معاصر خوب و مقتدر

وارد عرصه عمل  شود ویک اثر ادبی را به خاطر  درونمایه های قوی اش انتخاب نماید

انتخاب یک اثر  بخاطر موثر بودنش

نویسنده اش هرکس که می خواهد باشد

چه زن

چه مرد

چه یک نویسنده نو قلم

چه یک نویسنده  حرفه ای صاحب چندین آثار مکتوب

حال که جایزه ادبی جلال در ابتدای راهش هست و نام نویسنده متعهد روشنفکری

چون جلال آل احمدرا یدک می کشد --که در گستره این مرزوبوم  محبوب عوام و خواص است

طوری رفتار کند  که ایجاد سوءظن و گمانهای باطل نشود

وهمواره  محبوب ومورد اعتماد اهالی ادب و ادبیات ایران زمین بماند

به امید آن روز

+ نوشته شده توسط علی رشوند در جمعه یکم شهریور 1387 و ساعت |