تبليغاتX
هرانک

چون لاله به نوروز قدح گیر دست                     بالاله رخی اگر ترا فرصت هست

می نوش بخرمی که این چرخ کهن                  ناگاه ترا چو خاک  گرداند  پست

                                                     ******

چون ابر به نوروز رخ لاله    بشست                 برخیز وبجام و باده  کن عزم درست

کاین سبزه که امروز تماشاگه ماست              فردا همه  از خاک تو بر خواهد رست

                                                    ******

از آمدن بهار  و   از رفتن  دی                         اوراق وجود ما  همی گردد  طی

می خور مخور اندوه که فرمود حکیم              غمهای جهان چو زهر  تریاقش می

                                                   ******

بنگر  زصبا   دامن گل چاک  شده                 بلبل زجمال گل  طربناک شده

درسایه گل نشین  که بسیار این گل            درخاک ریزد    و ما  خاک  شده  

                                                  ******

عید باستانی نوروز را بر همه دوستان و مخاطبان وب هرانک  

تبریک عرض می کنم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی نوشت : رباعیات حکیم عمرخیام درباره نوروز

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

+ نوشته شده توسط علی رشوند در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387 و ساعت |

در محیط شهری  روز عید که می شود  در دید و بازدیدهابطور استاندارد  اینگونه حال و احوال می کنند

سلام

حال شما خوبه

خوب هستین شما

سال خوبی داشته باشین

عید شما مبارک

اما حال و احوال پرسی  در محیط روستایی  هرانک وسایر نقاط الموت

سلام

تی حال و احوال خوبه

عید شما مبارکا بو 

فصل بهار برشما مبارک

خداتورا عمر باعزت هادی یه  ،تی تن ساق بو

ایشالله صدسال به از این سالها،

ایشالله خانه خدا بشی  حاجی ببی   پسر داماد کنی   دختر عروس کنی

حال مخاطب من قضاوت کنید نه تنها محیط جغرافیای روستا متفاوت باشهر است

  حتی  حال و احوال پرسی شان با  حال و احوال پرسی شهر نشینان متفاوت

است  

+ نوشته شده توسط علی رشوند در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 و ساعت |

در الموت وهرانک به چهارشنبه "کوله چارشنبه " نیز گفته می شود

یک روز مانده به چهارشنبه  سوری  جوانان و کودکان به مراتع محل می روند

وبرای روشن کردن آتش چهار شنبه سوری گون و خار و خاشاک جمع می کنند

وبه خانه می آورند در غروب روز سه شنبه  همه ی خانواده ها  بوته ی جمع آوری شده

را به پشت بام خانه  نشیمن  می برند و با شادی و سرور آن را آتش می زنند همه ی اعضای

خانواده به نوبت از روی آتش می جهند  و می خوانند :

چارشنبه  چارشنبه  چارشنبه سوری

غم برو شادی بیا   محنت برو  روزی بیا

پس از پریدن روی آتش  آن را خاموش می کنند  و ریشه های گون آتش زده  را برداشته به

سایر پشت بامها می اندازند  عقیده دارند با اینکار سایر خانه ها نیز در طول سال  از گزند محفوظ

 می مانند درشب چهار شنبه  غذای خاصی تهیه می شود و پختن آن غذاها را میمون می دانند

در هرانک رسم است برای شام  چارشنبه سوری آش رشته درست می کنند در این رابطه می گویند

 اگر درآن شب آش رشته خورده شود سر رشته کاردر دست  آدمی است

صبح روز چهارشنبه  کودکا ن و نوجوانان بره ای سفید رنگ  را زینت می دهند  به گردنش  شال خوش

رنگی می بندند و به خانه اقوام می برند  و داخل خانه رها می کنند  صاحب خانه شال را  از گردن بره

رها کرده  و در حد وسع خود  پول  تخم مرغ آب پز رنگین  گردو  و...در شال می بندد و بر می گرداند

همچنین در  صبح روز چهارشنبه   یال و دم اسب  قاطر  الاغ های خودرا کوتاه می کنند تا موخوره ها یی

  که در بدن آن است ازبین بروند

در هرانک نیز رسم است روز چهارشنبه به باغ می روند و درختان کم میوه را  می ترسانند بدین صورت

که  صاحب درخت تبری  برداشته  و با گرفتن تبر به سوی درخت  چنین می خواند :

اگر در سال نو بار ندهی  تورا از بیخ خواهم کند ؟!

 

+ نوشته شده توسط علی رشوند در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 و ساعت |

می گویم :

خدارا شکر  باران می آید

می گوید:

خدا کند باران نیاید  تازه ماشینم را شستم 

 

i said

"thank god  it s raining"

he Said

"god  grant that  no to come rain because  I wash my car  now"

------------------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت :میلاد رسول اکرم (ص) و امام جعفر صادق (ع) بر مسلمانان و شیعیان مبارک باد

------------------------------------------------------------------------------------------------------

+ نوشته شده توسط علی رشوند در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387 و ساعت |

همراهی را بستائیم .همراهی  را ارج بنهیم

همراهی همسایه دیوار به دیوار وفاداری است .دوستان باوفا بهترین دوستان اند

در اینجا و این لحظات که به پایان سال شمسی  1387 می رسیم وظیفه خود دیدم از دوستان و همراهان  وب هرانک  تشکر و قدردانی بکنم 

1- از وبلاگ  زیبای”  خانه پدر”  خانم قائینی  بزرگ اندیش  بابت همراهی  و مشوق های بی نظیرشان در پرداختن به فولکور الموت  و هرانک تشکر ویژه  دارم و از خداوند برای ایشان و مامان مهری  ودختر گل شان ستاره خانم و خواهرو برادرهای گرامی  شان که همراه همیشگی هرانک هستند   طلب سعادت و سلامتی می کنم هیچ وقت یادم نمی رود  در بهمن ماه سالجاری  در یکی از پست هایم   از تاگور و نوشته های عرفانی شان  تعریف کرده بودم کامنتی که  خانم قائینی  برایم گذاشته بودند بسیار جالب و تکان دهنده بود  " اما داستانهای هرانک  چیز دیگریست "خودباوری  "خودت باش " تز خوب ایشان همواره محرک من  به نوشتن از زادگاهم بوده و هست  از خداوند سال خوب و خوشی را برای ایشان و خانواده محترمشان آرزومندم

2-  ازاستاد اخلاقی نیای  بزرگوار  وب مطربانه که حق دوستی  وهمراهی بر گردن بنده دارند تشکر و سپاس دارم وسال خوبی را برای ایشان و خانواده گرامی شان آرزومندم

3- از جناب وثوق  عزیز  که شبهای الموتش  تسلی خاطری است برای من  که مثل او از زادگاهمان دور افتاده ایم تشکر می کنم وسال خوبی را برای ایشان و خانواده گرامی شان آرزومندم

4-  از دوست روزنامه نگار شاعر ادیبم جناب  اسماعیل آزادی  خوی اندیش تشکر ویژه دارم ایشان هم همواره مرا به نوشتن از محیط بکر الموت تشویق نموده و می کنند

5-  از وب ضیافت زندگی  جناب  استاد صادقی  کمال تشکر دارم  مناعت طبع یشان ستودنی است وسال خوبی را برای ایشان و خانواده گرامی شان آرزومندم

6-  از وب  یادگار دوست استاد عشق و فضیلت  جناب رحمانی  خوب اندیش کمال تشکر را دارم وسال خوبی را برای ایشان و خانواده گرامی شان آرزومندم

7- از جناب نادری نژاد واز همراهی گام به گامشان کمال تشکر دارم وسال خوبی را برای ایشان و خانواده گرامی شان آرزومندم

8- از استاد پیشرفت عزیز  خواهرشاعره  خوبم که " آب و آینه اش" تداعی صفا و شفافیت برایم بوده و هست  با آرزوی سلامتی سالی خوب و خوش برای ایشان و خانواده گرامی شان ارزومندم

9- از جان شیفته بزرگوار دوست شاعرم  که شعرهای زیبایش  از طبیعت  ستودنی است بابت همراهی شان تشکر می کنم وسال خوبی را برای ایشان و خانواده گرامی شان آرزومندم

10-  از سرکار خانم اسحاقی  بابت  معرفی کتابهای  خوب و متین و پربارو همراهی شان  نیز تشکر می کنم وسال خوبی را برای ایشان و خانواده گرامی شان آرزومندم

11- از فرشته مهربانی  که وب شان  مملو از مهربانی است نیز تشکر می کنم وسال خوبی را برای ایشان و خانواده گرامی شان آرزومندم

12-  از دوستان هنرمند و نویسنده  وبلاگهای "  کتابلاگ نفس باد صبا   وبوی کاغذ وسورئالیست  و  دونده   و زیر درخت انجیر  وهفت ها " اقایان  ( حسین جاوید و سراجی  و جلیل خانی  و عسگری  ، عبداللهی ، تواضعی   و پورمحسن )کمال تشکر دارم وسال خوبی را برای آنهاو خانواده گرامی شان آرزومندم

۱۳- از دوست خوبم جناب محمودی از وبلاگ سرولایت نیشابور بسیار تشکر می کنم ان شالله روزی که این آبادی خوب را ببینم  وازخداوند سالی نکو برای ایشان و خانواده محترمشان آرزومندم

۱۴- از  دوست خوب و همراهم  نسیم وصل  تشکر و سپاس فراوان دارم که از خداوند قبولی در کنکور را آرزومندم

۱۵- از دوستان همراه  وبلاگهای ( کوچ  خانم ایزدی ، عبور مریم خانم ،  مهربانی  یاسمن خانم  ،انگاره ها هستی خانم  ، دستهای کیهانی  مریم خانم  ، شاعرانه  جناب سعیدی راد ،  ازشما چه پنهان  جناب پورنجاتی ، شعر معاصر  جناب فرزاد  ، دنیای امروز  ما  ،  باشگاه کتاب  ، منتظر خورشید  جناب درگی عزیز ، رویای آبی  جناب طواف  ، از زنانه ترین اعترافات حوا  ، آرامش جناب صادقی  ، رویای فردا جناب افروز  معلم برتر  کشتکار هرانکی  و جناب خدابخش  جناب آقای ایمانی  حدیث قزوین  ، ازسرزمین کوچکم جناب روح الله احمدی ،جناب فرید صلواتی  ، پری کوچولو  ، دنا کوچولو ، دانیال ، صوفیانه ها ،عادت می کنیم ، کتابت  جناب زمان آبادی  واستاد نعمتی که تازه باب آشنایی مان با ایشان شروع شده است و همنهاد و اوانک و صوفیانه ها و نسیم وصل و کافه عکس وگاهشمار تاریخ وخرچنگ و قورباغه ونگاتیوهای سپیدوفرزند بهبهان وبلاگ روستاهای ایران و نیش ونوش وشب شراب و.....سایر دوستان که نامشان از قلم افتاده نیز تشکر می کنم

من از دوستان خوبم می خواهم در وبلاگشان درسال آینده بیشتر از تجربیاتشان و آثارشان برایمان بنویسند تا از تجارب و معلوماتشان بهره مند شویم اگر به وب دوستان بزرگوار  به موقع سرنزدم فقط دلیلش مشغله کاری  و تحصیلی ام بوده که از همه شمابزرگواران  عذر خواهی می کنم اگرهم هرگونه اسائه ادبی به شما بزرگواران از جانب بنده شده از همین جا عذر خواهی می کنم بنده را ببخشید 

بنده هرگاه داستانکی از هرانک نوشتم دوستان بیشتر از سایر مطالبم اظهار لطف کردند ان شالله در سال آینده  بیشتر از الموت  و فولکورش  برای شما دوستان خواهم نوشت  سعی خواهم کرد داستانک های کوتاه  هرانک را به انگلیسی ترجمه  کرده تا در اختیار جامعه بشری قرار بگیرد

ارادتمند و شاگرد همه بزرگواران "علی رشوند"

 

+ نوشته شده توسط علی رشوند در جمعه بیست و سوم اسفند 1387 و ساعت |

همیشه  و همه جا  ورد زبا نش  این جمله  بود :

"ای خدای بزرگ  همه آفریده های تو فکر مرا مشغول می کنند

اما این آفتاب  تابان  و سوزانت  از همه بیشتر "

خیلی دوست داروم کنارش بایستوم  و عکس بگیروم اما حیف که نمی تانوم

 آفتاب سوزان تو کجا !!؟

 مشهدی عمران هرانکی کجا !!!

بعدها  کنار گل آفتابگردان جالیزش لبخندکنان ایستاده و عکس گرفته بود

هر روز  صبح به خورشید سلام می کرد  و عکسش را نشان میداد و می گفت :

ای آفتاب تابان  به احترام  تو گل آفتابگردان را ازهمه گلها بیشتر دوست داروم

این عادت او بود تا زنده بود  

--------------------------------------------------------------------------------------------------

 مترجم "علی رشوند" 

All the time and everywhere was said this term

O god   natural phenomena are   surprising

But this the   shining sun is exception

I like that sun side stand and photograph but it is much to be regretted that I cannot

Later on he was   stood   and photographed   in  patch  of sunflower side

Every day hello with the sun and show his picture and say

I like sunflower more from flowers

It  is a long  time  this was his  habitude

                                                                                   

 

+ نوشته شده توسط علی رشوند در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387 و ساعت |
هرانک در عالم واقعی نام روستای
با صفایی است در منطقه تاریخی الموت
 همسایه دیوار به دیوار قلعه حسن صباح
  و شاهرود خروشان که سر در پی  دریای خزر  دارد
در عالم مجازی هرانک (هرآنکهایی است که وسوسه نوشتن دارم
 نوشتن از خدا جهان و انسان
این مثلثی که همواره به اضلاع آن می اندیشم )
 نوشتن عادت خوب من است از میان صدها عادت ریز و درشتم این یکی را ازهمه
 بیشتر دوست دارم  و با آن زندگی می کنم
بقول پرفسور دنوشر :می نویسم  پس هستم ؟!

----------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت : ترجمه متن بالا "علی رشوند"

 

in the real world Haranak is of a healthy climate village in side the alamoot castle 

and shahrood rivers that flowing to Caspian sea

                                                 in the figurative  world haranak is moments that I write

I write to include of god and human and existence cosmos and etc

to write is my good havit

to write is my  best work

to write is for my   temptation and exciting

I love too many  towrite

the god no to be sufficient  for creation the word then  write Koran and the other books

the god  and human are writing

ph.denosher said:

 " I write then   I am  to be"

I write in the web haranak of mystical and literary that every other day to  update for readers and of all those interested

 


+ نوشته شده توسط علی رشوند در سه شنبه بیستم اسفند 1387 و ساعت |
اگر خواهی بینی  یار خوبان

سر تپای نشین  رودبار نمایان

این دو بیتی ورد زبان نسل پیشین  الموت تباران هست

با خود می اندیشم چه بسیاری از آنها بر سر تپه ها و قله ها  به شوق دیدن یارصعود کرده اند 

 و از آن بلند جایگاه  دره ی سرسبز "رودبار محمد زمانخان رشوند  را تا رودبار زیتون "

- این امتداد سبز شالیزاران- را تحت نظر  می گرفتند تا یار خوبان "یار خوب شان " را ببینند

  و مملو از شور و شعف  و شادی شوند

همان یار خوبانی  که به  رودبار رفته است  و جدایی اش آنهارا بی تابانه بر سر قله ها  و تپه ها

نشانده و دستهارا کنگره  پیشانی شان  کرده اند  تا رد آمدن اورا  از دور حدس بزنند 

و دلخوشی آمدنش را تجربه کنند

همان یار که  غیبتش  دل عاشق  پیشه اش را  به صعود و فتح قله ها کشانده  تا جذبه زیبای عشق

صادق شان  را به او نشان دهند  که حرمت یار  درهمه حال واجب است

به هنگام حضور عزیزش داریم   به وقت غیبت یادش کنیم

همان یار که از دره ی سرسبز  رودبار  الف قامت اورا  بر سر قله ها و دامنه ها می بیند

وکیفور و سر خوش از وفاداری یار غارش زیر لب آهسته ترانه می خواند

اگر یار منی   راه  راه   بیو تو

اگر  راه بستی یه   ویراه  بیو تو

------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت : ترجمه انگلیسی ترانه های الموتی بالا با بضاعت اندک علمی خودم

 If you will visit your the good friend

You rise  on the hill that in view roodbar

If you are my friend come here ribbed

If the way is uneven come here from by- way

-------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

+ نوشته شده توسط علی رشوند در شنبه هفدهم اسفند 1387 و ساعت |

در الموت علاوه و بر خانه تکانی باغ تکانی هم است

به این صورت که همگام و همراه با خانمها مردان کشاورزالموتی تبار

 باغهایشان را تمیز می کنند

با ابزار شن کش  و چنگگ و داس  و قیچی هرس ..به داخل باغ

می روند  و تمام برگهای پوسیده و شاخ و بال شکسته زیر درختان

را جمع آوری می کنند  و در گوشه باغ به دور از درختان آتش می زنند

در الموت باغها به دو دسته  تقسیم می شوند

۱- باغهای عمومی

این باغها در نزدیکی خانه ها  و محله هستند و پراست از درختان میوه گوناگون

که برای مصارف شخصی و خانوادگی بکار می رود هرگاه مهمانی بیاید  وخانواده

الموتی  هوس میوه ای کنند در کوتاه ترین زمان و کمترین  فاصله میوه را بدست

 می آورند

۲- باغهای اختصاصی

این باغها در دور دست  حاشیه جلگه شاهرود واقع شده اند  و غالبا یکی  دونوع

درخت  به طور اختصاصی در آن کاشته می شود این باغها منبع درآمد اکثر الموتی

هاست مانند باغ گیلاس گزادشت   باغ سیب هرانک   و باغ فندوق پرچکوه  و هکذا ..

 باغهای الموت با پرچین و  درختان تبریزی محصور می شوند درختان بلند قامتی که سربازان

ناموس پرست باغ هستند و نمی گذارند نگاه نامحرمان و بیگانگان  به اندرون پاک باغ ها

که مملو از گل و میوه  و برکت است گره بخورد

 

+ نوشته شده توسط علی رشوند در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 و ساعت |
چند سال پیش مشدی قنبر به همسرش فاطمه گفته بود:

چه خوب  می بو  هرانکی  جماعت  هرسال اسفندماه با خانه تکانی

 یه دل تکانی حسابی  خودشان را هادی ین(بدهند)

فاطمه درجواب گفته بود:

تی منظور ندانوم مشدی

قنبر در جواب گفته بود :

دل بتکانی اصل نه خانه تکانی

دل را که می تکانی

 هرچه مرض و دلخوری و رنجوری کینه و عداوت .....بیرون در می شو(بیرون می رود)

آدومی راحت و خلاص می بو(می شه) عینهو تازه از مادر بزاسی یه (زاده شده)

فاطمه سرش را به علامت تایید تکان داده بود :

آی راست بگوتی مشدی قنبر! خدا تورا عمر باعزت هادی یه

شش قاعده برای خانه تکانی

خانه تکانی و نکات جدید

هفت مرحله برای خانه تکانی موفق

+ نوشته شده توسط علی رشوند در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387 و ساعت |
                                                          

سمفونی مردگان نویسنده عباس معروفی از آن دست رمانهای تاثیر گذار است و شاهکار ادبی محسوب می شود به قول پر فسور دنوشر

 "اثری را می توان شاهکار نامید  که خالق و نویسنده اش  حق مطلب را در پردازش  موضوع ،روایی متن  و تصویر سازی شخصیتها  و ایهام نویسی  ، تا انتهای داستان رعایت  کرده باشد به عبارت دیگر  یک اثر زمانی شاهکار محسوب می شود که تفسیرها  ،برداشتها ی متنوع و متعددی از نقطه نظرهای انسان شناسی ،روان شناسی ،جامعه شناسی ،زیبا شناسی و... از ان استنباط بشود  و فکر و اذهان اندیشمندان از هر حوزه را متوجه خویش کند"

چاپ  پنجم  سمفونی مردگان  نشان از استقبال خوب خوانندگان و مخاطبان ایرانی دارد وقتی در حال و هوای رمان  قرار می گیری و باشخصیتهای اصلی و فرعی داستان در می آمیزیم روایت درد و عارضه ای است  که از نمونه های بارز و آشکار  جوامع جهان سوم خاصه کشور  ایران است .سمفونی مردگان روایت شفاف سرگذت محتوم تاریخ معاصر ماست .تاریخ پر فراز و نشیب جریان روشنفکری  که گاهی موفق و گاهی ناموفق  و سر در پیچ و خم افکار روشنگرانه خویش بوده است. سمفونی مردگان روایت تلخ زندگی مملو از سیاهی مرگ  و ناامیدی خانواده ای بنام "جابر اورخانی "استکه دارای چهار فرزند به نامهای آیدین ، آیدا -"دوقلوی همزادند" یوسف و اورهان  می باشد جابر که حجره تخمه و آجیل فروشی دربازار اردبیل دارد  دوست دار د فرزندان دنبال کننده شغل و پیشه  او باشند اما روزگار  بر وفق مراد او نمی چرخد .همه آنها ه غیر اورهان سرنوشتی غم انگیز دارند. سرنوشتی که خود انتخاب کرده اند. در بستر سرد و یخی  و زمستانی  خانواده خویش مجالی برای رویش استعدادها  و باورهای خویش ندارند  جابر نماد "ستمگری " اولین سد و مانع آنهاست  حوادث و اتفاقات  داستان همزمان است با یورش تجاوزگرانه روسها و انگلیسیها  و آمرکائیها در اردبیل آن روز  که هریک سر در پی اهداف منفعت طلبانه خویش هستند  اردبیل مکان جغرافیایی  داستان است اما مشتی است از خروار  نماد ایران تحت اشغال متفقین آن روز است و کارخانه  درحال فعالیت لرد نشان دهنده تسلط انگلیس بر دو رقیبش در تصاحب ایران آن روز است .در موومان اول متوجه می شویم زمستان سخت و پر برفی است که کلاغ ها بر شاخه های درختان آواز "برف ،برف" می خوانند

نویسنده معروفی بی جهت  زمستان را انتخاب نکرده است  زمستان  نماد انجماد  و رکورد و خفقان است  فصلی که پرنده شومش  بر شاخ و بال درختان ندای "برف ،برف "سر می دهد

بر روی  ادامه مطلب در قسمت پایین  کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط علی رشوند در شنبه دهم اسفند 1387 و ساعت |

 

سر خرمن کوچه افراطون برایم  می گوید :

پسر عامو !!! مون همه جا بشی یوم (رفتم)

تبریزی دار(درخت تبریزی )به بلندی قامت درختان الموت ندیوم (ندیدم)

الله اکبر نگاه که منی (می کنی)کلات ازسر انگنه (کلاهت می افته)

عظمت خدا را بین چه ایجاد کوردی !!!

نگاهم گره می خورد بر درختان تبریزی بلند قامت باغهای هرانک

ازبلندی قدشان درختان دیگر  احساس حقارت می کنند

می گویم :

عامو راست بگوتی هیچ جا درخت تبریزی این اندازه نییه(نیست)

 

+ نوشته شده توسط علی رشوند در جمعه نهم اسفند 1387 و ساعت |

 

 چشمه های خروشان تو را می شناسند
موجهای پریشان تو را می شناسند
پرسش تشنگی را تو آبی، جوابی
ریگهای بیابان تو را می شناسند
نام تو رخصت رویش است و طراوت
زین سبب برگ و باران تو را می شناسند
از نشابور بر موجی از «لا» گذشتی
ای که امواج طوفان تو را می شناسند
اینک ای خوب فصل غریبی سر آمد
چون تمام غریبان تو را می شناسند
کاش من هم عبور تو را دیده بودم
کوچه های خراسان تو را می شناسند


زندگینامه امام رضا"ع"

زندگینامه امام رضا (ع)

ویژه نامه شهادت

درباره امام رضا (ع)

اشعار درباره امام رضا (ع)

اشعار درباره  اما م  رضا (ع)

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت :

 ۱-پیشاپیش  شهادت  امام رضا (ع) را بر شیعیان و دوستدارانش تسلیت  عرض می کنم

۲- اشعار از زنده یاد قیصر امین پور

---------------------------------------------------------------------------------------------------------

+ نوشته شده توسط علی رشوند در چهارشنبه هفتم اسفند 1387 و ساعت |

ننه صاحبه، مادربزرگ  مادری ام

تا زمانی که زنده بود، این دعا ورد زبانش بود.

خدایا من را از دست و پا نینداز !

آن وقتها  نوجوان بودم  ، معنی حرفش  را خوب ، نمی فهمیدم

یک روز ازننه  پرسیدم

خدایا من را از دست و پا نینداز، یعنی چه ؟

گفت :

یک انسان  زمانی ، در نزد خود و خویشاوندا نش  عزیز و محترم  است

که خود از پس انجام  وظایف روزمره زندگی خویش برآید

ودر رفع آن محتاج کمک دیگران   نباشد

پیر خانه نشین  که توانایی  راه رفتن و برخاستن  تا دستشویی ندارد

نه تنها سعادتمند  نیست

بلکه ترحم انگیز و رقت آور است

الان که دارم از ننه صاحبه  می نویسم ، دعای مکرر او، نیز  مستجاب شد

بی آنکه از دست و پا بیفتد، آبرومندانه  دار فانی را وداع گفت

+ نوشته شده توسط علی رشوند در یکشنبه چهارم اسفند 1387 و ساعت |

می گویم :

آقای الف  اضافه کار  اسم تان را بنویسم

می گوید :

آقای مهندس  محض اطلاع  جنابعالی  بد نیست بدانید

بنده روزهایی  که کار  نداشته باشم  اصلا   اداره   اضافه کار نمی ایستم

سعی کرده ام  نان حلال برای زن و بچه ام  ببرم

می گویم  :

آفرین  بر شما همکار خوب با وجدان

یک ساعت بعد تصادفا  برای  انجام کاری  به موسسه آموزشی  x می روم

ازپشت پنجره  یکی از کلاسهای درس آقای الف را مشغول تدریس می بینم

لیست اساتید موسسه را که نگاه می کنم  آقای الف از ساعت 15تا ساعت  20 شب کلاس دارد  

+ نوشته شده توسط علی رشوند در شنبه سوم اسفند 1387 و ساعت |

 

کوچه باغ

من در داستانک هایی که از  زادگاهم هرانک می نویسم

از کوچه باغ  زیاد یاد می کنم  کوچه ای که در تصویر می بینید

همان کوچه باغ هرانک است که این روزها سوژه نویسنده اش شده

از کوچه باغ که سرازیر می شوی درختان بلند قامت تبریزی وگردو

به همراه دهها درخت دیگر تا شاهرود خروشان ادامه دارد

به امید قدم زدن دوستداران هرانک در کوچه باغش

+ نوشته شده توسط علی رشوند در پنجشنبه یکم اسفند 1387 و ساعت |