تبليغاتX
هرانک

یادم  نمی رود چند سال پیش که به آبادی  زوارک رفته بودم

از یکی ازاهالی  ،حال و احوال کسی را پرسیدم درجوابم گفت :

"فلانی  پارسال  روبه بهشت  کرد"

یعنی :(فلانی پارسال   فوت کرد ) 

این تکه کلام الموتی ها ریشه در خیرخواهی  و مثبت اندیشی  شان دارد

 آنقدربه  خوبی و طینت پاک  انسانهای پیرامونشان  اعتقاد دارند

 وقتی خبر مرگ کسی را می دهند،با ناراحتی  و نوعی اطمینان   می گویند :

 فلانی روبه  بهشت کرد، مثل  آدمهای شهر،   نمی گویند فلانی فوت کرد یا مرد

حال من هم با  زبان الموتی برای دوستان اندیشمندم می نویسم

" دایی میرزاعلی  بنده  امروز  روبه بهشت کرد "

او ازبعداز نیم قرن از   زمین  و زمینیان روی برگرداند  و دریک صعود روحانی مشغول تماشای

بهشت گردید هرچه نزدیکان  و خویشان ضجه و ناله می زنند  جذبه بهشت  هوش از سرش

  برده است  و دیگر به ما زمینیان التفات نمی کند

خدایش بیامرزد ویادش گرامی باد
+ نوشته شده توسط علی رشوند در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388 و ساعت |

خوب من

از دور، دوستم، داشته باش .

از همین فاصله،  که مابین  من و تو است

از دورکه، دوستم داشته باشی،  همیشه از آن تو هستم ، همیشه برای تو هستم ، همیشه با تو

هستم 

 از دور که دوستم  داشته باشی کسی  نمی تواند  این گستره ی خیال را از تو بگیرد و مالک آن شود

از دورکه، دوستم داشته باشی، کسی نمی تواند، به راز دوست داشتنت پی ببرد .دوست داشتنت از

قضاوت دیگران در امان می ماند . هیچ کس نمی تواند، به حریم پاک دوست داشتنت، راه یابد .  کسی

نمی تواند، رقیبت شود .و حسادتت را برانگیزد.

ازدور که  دوستم داشته باشی ، ماوراء طبیعت من ، اندیشه ی من ، فکر من  از آن تواست . تو همراه

همیشگی من، در این سفرهای ناب  معراجی هستی، تو ناتانائیل وفادار من، در این گشت و گذار های

خوب عرفانی هستی

از نزدیک، دوست داشتنم، بپرهیز

از نزدیک،  خواستنتم، بپرهیز 

از نزدیک، دوستم داشته باشی ، عشقت رنگ و لعاب روزمرگی به خود می گیرد .مرا آدمی خواهی یافت

 با انبوه ضعف ها و شکست ها ، مرا مرد افلیجی خواهی یافت که در بسیار امور زندگی ناتوان است ،

که  مجموع شکستهاو افتادنهایش، ازمجموع موفقیتها و برخاستن هایش  بس فزون تر است .

 از نزدیک، دوستم داشته باشی ،کاخ تخیلاتت از من ، تمامی تصورات  و وذهنیت های خوبت از من

فرو خواهد ریخت ،  این برای تو بسی  دردناک خواهد بود .

مادام نیرسن ،چه زیباست  دوست داشتن از دور  ، زیباتر از آن دوست داشتنی که، کسی را دوست

بداری ، هرگز به او نگویی دوستت دارم.  من این کتمان را، از همه کتمان های خوب، والاتر و اصیل تر

می یابم .کتمان دوست داشتن، تقیه دل عاشق صفت صبور وفاداری است، که از دوست داشتن 

 متوقعانه  و مغروانه عوام، به دور است.  دوست داشتنی که مبتنی بر حساب بدو بستان است.

 سلامش به طمع سلامی،" دوستت دارم"، به انتظار جواب " دوستت دارم " دیگری  وابسته است .

اما من تورا، مطلق دوست دارم . کسی چه می داند، چه می گویم! از چه حرف می زنم!

مطلق دوست داشتن، تجربه شگرف عرفانی من است .

تورا دوست دارم، بی آنکه بدانی دوستت دارم  .

خیر و سعادتت را همواره  طالبم؛ بی آنکه بدانی خیر خواهت هستم. 

 

+ نوشته شده توسط علی رشوند در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 و ساعت |
غزالی می گوید:

جماعتی بوده اند که بر شیر می نشسته اند

و از آن حذر نمی کرده اند اما این حکایت تورا نفریبد

که آن مقامات و کرامات  را شرط توکل بدانی و بدین فریب و بهانه

بی پروا و متوکل نمایانه نزد درندگان بروی

می پرسی نشان رسیدن به این مقامات چیست؟

آن کس که رسیده است نشان نمی دهد  و آن کس که نرسیده است

بنگرد که سگ خشمش رام وی هست یا نه !

اگر چنین هست شاید درقدم بعدشیرهم که سلطان وحوش است رام وی گردد  

----------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت : احیاء علوم الدین کتاب الفقر و الزهد ص ۲۳۰-۲۲۹

------------------------------------------------------------------------------------------

+ نوشته شده توسط علی رشوند در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388 و ساعت |

خانه، خان عمو ، در همسایگی  مدرسه هرانک  قرار داشت

خانه ای  دو اشکوبه، با درها و پنجره های چوبی ، که ازدور  بسیار زیبا به نظر می رسید

ظهر هنگام که مدرسه تعطیل می شد

خان عمو روی پله سنگی خانه اش  می نشست،   شوخی مابانه سر صحبت با دانش آموزان را باز

می کرد:

 وچکان ،هر زمان درس " ننه جان  کجا برقصوم  " را بخواندین ملا می بیین

(بچه ها هر وقت درس ننه جان کجا برقصم را بخوانید با سواد می شوید )

می پرسیدیم: منظورش چیست؟

می گفت :

 کلاسهای بالاتر که  بروید  حتما درسش  را خواهید خواند

او درس  "درس ننه جان کجا برقصم" را به مایاد نداد. بعدها  از خیلی ها هم سراغ آن درس را گرفتم

هیچ کس نمی دانست ،در کلاسهای بالاتر- مدرسه ودانشگاه-  به آن درس برخورد نکردم

خان عمو ، تازنده بود ،راز درسش  را به هیچ  کس نگفت 

بدون شک او  درس "ننه جان کجا برقصوم" را خوانده بود که بار معنایی بسیار سنگینی داشته است

از آن درس ها که خواب و خوراک را بر آدم  حرام و آشفته  حالی را نصیب انسان می کند

 او نمی خواست دیگران دچار سختی تحمل دانستن و نگهداشتن  این امانت(علم وآگاهی ) شوند

طفره رفتن او ، از جواب دادن به   سوال مکرر ما  تنها دلیل من نویسنده است

نویسنده ای که 18 سال بعداز مرگش به او  و درسش می اندیشد

خان عمو !!!!

----------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت : داستانک خان عمو تقدیم به همراهان همیشگی وبلاگ هرانک

--------------------------------------------------------------------------------------------------

 

+ نوشته شده توسط علی رشوند در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388 و ساعت |

غذا را ملامت  نکن ، تو اشتها نداری

برداشت  و تفسیری بر اساس گفته  ی تاگور  به شرح زیر:

تو هرگز اینجوری  غذا نمی پختی ، این قیمه خورشتت ، خیلی آب انداخته ،خوب جا نیفتاده خوب عمل

نیومده ،رب ش هم زیاده ، ،وای نمکش ، اصلا نمک نزدی ، همه غذاهات بی نمکه ، بادمجانش  خوب

خوب  سرخ نشده ، ، گوشتش ،سفت و سخت و نپخته است ، لیمو امانی اش کمه ، توکه، میدونی

،من لیمو دوست دارم .چرا کم ریختی ! لپه ها،مغزش نپخته ،سیب زمینی ها ش زیاده ازحد سرخ شده

، حتی برنجش  خوب دم نکشیده ، بخارش را ببین ،  غذا مزه ندارد ،چربی  و روغنش تمامی نداره ،

روغن حیوانی یک قطرش  کمه دبه روغن را سرریز می کنی تو قابلمه  ،نمیدانم چرا واسه همه چی وقت ومت

 داری اما به غذا که می رسی وقت کم می زاری ، شب و روز به فکر خانوادتی یک کم به فکر من و بچه

ات باش  ،ماهم حق و سهمی داریم کمترین حقمان  خوردن یه غذای باکیفیت  است که ماشالله آنهم

ازما دریغ می کنی؟ با این قاشق و چنگال و بشقاب سالهاست ، غذا می خوریم ، آن ظروت  چینی

توکمد و کابینت را کی  می خوای استفاده کنی ؟ از سفره بگم با اینکه چندجاش سوراخ شده بازهم

عوض نمی کنی ،..............و 

+ نوشته شده توسط علی رشوند در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388 و ساعت |

 آمارهای رسمی  وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی  از میزان کم مطالعه و یادگیری   در کشور  حکایت دارد.من در اینجا به صحت و درستی یا نادرستی آمارهای منتشره کاری ندارم . مساله ای که مطرح است ، این است اگر یادگیری را یک فرآیند درنظر بگیریم هدف از مطالعه ، نهایتا یادگیری است  و متعاقب آن تغییر رفتار براحساس یادگیری حاصله است، بنظر می رسد  برای  تعریف و اندازه گیری  شاخص مطالعه تجدید نظر اساسی بایستی  صورت بگیرد .در حال حاضر یادگیری از طرق مختلف  صورت می گیرد که عبارتند از:

ا--  کتاب   2- روزنامه   3- رادیو   4- تلویزیون  5- سینما   6- کتابخانه های  عمومی  7- وبلاگها و وب سایتها   8- ماهواره  9- مجلات و ماهنامه ها   10-  سی دی های آموزشی  و....... 

 برای  اندازه گیری  شاخص یادگیری و مطالعه کشور بایستی  به هریک از موارد بالا ضریب  داده شود و سهم آنها در مطالعه و یادگیری  نیز لحاظ شود . برای مثال اگر فردی  به برنامه خاص  تلویزیون یا رادیو یا ماهواره   گوش میدهد.  هدفش اتلاف وقت نیست .بلکه هدف ، یادگیری و مطالعه  است .مراجعه و گشت زنی در وبلاگها  و راه اندازی وبلاگ ها یک کار مبتنی بر یادگیری است .  میزان مراجعات محققین و شهروندان به کتابخانه های عمومی  اتلاف وقت نیست بلکه  به منظور   مطالعه و یادگیری است . با در نظر گرفتن موارد فوق الذکر شاخص مطالعه و یادگیری  معقولانه  و مبتنی بر منطق و پشتوانه علمی خواهد بود و به راحتی قابل دفاع و درک  خواهد بود

 

+ نوشته شده توسط علی رشوند در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت |

نمایشگاه بین المللی فرصت خوبی برای خرید کتابهایی که در آرزوی خواندنشان هستیم

 

                                    

                            

    نام کتاب : چنار خونبار                   نام کتاب : راز آتشفشان          نام کتاب : سیالان

   ناشر : انتشارات طه                       ناشر : انتشارات  طه             ناشر : انتشارات روزبهان

+ نوشته شده توسط علی رشوند در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388 و ساعت |

استاد نعمت نعمتی          مجموعه داستان "مثل باران مثل بودن"

جنوب و داستانهای  جنوب  در ادبیات داستانی معاصر  ایران  وزنه و قطبی دارد .داستانهایی که  با ورود شرکت نفت انگلیس و کش و قوس های سیاسی  آن در ادبیات ما فضایی را به خود اختصاص داده است که تاثیر آن بر ادبیات داستانی معاصر انکار نا پذیر است .داستانهای جنوب  تقابل  سنت اصیل مردمان خطه  جنوب کشور  با  نفت  و مدرنیته وابسته به آن  است  . داستانهای مجموعه "مثل باران و مثل بودن"  از همین مقوله  است . آدمها و  شخصیت ها ی  مجموعه داستان آدمهای دور از دسترس  نیست  آدمهایی است که وجود دارند  و نفس می کشند و مسائل و مشکلات شان مثل سایر انسانهاست  به عبارتی تم داستانهای  مجموعه " مثل باران ، مثل بودن " رئالیستی است  بعنوان مثال  خاله خاور  ، سمبو ، معصومه ،  جبوری ، زن عمو داراب ،تیم شاهین ، پیراهن ایران گاز  و سینما شهرزاد و..... از مشخصه های  رئالیستی  داستان  است  که در تمامی داستانهای  جنوب  به آنها برخورد می کنیم  در داستان فرنگیس  نویسنده فتح الله بی نیاز همین مشخصه  ها  متناسب با فضا ی جغرافیایی  و فرهنگی  آبادان مکرر آورده شده است

دربیشتر  داستانهای  این مجموعه بجز دوتا " گوژپشت  و عزلت بی پناهی "  باران  و باریدن آن  در فضای  داستان  به چشم می خورد  دلبستگی نویسنده  به باران  یک نگاه شگرف  عرفا نی است  بارانی  که تطهیر کننده  فضای گرد آلود است بارانی که پاک کننده  و حیات دهنده است   بارانی که  با آمدنش  همه  غبارها و تیرگی ها را با دست اعجازگرش  می شوید در داستان" خانه ابری" نویسنده از اینکه مردم  از بارش باران متواری می شوند و زیر مسقف خانه ای و  طاقی  جای می گرفتند معترضانه  می  نویسد :

"باران که آمد برای مردم عجیب بود که من زیر باران راه می روم  با انگشت مرا به یکدیگر نشان دادند و خندیدند و من به آنها خندیدم ص65"

صدای فیدوس  در داستان " دو کبوتر زیر باران " نشانگر  حضور استعماران انگلیسی و آمریکایی در دیار جنوب است صدای  پالایشگاه که قبل از حضور آنها نبوده است

تنهایی انسان  از مشخصه های بارز  داستانهای " مثل باران ، مثل بودن ، رگبار ، گرفتار ، خانه ابری ،بی قرار ،گوژ پشت ، دلواپسی  و عزلت بی پناهی" است  تنهایی  مدنظر نویسنده  تنهایی  معمولی  و عامیانه نیست  تنهایی  انسان امروز  به دلیل همگون  نبودن با فضا و آدمهای پیرامونش هست تنهایی به دلیل انتخاب راه و هدفی  که اکثریت  آن را دیوانه خطاب  می کنند

در داستان" مثل باران ، مثل  بودن " صفحه 9به نقل از راوی نوشته شده است :

-  تو همه اش   توی خودتی 

- من  همینم  که هستم

- ولی من  نمی تونم این جوری  زندگی کنم

- مجبور نیستی   منو تحمل کنی

یا در داستان " گرفتار " راوی  سر قبر مادرش  می گوید :

مادر خیلی دلم گرفته الان که دارم باهات حرف می زنم یه چیزی  مثل غبار  روی دلم  تلنبارشده به من یاد دادی  هر وقت دلم گرفت  گریه کنم  و نذارم غم بهم  فشار بیاره  گفته بودی اگر گریه نکنم غم به غمباد تبدیل می شه  و راه گلوم رو می بنده و......

عشق  از دیگر  مولفه های داستانهای  این مجموعه است ( از جمله داستانهای سمبو  و گوژ پشت) عشقی  یک طرفه  عشقی  که همواره  معشوق  بی وفاست  عاشق  محکوم است به پاک عشق  ورزیدن  و معشوق  مجبور است تحت شرایط  و اقتضائات  فداکاریها  اعتمادها  و حسن نیت عاشق  را نادیده بگیرد  بدون شک نویسنده با چنین تجاربی روبرو بوده است  عشق " سمبو به معصومه " یک عشق ناب و پاک است اما از طرفی  باورها   و ذهنیتهای خا نوادگی  عشق معصومه را نادیده می گیرد  و او مجبور به ازدواج  با کس دیگری می شود   تلاش و مقاومتهای  معشوق  برای رسیدن به عشق کافی نیست  اینکه چرا نویسنده در داستان ها به آن نپرداخته است شاید همانطور بوده و اعتقاد به رئال نویسی اورا مقید به نوشتن آنچه اتفاق افتاده، نموده است در آخر داستان سمبو پیرمردی است که گرد پیری بر سرورویش  نشسته است در ص59 می خوانیم

 (کودکان محل اورا "لو لو " صدا می کنند ولی پیران احمد آباد که زمانی هم بازی او بوده اند

پیرمرد را با نام اصلی اش " سمبو "  می شناسند .....سمبو چشم به راه دختری است که از راه برسد تا شاید هنگام گذاشتن پیت آب بر دوش  او ،با انگشت سبابه اش ،دست اورا لمس کند )

داستان گوژپشت  از بهترین داستان مجموعه به شمار می رود  جوان گوژپشتی تنهایی با لبخند ودست تکاندن دختری مدام به بالکن می رود و ساعتها دلخوش  و سرمست از حضور او می شود  دل به او می بندد دختر چند روز غیبش می زند جوان بی تاب می شود و جلوی درخانه او به انتظار می ایستد دخترک با بسته ای از خانه خارج می شود  و جوان گوژپشت به دنبال او در می یابد که دراین مدت او فقط از او و قامتش نقاشی می کرده است حس غافلگیر کنندگی داستان هرگونه اظهار نظر را مسدود می کند و کسی تا داستان را تمام نکند به منظور نویسنده پی نمی برد

این داستان عشق های یکطرفه که منطبق با واقعیات نیست را صحه نمی گذارد گاهی نشانه ها هرچنداز دور منطبق با  واقعیت به نظر می رسند اما واقعیت  واقع خلاف ان است  جوان دست تکاندن و لبخنددختر همسایه  را نشانه عشق می گمارد اما دخترک آنها را  بهانه ای برای نقاشی اش انجام می دهد که بسیار نکوهید ه است

داستانهای کنکور ، اژدهای هزار سر  و درس بزرگ  تم خانوادگی  و اجتماعی دارند دغدغه قبولی کنکور و انتخاب رشته  چشم هم چشمی خانواده ها  خوب و تمام عیار به تصویر کشیده شده است  ودر داستان درس یزرگ بازی کردن با کودک احساسهای پاک کودکانه اش خوب و با رعایت تمام جزئیات به نگارش درآمده است

بازه زمانی داستانها از سال 1320تا سالهای نزدیک را شامل می شود  فضای جغرافیایی داستانها منطقه جنوب کشور می باشد  متن  نوشتاری  داستانها روان  و ساده است که از نقاط قوت کتاب است در زمانه ای که پیچیده نوشتن باب است ساده نویس استاد نعمتی را بایستی ستود

من تنها انتقادی  که به مجموعه  داستان  نویسنده نعمتی دارم  آوردن داستان "مثل باران ،مثل بودن " در ابتدای کتاب است که در اواسط کتاب آورده می شد  بهتر بود .

خواندن این کتاب را به دوستداران  ادبیات ایران زمین پیشنهاد می کنم

نام کتاب "مثل باران ، مثل بودن"  نویسنده نعمت نعمتی

نام انتشارات : انتشارات سخن گستر

آدرس : مشهد – خیابان ابن سینا-بین ابن سینای 16 و پاستور –شماره 174

تلفن 0511-8439955

 وبلاگ  نویسنده  نعمت نعمتی

 همایش سراسری داستان نفت

 

+ نوشته شده توسط علی رشوند در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت |

یادش بخیر ، زمان، چه زود  می گذرد .

سر بر می گردانی،  به قفا که می نگری 

خاطرات گذشته، از دور ، همچون تصویری مبهم  به نظر می رسند

خاطرات را، درپس زمینه ی ذهن ناخودآگاهت، می کاوی تا زوایا

و جزئیات آن را ،بهتر و دقیق تر، بیابی و ببینی

بچه که  بودیم  ،تو کوچه پس کوچه های هرانک،

وقتی چیزی را گم می کردیم ، بلند بلند،   می خواندیم :

شیطان ،شیطان ، پیدا کن

آرد می دهم   ، حلوا کن

وقتی  شی گمشده ، پیدا می شد، چنان هیجان زده می شدیم

  باورمان می شد که،   شیطان آن را برای ما، پیدا کرده است .

فراموش می کردیم، اگر تلاش و جستجوگری ما نبود. بدون شک

آن شی پیدا نمی شد .

+ نوشته شده توسط علی رشوند در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 و ساعت |

دوران را ابتدایی را در مدرسه شهید طبا طبائی نژاد هرانک گذراندم یادم می آید ،آن روزها ،

بازرس  جعفری  جهت سرکشی  از وضعیت تحصیلی  بچه ها به مدرسه می آمدند .

آقای قاسمی  معلم  ریاضی مان  بود.  قرار بود بازرس  بازدیدی از کلاس  پنجم ابتدایی داشته باشند 

آقای قاسمی  بسیار نگران بود.مدام  طول و عرض کلاس را طی می کرد و در افکارش غرق شده بود

 ناگاه  سربلند نمود و بچه ها را خطاب قرار داد:

یک ساعت دیگر آقای جعفری برای بازرسی  می آیند همانطور که می دانید  جزیکی  از شما بقیه

در درس ریاضی  ضعیف هستید ناچارم کلکی بزنم تا بازرس گزارش بد ی از وضعیت تحصیلی شما

به  مرکز گزارش نکند  سپس روبه من کرد و گفت :

این بار وقتی بازرس جعفری از روی دفترحضورو غیاب اسم هرکدام از بچه های کلاس  را خواند

 شما دست بلند کنید و اعلام آمادگی کنید  ساعتی بعد آقای جعفری وارد کلاس شدند . مبصرکلاس

 برپا گفت  همه به احترام بلند شدیم 20نفر بودیم طبق روال آقای بازرس سراغ دفتر حضور و غیاب رفت

پس از برانداز کردن آن اسم یکی از دانش آموزان را خواند:

سلمان رشوند

من بجای سلمان دست بلند کردم  و پای تخته سیاه رفتم

جواب تمام  سوالات بازرس جعفری  را عالی دادم او که، هیجان زده شده بود  دستورداد که  تشویقم

کنند فضای کلاس  مملو از صدای کف زدن همکلاسی ها شد بازرس  با ذهنیت مثبت  کلاس  را ترک

کردند معلم قاسمی بعداز رفتن بازرس گفت :

بچه ها  در مسیر زندگی   آینده همیشه ضیا ها نیستند که از عهده آبرو ی شما بر آیند گاهی

بایستی خودتان با تمام وجود از  حیثیت خودتان دفاع کنید  این جیزی است که از همین الان 

آویزه گوشتان کنید

--------------------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت : روز معلم بر تمامی معلمان ایران زمین مبارک باد

توضیح : کلمه ضیا ء منظور اسم شناسنامه ای بنده (علی رشوند ) است

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

+ نوشته شده توسط علی رشوند در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388 و ساعت |

هر واقعیتی را طبیعت  و ماوراء طبیعتی است  مختص آن

طبیعت  گل  از آن  گلاب سازی است  که آن را به  چرخشت می اندازد عطرش را می گیرد

و منبع درآمد و گذران زندگیش می کند  اما ماوراء طبیعت گل  از آن  شاعر ظریف اندیش

 خیال پروری است  که  گل را خوب و عمیق و زیبا  و معنوی  می بیند و می سراید

طبیعت  چشمه رکن آباد  از آن حاجی قوام الدین  شیرازی است  که از سر چشمه الله اکبر

 تا پنج فرسخ زمینهای همجوارش  از آن اوست  اما  ماوراء طبیعت  چشمه  رکن آباد

  از حافظ لسان غیب شاعر صفتی است که  آن را گلگشت  مصلی  می بیند  و که غزلهای

  عارفانه و عاشقانه بی نظیرش  از آن  می شکفد

طبیعت   مسجد از آن خادم   زحمتکش  وفادارش هست  و ماوراء طبیعت 

مسجد از آن مومن  نمازگزاری است که در زیر  رواق های سبز پر از معنویت  آن

 سجده بندگی   بجای می آورد طبیعت  کتابخانه  از آن کتابدار پرتلاش  با نظمش هست

  که هرروز صدها کتاب  را منظم تو قفسه ها  می چیند  اما  ماوراء طبیعت

 کتابخانه  از آن محقق  و خواننده جستجوگری است که تشنه دانستن و شکفتن و آگاهی است

طبیعت  امام زاده  از آن  خادم پیر باوفایش هست  که از بین همه  مکانها  به در آمد مختصر

 آن مامن  پر از قداست و معنویت  دل خوش کرده است  و ماوراء طبیعت  امام زاده  از آن زائر

  مشتاق غریبی است که فرسخ ها راه آمده  تا  نهانی ترین رازهایش را - که همه را نسبت به دانستن

 ان بیگانه می داند - تنها با امام معصومش در میان نهد و گره از حاجات خویش وارهاند  و

 مست از این اتصال معنوی راهی دیار خویش گردد طبیعت  شمع  از آن جمع  ناهشیار ی هست

  تا شبی  درکنارش  خوش ، شاد ، مست و رقصان  باشند اما ماوراء طبیعت  شمع  از آن پروانه ای است

 که از طواف بر گرداگردش  خسته نمی شود و حتی ناباورانه  جان خویش را بر سر شعله های

  سوزانش  می نهد تا برآن جمع بفهماند  زیبایی  شمع را، فقط فقط  او  پیام مرموز شمع را

 تنها تنها او ، فهمید و دربرابرش  سوزان و بی تاب گردید 

طبیعت  امام علی (ع) از آن  بانوی آب و آینه "  فاطمه (س) "است  و ماوراء طبیعت علی

  از آن میثم تمار این شیعی فداکار که عشق  و ایمان را در سیمای علی دید  و فدایی نام  و راهش شد

طبیعت  حضرت  محمد(ص) از آن ام مومنین است  و ماورا ء طبیعت  محمد از آن

  سلمان فارسی  سرگشته آریایی تبار که  حقیقت را در  کلبه گلین  او یافت و منا اهل بیتی اش گردید

 

طبیعت  وبلاگ  از آن  برنامه نویس  و طراحش  هست   ماوراء طبیعت  وبلاگ  از آن  نویسنده

 خوش ذوق و توانایی  ا ست که با مطالب   و پستهای بی نظیر  خواننده را مشتاقانه  به فضای مجازی اش

  می کشاند  و آنهارا مست و سیراب  از نثرهای  وزینش می کند

طبیعت  هرانک  از آن  الموتی تبارانی است که در آن آبادی سبزو خوش آب و هوا که بویی

 از بهشت خداوندی دارد قرنها  و نسل ها  زیسته اند .ماوراء طبیعت هرانک  از آن  نویسنده علی

 رشوند است  که با قلمش  از آن، در فضای مجازی ، یک نگاه مستقل  عارفانه  وادیبانه ساخته است

 وبلاگی که طرفدار معنویت گذشته  در دنیای مدرن امروز است

طبیعت   کوه  سیالان  از آن  چوپانانی است  که  تمام سال را بر دامنه هایش  ییلاق و قشلاق  می کنند

   با کوه و سختی ها  و خاطراتش روزگار می گذرانند. اما ماوراء طبیعت  سیالان  از آن کوهنوردی است

 که به شوق  صعود  چشم به فتح  قله اش دارد  و به آن لحظه استثنایی  صعود می اندیشد که تمام

 کوه با همه عظمت غرور آفرینش  بر زیر پای  او بوسه می زند 

طبیعت  جویبار از آن باغبانی است که  درختان  باغ را از شراب جاری آن مست می سازد

 و ماوراء طبیعت جویبار از آن  تماشاگری است  که  گذر عمر را در روانی و شتابندگی  آن  می بیند

طبیعت   طلا  ازآن  زنی است  که میزان دوست داشتن همسرش را به تعداد آن می بیند  و

 ماوراء طبیعت طلا از آن نویسنده  نکته بینی  است که گرانبهایی وقت و زمان را به آن تشبیه می کند  "

 وقت طلاست "

طبیعت کلیدر از آن  خراسان تبارانی است  که در آن آبادی قرنها زندگی می کنند  و ماوراء طبیعت کلیدر

 از آن نویسنده  محمود دولت آبادی است  که از آن  یک  شاهکار ادبی  ساخته است  اثری که تاریخ

 فرهنگ و فولکور را  به زیبایی  در خود جای داده است 

------------------------------------------------------------------

--------------------------------------------------------------------

بدون شک هر واقعیتی را طبیعت  و ماوراء طبیعتی است مختص وبرازنده  خودآن ؟!

 

+ نوشته شده توسط علی رشوند در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388 و ساعت |

ای سبزه کوچک

گام های تو  کوتاه است

اما زمین  زیر پای تو ست

------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت : شعر از تاگور

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

+ نوشته شده توسط علی رشوند در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388 و ساعت |

 

خیلی پیشتر ها قولش را داده بودم  روی مجموعه  "برای روزهای مبادا " یادداشتی  بنویسم

اول از همه  از حسن نیت آقای محسن  سراجی دوست اندیشمندم  در انتشار این مجموعه تشکر می کنم در فضایی که  همه به فکر خویش اند  اقدام مستقل مابانه آقای سراجی  در ثبت و حمایت آثار  وبلاگ نویسان  ایرانی ستودنی است  چه اینکه فضای مجازی با توجه به امکانات برابر  به فضای دموکراتیک  نزدیک است .

مجموعه برای روزهای  مبادا  دارای 12 داستانک  و 24 شعر کوتاه و بعضا بلند می باشد

داستانهای این مجموعه به نامهای

" کلاغها ، عکسی از پارک  ،  ملودی ،28ذی الحجه ،پیرزن ، نزدیک شدن عزرائیل ،تکرار ، دخترک ، نوه های مادربزرگ ، زهدان خاکی ، نامه سوم  ودل لرزه "

 به قلم نویسندگان " لیلا بابا ئی  فلاح ،آراز باسقیان ،محسن حسینقلی پور ، شوکا داعیه ،علی رشوند ، محمدصفاجویی ، میلاد ظریف ، مریم غلامی ، محمود قلی پور ،امیر مولایی ،نجمه مولوی ،سروش مولوی "

و شعرهای  این مجموعه شامل :

"قاصدک ، نامه ای  به  آسمان ، دلتنگی های اژدهای شهربازی ،زندگی نامه ، گاهی اشک ،من نه شاعرم نه از تبار شعر ، بودن و نبودن ، سقای مهربانی ، نسخه تکرار ،بغض شیشه ای ، به خوابم برنگرد ،مسافر دی ، باتو عشق ورزیدن ، تنهایی ،مهره ی سوخته ، روزهایی مثل روزها ،دوغ ، قلم ،خاطره مرد نی زار نشین ، او ، باکره گی احساس و قابله های هرزه  "

 با سرایش شاعران جوان که به ترتیب "مهسا آبومگر ،کیان آرین ،مجید اسطیری ،بهار افسری ،صنم افضلی ،نلیکا امانی ،علی تبریزی  مهدی جلیل خانی ، مینا حسنی  نیلوفر خدابخشی ، عباس رجب سلمانی ،ساجده شریفی ،پوریا عالمی ،شمس الدین عالمی ،آتنا فرهی ،حامد فهیم راد ،محمدمرکبیان ،مژگان مشتاقی ،فاطمه عباسی و نسیم یزدانی "

بلندترین داستان  مجموعه "کلاغها به قلم لیلا بابائی فلاح و کوتاه ترین داستان "نوه های مادربزرگ از محمود قلی پور" بلندترین شعر " خاطره مرد نی زار نشین از محمد مرکبیان " و کوتاهترین شعر "دلتنگی های اژدهای شهربازی  از مجید اسطیری " می باشد

 در این مجموعه عکس های نویسندگان و شاعران بهمراه دلنوشته و داستانک  وشعرهایشان درج گردیده است بنابر مقدمه کتاب  36اثر از بین چهارصد اثر انتخاب گردیده که به زبان ریاضی می توان گفت از هر 11اثر ارسالی یکی  مورد تایید قرار گرفته است که نشان از سختگیرانه برخورد کردن دست اندرکاران  با محتوی مطالب می باشد  حال به بررسی  این مشت نمونه خروار می پردازیم  تا ببینیم داستانها و شعرهای  نویسندگان و شاعران این مجموعه   می تواند شاخصه ادبیات ایران باشد آیا این مشت نمونه خروار قابلیت ترجمه شدن به زبانهای دیگر جهت معرفی ادبیات معاصر را دارد ؟

اگر ادبیات را مجموعه احساسها ، سنتها ، سلیقه ها ، نگرش ها ، دغدغه ها ، شادیها و غمها .....یک نسل ویک برهه زمانی  تعبیر کنیم در این مجموعه  از تنهایی   انسان امروز ،مرگ ،طلاق ،عشق ، فرزند خواهی ، آرزو ،فریاد از مدرنیته ،بی وفایی ، تعهد ،گذر عمر و ...... سخن بمیان می آید . داستانک ها و شعرها بیانگر احساسها  و اضطراب ها و شادیها ی.......  عصر ماست

 روی ادامه مطلب در قسمت زیر کلیک کنید 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط علی رشوند در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388 و ساعت |

 دشتابی  قزوین میرآبی دارد هرموقع ازدست زمین داران و کشاورزان

بخاطر رعایت نکردن نوبت آب گله مند و دلخور می شود

اول با صدای بلند پدر و مادر خودش را فحش می دهد

که چرا میرآب شده و چرا دیگران رعایت حالش را نمی کنند

بعد شروع می کند به فحاشی مزرعه داران و کشاورزان

آنها که می بینند و می شنوند میرآب از فحاشی پدر و مادر خویش ابایی نمی کند

درمقابل فحاشی او به خود و پدر ومادرشان  فقط سکوت می کنند

سکوت آنها  علت دیگری نیز دارد توانائی منحصربفرد میرآب در مدیریت آب دشتابی است

خیلی ها ادعا کردند و آمدند اما نتوانستند میرآب بشوند

+ نوشته شده توسط علی رشوند در جمعه چهارم اردیبهشت 1388 و ساعت |
از حسن بصری پرسیدند :

چرا جامه ات را نمی شویی ؟

گفت :

چندان عجله آخرت دارم که به این کارها نمی رسم!!

-------------------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت :المحجه البیضا ج۷  کتاب الفقروالزهد ص۳۶۴

---------------------------------------------------------------------------------------------------------

+ نوشته شده توسط علی رشوند در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388 و ساعت |

تلفظ درست  آن نارنده به انگلیسی  "narandeh" است

روستایی با شش  هزار سال قدمت ، آب و هوایی  کوهستانی  با تابستانهای  معتدل و خنک که در 40 کیلومتری  شمال غربی شهر قزوین  و در بخش کوهین  واقع شده است .این روستا که از مناظر خاص طبیعی برخوردار است  دارای چشم اندازهای زیباست  قلعه مخروبه  اسماعیلیان  واقع در دامنه کوه  دو خاله  و آثار به جامانده  از گذشته  مانند : سفال های منقوش   دوران سنگ  و مفرغ  و پیکره های سنگی  دوران پیش از تاریخ  حکایت از قدمت  این منطقه کوهستانی دارد

دربلندای  دیواره سنگی  کوه دوخاله  از دوران باستان  حفره ای مکعبی  حفاری شده است  که حکم  ساعت آفتابی  را داشته آفتابی را داشته که هنوز  هم مورد استفاده اهالی  قرار می گیرد  و مکانی مناسب  برای ورزشکاران  سنگ نورد می باشد . از دیگر جاذبه های این روستا  درخت چنار کهنسال  با قدمتی بیش از هزارسال  و دو امامزاده  که از اماکن متبرکه این منطقه است  و در فاصله ای نه چندان دور  چشمه آبگرم یله گنبد در جوار  روستای زیتک و خرکان  و در کنار کوههای مرتفع و سر سبز در تمام فصول گردشگران را از  اقصی  نقاط کشور  به سوی  خود جذب می نماید همه و همه زیبایی های این سرزمین را  دوچندان نموده است

با توجه به موقعیت  جغرافیایی  اهالی روستای نارنده  به دوگویش  ترکی و کردی تکلم می کنند

این روستا  از تولید کنندگان منحصردبفرد سماق  کشور است که برآوردها نشان می دهد  این روستا 100درصد سماق  استان قزوین  و 30درصد سماق کشور را تولید می کند که بنابه نظر کارشناسان و خبرگان  از مرغوبترین  سماق تولید کشور است که قابلیت صادراتی دارد

+ نوشته شده توسط علی رشوند در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388 و ساعت |