تبليغاتX
هرانک

برق رفته است، زیر نور  گرد سوز  داریم افطار می کنیم

میتر ا خاله  می گوید:

چند سال پیش  که   ییلاق دوآب  رفته بودم

پسرم مجتبی لج گرفته بود که  برق  می خواهم

تو چادر فانوسی داشتیم  که روشن بود

مجتبی  چنان لجی گرفته بود که  هیچ دلیل و بهانه ای  اورا متقاعد نمی کرد

گفتم :

پسرجان اینجا،ییلاقه ،  هرانک نیست که  برق داشته باشد!

 لج وبهانه و گریه زاری  او تمامی نداشت

دست آخر فانوس  را برداشتم با نخی  به سقف چادر آویزان کردم

گفتم این هم برق  ،مجتبی  آرام گرفت و لجبازیش  تمام شد

با خودم گفتم کاش زودتر این کار  به ذهنم  می رسید

به ابتکار عمل میترا خاله  احسنت می فرستم

فانوس آویزان  چادر ، تداعی  لامپ برقی بود، که درباور کودک او ، نقش بسته بود 

+ نوشته شده توسط علی رشوند در دوشنبه سی ام شهریور 1388 و ساعت |
 

"الموتی بودن"

یک حس وحال عاطفی عمیق است که با نوعی رنج وخلوص همراه است

تربیت کوهستانی  ما ایجاب می کند که عشق هایمان را در سینه نگاه داریم

نگاه هامان در سکوت بلندترین فریادهاست .

-------------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت :

 نوشته بالا از دوست بزرگوار م دکتر سیدعلی شهروزی منبع (کتاب بالاخان ص۶۹)

--------------------------------------------------------------------------------------------------

+ نوشته شده توسط علی رشوند در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388 و ساعت |

 

درالموت  حیوانات  با انتساب به مالک و صاحب آن  شناخته می شوند

از میا ن صد و شصت وشش  پارچه آبادی الموت هرانک هم از این قاعده   مستثنی نیست

بعنوان مثال :

گربه گلناز خاله ،سگ یدالله  ، خروس ماجان خاله ، اسب افلاطون و....

دراینجا ،می خواهم از گربه گلناز خاله، براتون بنویسم .

گربه گلناز خاله ، درشت اندام و بسیار زیباست ،وقتی روی دیوار خانه های کاه گلی راه می رود  غرور

  قدمهایش ، آدم را بیاد پلنگ و ببر های جنگل سیالان می اندازد

گربه گلناز خاله یک گربه  اهلی و تربیت شده است ، زمستان روی کرسی اتاق نشیمن و تابستان  کنج

جنوبی ایوان  خانه جاخوش می کند

گربه گلناز خاله ، موقع  صبحانه  ، ناهار و شام کنار سفره به انتظار می نشیند ،دست به سفره نمی برد

 مودب  کاسه شیر یا تکه گوشتش را می بلعد

گربه گلناز خاله ، گربه تمیزی است  بهداشت  را رعایت  می کند ، او هیچ گاه در چاردیواری  خانه کار غیر

 بهداشتی نمی کند

گربه گلناز خاله  باوفاست.  هرجا که گلناز خاله برود  دنبالش راه می  افتد ، بازی وشکار  او با پروانه

وسنجاقکهای  مسیر شالیزارها دیدنی است .

بیشتر گربه های آبادی ازگربه گلناز خاله  حساب می برند ، هیچ کس را به حریم خانه صاحبش راه

نمی دهد..

گلناز خاله می گوید:

 هفته ای یکبار با آب ولرم ملوس را می شورم، موهایش را برس می کنم، اگر حمامش دیر شود ،حوله

اش را چنگ می زند،،سرو صدا جلو حمام خانه راه می اندازد

گلناز خاله ادامه می دهد :

می گویند سگ با وفاست،  اما پنج سال است ،ملوس  با من است. همراه من است. اگر روزی کسالتی

 داشته باشم، مکدر و غمگین می شود ،یک روز چنان سرم درد می کرد ،که توان رفتن به خانه بهداشت

را نداشتم، زنگ زدم  که ملوس را می فرستم ،با شتاب به خانه بهداشت دوید و قرص استامینوفن را برام

 آورد

گربه گلناز خاله !!!

 

+ نوشته شده توسط علی رشوند در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 و ساعت |
از حکیم بزرگ فیثاغورث پرسیدند :

به چه علت دانشمندان بیشتر نزد ثروتمندان می روند

 وثروتمندان کمتر نزد دانشمندان می آیند ؟

حکیم گفت :

علت این است که دانشمندان قدر و ارزش ثروت را می دانند

اما ثروتمندان هرگز مقام و مرتبه دانش و حکمت را نمی دانند

+ نوشته شده توسط علی رشوند در شنبه بیست و یکم شهریور 1388 و ساعت |

 

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
که به ماسوا فکندی همه سایه‌ی هما را

دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم به خدا قسم خدا را

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علی گرفته باشد سر چشمه‌ی بقا را

مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را

برو ای گدای مسکین در خانه‌ی علی زن
که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را

بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من
چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا

بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب
که علم کند به عالم شهدای کربلا را

چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان
چو علی که میتواند که بسر برد وفا را

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را

بدو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت
که ز کوی او غباری به من آر توتیا را

به امید آن که شاید برسد به خاک پایت
چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را

چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان
که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را
چه زنم چونای هردم ز نوای شوق او دم
که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را

«همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنائی بنوازد و آشنا را»

ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب
غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریارا

-----------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت :شهادت مولای متقیان امام علی (ع) بر پیروان وشیعیان تسلیت باد

-----------------------------------------------------------------------------------------------

+ نوشته شده توسط علی رشوند در جمعه بیستم شهریور 1388 و ساعت |
 

علی رشوند

سال ۱۳۸۵که وبلاگ هرانک راشروع  کردم

کامنتهای خوانندگان این سوال بود

آیا شما علی رشوند بازیگر سینما هستید؟

جواب بنده نه بود

اگر سریال "ماهمه خوبیم " را دیده باشید

حتما  نقش بازیگر جوان آن علی رشوند یادتان هست

او گرچه زاده هرانک نیست اما  اجدادش هرانکی هستند

برای آشنایی بیشتر

اینجا  واینجا واینجاو اینجا کلیک کنید

 

+ نوشته شده توسط علی رشوند در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 و ساعت |

روزنامه تایمز را ورق  می زنم

بغل دستی ام خیره به صفحات روزنامه  نگاهم می کند

می گوید :

 می فهمی  متن انگلیسی  اش را؟!

می گویم :

البته که  می توانم  !

برایش  فورا  تیتر خبر و متن خبر را ترجمه می کنم

(ایران بسته پیشنهادی جدیدی را برای کشورهای 1+5 فرستاد ........)

با تعجب می گوید :

من اگر جای تو بودم،  یک روز تو این مملکت نمی ماندم

در فکر فرو می روم،  آنجا چه کاری از دست من بر می آید .

من اینجا، ننه مهلقائی  دارم عارف مسلک با  برادرانی  خوب و دوست داشتنی ، هم ولایتی هایی

 سختکوش و مهربان ،،هرانکی دارم که زیبائیهایش، بهشت را فرایادم می آورد ، وبلاگی  دارم که با

 دوستان با وفایش ،همچون آفتاب هم نوربخشند و هم گرمابخش ،   والموتی که تا عمر دارم ازش

 بنویسم مطلب و سوژه دارد ، نوشته ها و عکس ها و مصاحبه هایی بسیار که در آرشیو دارم  که زمان

 را می طلبد برای انتشارش ، وکتابهایی که سرمایه معنوی من هستند، وسند خوب عشق ورزیدنم به

 این گستره آریایی و....

  اما آنجا هرچه فکر  می کنم، چیزی مرا برای رفتن و ماندن بر نمی انگیزاند

+ نوشته شده توسط علی رشوند در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 و ساعت |

حالاکو هم اصطلاح است و هم  کوهی است بر بلندای محمدآبادالموت  

هرگاه اهالی می خواستند کسی را نسبت به خبری مطلع کنند

بر بالای  حالا کوه می رفتند و بلند صدا می زدند

عیوض حالا کو ؟!

محمد حالاکو ؟!

انعکاس صدا در گستره ی سیمیار دشت  می پیچید

مخاطب هرکس که بود  دست از کار می کشید  به آبادی برمی گشت

در حال حاضر، حالا کوه دیگر( حالا کو) نیست

چراکه تلفنهای   سیار آبادی های الموت  جایگزین آن  شدند

 حدود ده سالی می شود  حالا کو درسکوت فرو رفته است

وکسی بر بلندایش اهالی  را صدا نمی کند

+ نوشته شده توسط علی رشوند در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 و ساعت |

جلوی در ورودی  سالن  همایش، صف طویل آدمها ایستاده اند

آقای الف  روبه آقای ب  می گوید :

قربان  شما  بفرمائید،  نه اصلا  امکان ندارد  ، مرگ من امکان ندارد .تورو خدا روی دربایسی نکنید

آقای  ب روبه  آقای ج  می گوید :

شما بفرمائید ، نخیر قربان  ،  این تن بمیرد نمی شود  و.........

آقای  ج  روبه  آقای د  می گوید :

بفرمائین جناب ، اصلا و ابدا، سمت راست ارجح است  .

و..........

سر سفره ناها،ر،میزبان روبه مهمان،  می گوید :

تورا  خدا میل کنید. گرچه ناقابله ، دارید تعارف می کنید .

چرا کم خوردید، چرا خورشت نمی ریزید ،گرچه دست پخت مان به پای خانوم نمی رسند

و مهمان هم در مقابل  با شرم و حیاء می گوید :

دستتون درد نکنه ، سفره زیارت ،  همه چیز است  و خدا برکتش را زیاد کنه،  به زحمت افتادید

و....... موارد بسیار دیگری 

اینکه  هر مقوله رفتاری،  بطور مطلق  خوب نیست  و سایه نسبیت  بر مسائل رفتاری و اخلاقی  حاکم است، شکی نیست . تعارف  هم از این مقوله ا ست . در عین حال  که بسیار خوب است،  اما تمایل  افراطی  ما درباره آن ، در بعضی  مواقع  آن را ،ضد ارزش    می کند.

تعارف هم حد و اندازه ای دارد، یک بارش حسب احترام کافی و لازم است.  تکرارش ملال آور و زجر دهنده است . در سماجت و تکرار تعارف، فرد به لحاظ روانی ، دچار معذورات رفتاری می شود رفتارطبیعی افراد ، رنگ تملق  می گیرد  براساس  جو  کاذبانه  تعارف  ، فرد، معذب شده  و تحمل محیط برایش دردناک و زجر آور می شود . و دوست دارد محیط را ترک کند .

جالب توجه اینکه همین آدمها درمکانهایی  مانند: بانک ،بیمارستان  و  سر چهارراه خیابانی  ، بی آنکه تعارف کنند، نوبت خودرا رعایت می کنند . اگر کسی هم  نوبت را رعایت نکند، چنان مورد هجمه واقع می شود، که درخور تامل است .سوالی که مطرح می شود و ذهن فرد را می کاود چرا  در اینجا از جو کاذبانه تعارف خبری نیست  و گذشت و مرام و .....کارساز نیست .

نتیجه اینکه  فرهنگ رفتاری تعارف را ارج بنهیم و از تکرار ملال آورش دوری نمائیم حسب احترام یکبار تعارف کنیم   که هم زیباست و هم احترام به همنوع است

 

+ نوشته شده توسط علی رشوند در یکشنبه هشتم شهریور 1388 و ساعت |

از جمیع خانواده های رشوند که در دره الموت وسایر نقاط کشور حضور دارند به شرح ذیل می باشد :

رشوند ملی ، رشوند سرداری ، رشوند سالاری ، رشوند بابائی ، رشوند زمانی ، رشوند آوه ، رشوند سیمیاری ، رشوند تنوره  ، رشوند کتکان ، رشوند خسروی (ساکن چرشدره و حسن آباد)،رشوند باغستان رشوند قسطین لار ، رشوند کافرکش ، رشوند هرانکی ، رشوند سیاهکلی(رشوندهای سیاهکالی ساکن رودبار) ،رشوند سیاکالی ،رشوند سیاهکلی مرادی ،

رشوند میرزایی (طایفه میرزا کوچک خان جنگلی )،رشوند خورده  سوری (ساکن طیاندست و کنگرین )،رشوند زراوکی (ساکن سیمیار ،میلک و کوشگدر ) رشوند صوفی بلیاسی ، رشوند کارنده چالی ، رشوند (ساکن  جوینک )، رشوند مارقین ،رشوند (خسرود ،دستجرد ، دستگرد) رشوند وشته ،یارود ،عباسک ،زرآباد ،سپوهین ،رازمیان ، بالاروچ ،هیر ، ویار ، هریف ، مدان ،سفیددر،آتان ، بوکان رشوندی ، آتان رشوندی ، سفیددر رشوندی ،بیلوار دشت رشوندی ،محمدآباد رشوندی ،مرتع رشوندی ،بوکان رشوندی ،گرمارود ، سیادشت ، رجائی دشت ،لات ، دربند، قسطین ،رشکین ، ده دوشاب ،سوگاه،پرچ کوه،کامان ،تلاتر ،محمدآباد،صفرین ،گازرخان،قسطین رود ،ورک ، رزجرد(رزگرد)،فیشان ، بهرام آباد،کوشک ، معلم کلایه،محمود آباد، ازگنین ،نوده ، سررود،کمنی، انبوه،سفیدآب، موشقین ،کامان ، رشوند فلاری ،پررود،آکوجان، فشک ، کورانه ،علی آباد ،اویرک ، شهرستان علیا  و سفلی ،

 رشوندهای  مهران و طالقان ، رشوندهای عمارلو ، زنجان ،آذربایجان ،اطراف تهران ،چمچال،سلیمانیه ،تنکابن ، رودسر،لنگرود،عباس آباد چالوس،شیروان،مغان نیشابور سبزوار(بیهق)،جوین،بجنورد، خوزستان،لرستان،کردستان ،و........

+ نوشته شده توسط علی رشوند در پنجشنبه پنجم شهریور 1388 و ساعت |
حسن صباح درون کلبه سنگی  خویش به  جنگ مدافعان الموت می اندیشید

او به عاقبت  جنگ  بیم ناک   بود

اگر  قلعه الموت را  تصاحب کنند  تمامی آرزوهایم  به هم می ریزد

توی افکارش  غرق بود  کسی اجازه  ورود خواست

سیدنا  به سلامت باد 

یک  گروه از سواران مسلح پای  قلعه اذن  ورود می خواهند

سر دسته شان شخصی  بنام  ابو علی اردستانی است

حسن  صباح  ابو علی را به حضور پذیرفت

من  بر مذهب  شما  هستم  اگر صلاح  می دانید

سر نوشت  جنگ  با  سلجوقیان را به ما  واگذار کنید

ما با تمام قدرت  مبارزه  خواهیم کرد  و نگران  این  جنگ  نباشید

حسن  صباح  از  جایش  خیز  برداشت

از پنجره  کلبه  سنگی  نگاهی  به سواران  زیر  پایش  انداخت و گفت :

از  تقاضایتان  ممنون   اما  کمی  نگرانم  اگر.........

ابو علی اردستانی   به میان حرف حسن صباح دوید و گفت :

به  ما  اطمینان  کنید  این  تنها  خواسته  ماست

چند  روز  بعد  لشکر  سلجوقی  یورش  بی امانی را شروع  کرد

ابو علی  و  سوارانش  با درایت   از قلعه  دفاع  نمودند

 لشکر سلجوقی  شکست  سختی را  تجربه  کرد و عقب  نشست

حسن  صباح  وقتی  خبر پیروزی را شنید

از  کلبه سنگی  بیرون  خزید  به ابو علی اردستانی گفت :

 رشادت  و شجاعت   شما  و گروه تان  ستودنی است

از این  پس   شما ها را  رشیدوند (رشوند)  خطاب  می کنم

این  طایفه  امروز در الموت  روز گار  می گذراند

طایفه ای  که منشا  افتخارات بسیاری  در دفاع از ایران زمین بوده است

رشوند

+ نوشته شده توسط علی رشوند در دوشنبه دوم شهریور 1388 و ساعت |