تبليغاتX
هرانک

 

 اسماعیله الموت

اسماعیلیان . سبعیه . هفت امامیان . باطنیان . باطنیة. حشاشین . ملاحده . فدائیان . فرقه ای از شیعه که سلسله ٔ ائمه را به اسماعیل فرزند مهتر امام جعفر صادق (ع ) ختم کنند و اسماعیل را امام هفتم دانند. اسماعیل نخست از طرف پدر به جانشینی وی تعیین گردید ولی بعد حضرت صادق (ع ) پسر دوم خود موسی را جانشین خود کرد. اسماعیلیه انتصاب اخیر را نپذیرفتند و گفتند امام نمیتواند تغییر عقیده بدهد. اسماعیل پنج سال پیش از وفات پدر در مدینه بسال 145 هَ . ق . درگذشت و در مقبره ٔ بقیعالغرقد مدفون گردید. با آنکه گروهی شاهد مرگ اسماعیل بودند، طرفداران وی ادعا کردند که او تا پنج سال پس از فوت پدر زندگی کرد و او را در بازار بصره مشاهده کردند و آنجا مردی مفلوج را با مس ّدست شفا بخشید. پسران اسماعیل که در زمره ٔ افراد دیگر علویین مورد تعقیب حکومت بودند، مدینه را ترک گفتند. محمد پسر مهتر در ناحیت دماوند قرب ری مخفی شد واعقاب او در خراسان و سپس قندهار خود را پنهان داشتند و آنگاه به هندوستان مهاجرت کردند و هنوز هم عده ای از اسماعیلیه در هند اقامت دارند. علی برادر محمد،به سوریه و مغرب هجرت کرد. اعقاب اسماعیل مبلغینی بنام داعی (ج ، دُعاة) به اقطار ممالک اسلامی گسیل میداشتند تا عقیده ٔ آنان را که به باطنیه شهرت داشتند تبلیغ کنند و اساس آنان بر تفسیر و تأویل قرآن بود. یکی ازین مبلغین میمون ملقب به قدّاح بود که پسر او عبداﷲ رئیس شیعه ٔ قرامطه گردید. محمدبن حسین ملقب به زیدان که بوسیله ٔ نجوم آگاهی یافته بود که حکومت به ایرانیان باز خواهد گشت ۞ با معاضدت یکی از اغنیای ایرانی معتقداتی را که هم جنبه ٔ مذهبی و هم جنبه ٔ اجتماعی داشت ، مورد قبول اسماعیلیه قرار داد. در پایان قرن سوم هجری ، عبیداﷲبن محمدالمهدی که از طرف بربریان به امامت قبیله ٔ کتامة منصوب شده بود، در مغرب حکومت فاطمیین یا عبیدیة را تأسیس کرد و حکومت مزبور بزودی به مصر منتقل گردید.
اسماعیلیه ٔ ایران : حسن بن صباح که در ری متولد شده و همانجا به عقیده ٔ باطنیه گرویده بود، برای تکمیل معتقدات در زمان خلافت المستنصر بسال 471 هَ . ق . به مصر سفر کرد. پس از یک سال و نیم اقامت به ایران بازگشت و به تبلیغ پرداخت ، و قلعه ٔ الموت را مقر خویش ساخت (6 رجب 483) و طرفداران بسیار یافت . حسن با پیروان خویش از الموت به نقاط دیگر دست اندازی میکرد و اسماعیلیه چند قلعه را در نواحی دیگر تصرف و یا بساختن قلاعی در اقطار مختلف اقدام کردند. گویند که حسن باغهای دلکشی ترتیب داد که فدائیان را در آغاز قبول دعوت بدانجا میبردند و ایشان از انواع لذات بهشتی متمتع میشدند، ولی وجود چنین بهشتی موهوم به نظر میرسد. ملکشاه سلجوقی که از دستگاه خطرناک اسماعیلیه آگاه بودامیر ارسلان تاش را به محاربه با حسن بن صباح امر کرد (485 هَ . ق .). وی الموت را محاصره کرد ولی در مقابل هجوم محصورین شکستی سخت یافت . در همین سال ، مرکز دیگر دعوت ، قلعه ٔ دره را یکی دیگر از امرای سلطان ، قزل صاریغ در حصار گرفت و نتیجه نگرفت . مرگ ملکشاه به این اقدامات خاتمه بخشید. چهل روز پیش از این حادثه ، قتل نظام الملک بدست یکی از فدائیان موسوم به ظاهر ارانی ، نخستین نمونه ٔ یک سلسله قتل های غیلة که موجب وحشت عالم اسلامی گردید، صورت گرفت . رئیس مظفر، از پیروان حسن ، قلعه ٔ گردکوه را تصرف کرد و کیا بزرگ امید، قلعه ٔ لمسر
۞ را مسخر ساخت (495 هَ . ق .). سلطان محمد، نظام الدین احمد را به محاربه ٔ اسماعیلیه فرستاد و او در مدت هفت سال حوالی الموت را ویران کرد، و نیز نوشتکین شیرگیر از طرف سلطان مزبور قلعه ٔ لمسر و الموت را در سال 511 محاصره کردولی مرگ سلطان موجب ختم محاصره گردید. سنجر، از مشاهده ٔ خنجری که توسط یکی از امنای وی در زمین مقابل تخت وی فروشده بود، متوحش گردید و با فدائیان مصالحه کرد. حسن در 26 ربیعالاول سال 518 هَ . ق . درگذشت و کیا بزرگ امید جانشین او گردید و تا گاه مرگ (26 جمادی الاولی 532) بی دغدغه حکومت کرد. پس از او پسر وی محمدبه حکومت رسید و او در 557 درگذشت . پسر محمد، حسن ملقب به علی ذکره السلام بدعتهایی در مذهب به وجود آورد، منبر را مقابل قبله قرار داد، در صورتی که مقرر آن بود که منبر در سمت چپ محراب قرار گیرد (559 هَ . ق .)، و مدعی شد که وی از اعقاب نزار پسر المستنصر است و همین امر موجب امامت اوست . در پایان چهار سال سلطنت ، وی در کاخ لمسر، بدست برادرزن خود که از آل بویه بود کشته شد. پسر وی محمد دوم کمر انتقام قتل پدر بر میان بست و افراد خاندان قاتل را اعدام کرد و مدت 49 سال بفراغت حکومت راند. وی اعمال پدر را تعقیب کرد اما پسر او، جلال الدین حسن سوم از گاه جلوس اعلام داشت که قصد کرده تا دین حقیقی اسلام را برقرار دارد و بفرمود تا مساجد را تعمیر کنند و نماز جماعت را در روز جمعه اقامه کنند و بدین لحاظ او را نومسلمان نامیدند. حسن سوم نیز مانند پدر مسموم گردید. پسر وی علأالدین محمد سوم آنگاه که پنج ساله بود به حکومت رسید ولی او را در قصر خویش محبوس کردند و بهنگام مستی به اغواء پسرش رکن الدین خورشاه وی را در آخرین روز ذوالقعدة سال 651 به قتل رسانیدند. هلاکو به امر خان مغول در سال 654 قلعه ٔ میمون دز را که رکن الدین در آن پناهنده بود در حصار گرفت . رکن الدین تسلیم شد و محبوس گردید و او را به دربار منگو فرستادند. منگو وی را نپذیرفت و به هنگام بازگشت در ساحل جیحون به قتل رسید. قلعه ٔ الموت تسلیم گردید ولی قلعه ٔ گردکوه در ناحیه ٔ دامغان مدت سه سال مقاومت کرد. آخرین آثار اسماعیلیه از قهستان در زمان خان مغول ابوسعید محو گردید. شاهرخ پسر تیمور در ایالت مزبور آخرین پیروان اسماعیلیه را مورد تعقیب و تفتیش قرار داد ولی جز چند تن لشکری و سید و درویش ، دیگری را نتوانستند دستگیر کنند.
اسماعیلیه ٔ سوریه : استقرار اسماعیلیه در سوریه متعاقب استقرار آنان در جبال دیلم بود. در حدود سنوات آخر قرن پنجم هجری در زمان حکومت امیر سلجوقی رضوان بن تتش گروهی از آنان در حلب اقامت داشتند و امیرمزبور توسط طبیب و منجمی به عقاید آنان گرویده بود.نخستین کسی که بدست این گروه بقتل رسید پدرزن امیر مزبور، جناح الدوله حسین امیر حمص بود که بهنگام نمازگزاردن بدست سه ایرانی در زی صوفیان کشته شد. طبیب و منجم مزبور بزودی درگذشت (و شاید به قتل رسید) و قدرت او به دوست ایرانی وی ابوطاهربن صائغ منتقل گردید. و از آن پس سوریه یکی از مراکز مهم اسماعیلیه شد.
وضع کنونی : اکنون چندهزار تن از آنان در مملکت سوریه اقامت دارند که در قلاع قدیم مصیاث ، قدموس و غیره مقیمند.در ایران نیز گروهی از آنان در محلات (نزدیک قم ) جای دارند و در آسیای مرکزی ، در بدخشان ، خوقند و قراتگین و یکی از نواحی مجاور بلخ اسماعیلیه بنام مفتدی خوانده میشوند. در کافرستان (دره های جلال آباد و کمر) مولائی های بسیار اقامت دارند، همچنین در بسیاری از دره های علیای جیحون ساریقل (سریکل و خان و یاسین ). در هند و پاکستان تعداد آنان به 99476 بالغ میشود که در نواحی احمیر، هرواره ، راجپوتانه ، پنجاب و کشمیر مقیم اند و 52658 تن در بمبئی ، باروده و کورگ اقامت دارند.بین بهراهای گجرات ، داودی ها که بخش اعظم آن طایفه را تشکیل میدهند (130000 تن ) اسماعیلی هستند. در ناحیه ٔ عمان عده ٔ آنان بسیار است و در همه ٔ شهرهای ناحیت اقامت دارند، مقر اصلی آنان مطرح قرب مسقط است . همچنین در زنگبار و آفریقای شرقی (آلمان ) تعداد آنان به ده ها هزار میرسد. (نقل به اختصار از دائرةالمعارف اسلام ).
معتقدات : اسماعیلیه را در کتب ملل و نحل و تواریخ و سیر به اسامی و عنوانهای مختلف اسماعیلی و باطنی و قرمطی و فاطمی و شیعه ٔ سبعیه
۞ و به اصطلاح دشمنان آنان ملاحده ذکر کرده اند و آن شعبه ای از مذهب شیعه است که فقط به هفت امام قائل است ، یعنی از ائمه ٔ دوازده گانه ٔ شیعه ٔ اثناعشری فقط تا امام جعفرصادق را معتقدند و پسر وی اسماعیل را امام هفتم دانسته و دوره ٔ امامان را با وی ختم شده می دانند و پسر اسماعیل مزبور محمد را قائم موعود می پندارند و پس از وی امامت را در اولاد او بترتیب مخصوص قائلند. مؤسس این طریقه خود محمدبن اسماعیل ولی مروج و مجدد و بلکه در واقعمؤسس حقیقی شالوده ٔ آن عبداﷲبن میمون القداح بود که خلفای فاطمی خود را از اعقاب او میدانستند.
خلاصه ٔ عقاید باطنیه ٔ این طائفه آنکه : خدای تعالی را بالاتر از حدّ صفات دانند و مبداء اعلی را بعد از خدا عقل کل و پس از آن در درجه ٔثانی نفس کل دانند و گویند بتأیید عقل کل و ترکیب نفس کل این عالم پدید آمد و پس از این دو جوهر علوی ،که گاهی فقط بتعبیر اول و ثانی از آنها نام میبرند،به سه لواحق یا سه فرشته قائلند که عبارت است از جدّ و فتح و خیال
۞ ، و هر پنج را رویهم پنج حدّ علوی خوانند، و گویند که مظهر عقل کل در این عالم انبیای اولوالعزم هستند بعلاوه ٔ قائم که جمعاً هفت باشند و آنانرا «ناطق » اسم میدهند که درجه ٔ سوم است ۞ (بعد از عقل کل و نفس کل ) و مظهر نفس کل وصی را «اساس » نامند ودرجه ٔ چهارم دارد ۞ . و بعداز اساس در رتبه امامان می آیند که با اساس هفت تن باشند ۞ یکی بعد از دیگری ، وبعد از درجه ٔ امام درجات حجت و داعی و مأذون می آید. در اسلام حضرت رسول (ص ) را ناطق و حضرت علی (ع ) را اساس و امام حسن و حسین و زین العابدین و محمد باقر وجعفر صادق و پسر او اسماعیل را ائمه ٔ هفت گانه آن دور دانسته اند. محمدبن اسماعیل را قائم و خلفای فاطمی را جزو امامان دور قائم دانند و هر امام را 12 حجت باشد و هر یک از حجت ها در منطقه ٔ مخصوص از روی زمین حکم و مأموریت دعوت و سرپرستی شیعه و بقول ناصرخسرو «شبانی رمه » را داشتند که این منطقه را «جزیره ٔ» او مینامیدند و در زیر حکم هر یک از حجتان سی داعی بود و هر یک از داعیان نیز مأذونان در زیر حکم خود داشتند که بدعوت عامه ٔ اشخاص و در واقع اهل استعداد از مسلمین مشغول بودند، بترتیبات مخصوص که ذکر آن باعث تطویل میشود، و کسی را که تازه بطریقه ٔ آنان ورود میکرد «مستجیب » مینامیدند. این درجات هفتگانه یعنی مستجیب و مأذون و داعی و حجت و امام و اساس و ناطق درجات و مراتب سیر آنان است . پنج درجه ٔ اخیر را پنج حدّ جسمانی خوانند و گاهی میان حجت جزایر و امام درجه ای ذکر میکنند به اسم «باب » که شاید همانست که گاهی هم «حجت اعظم » نامیده میشود و در طریقه ٔ صباحیه (پیروان حسن صباح ) که بدعوت جدیده معروف بود بعنوان رئیس مجلس دعوت در مصر «داعی الدعاة» نامیده میشد که ظاهراً «باب » امام زمان و دربان دعوت او منظور است ۞ و گاهی هم مأذون و داعی را به دودرجه ٔ فرعی تقسیم کنند که محدود و مطلق نامند و به این جهات درجات گاهی هفت و گاهی نه و گاهی بیشتر ذکرمیشود. از حجت های 12 گانه که هر کدام حجت یک جزیره بود چهار نفر همیشه ملازم خدمت امام زمان و هفت نفر مأمور جزایر سبعه (هفت اقلیم ) بودند که از آنجمله درعهد المستنصر باﷲ ناصرخسرو حجت جزیره ٔ خراسان (بمعنی جغرافیائی این کلمه در آن عهد) بود. این اسامی و اصطلاحات از کتب و اشعار ناصرخسرو استخراج شده . ولی ظاهراً اتباع حسن صباح که پیروان «دعوت جدیده ٔ» نزاری بودند برای درجات سیر اصطلاحات دیگری داشته اند مانند سوس و داعی کبیر و رفیق و لاصق و فدائی و غیره و ظاهراً اینان منطقه ٔ دعوت حجت ها را عوض جزیره «بحر» میگفتند ۞ .
اسماعیلیه بتأویل قائلند و آیات و احادیث و احکام شرع را تماماً تأویل میکنند و منکرین تأویل و پیروان ظواهرشریعت و تنزیل را «ظاهری » مینامند و بر آنان بسیار طعن میکنند و معروف آنست که اسماعیلیان خود و لااقل درجات بالاتر آنان باطناً به احکام و ظواهر دین اصلاً قائل نیستند و وقتی کسی داخل طریقه ٔ آنان شد و دعوت را پذیرفت ابتدا با او مدارا کرده و کشف راز نمیکنند ولی پس از آنکه به درجات بالاتر رسید و در سیر در مراتب ترقی کرد حقیقت اعتقاد خود را که انکار ظواهر شرع است بر او انشا می کنند، ولی از اظهارات ناصرخسرو دراشعار و تألیفات خود، خلاف این مطلب ظاهر میشود و وی نه تنها خود به اعلا درجه مواظب و مراقب اعمال شرعیه بود
۞ بلکه در کتاب وجه دین که برای خود اسماعیلیان و مستجیبان نوشته شده صریحاً منکر ظاهر را از باطنیان دجال باطنیان ، مینامد و بر او طعن میکند همانطور که منکر تأویل را دجال ظاهریان میخواند ۞ ولی به تقیه و حیله در دعوت و اظهار مطلب بر حسب عقل و فهم مخاطب که روش ایشان بوده توصیه میکند ۞ . این طایفه به حروف جُمَّل و معانی رمزی آن اهمیت عظیم میدهند و اغلب استدلالات و بیاناتشان از روی حروف است ، چنانکه این طریقه میان اغلب مذاهب و طرق اسماعیلی و شیعی دیگر عموماً و بکتاشی ها و صوفیه و شیخیه و اکثر مذاهب اشراقی و باطنی دیده میشود. ۞ اسماعیلیه علم و اعتقاد را غایت وجود بشر میدانند و به بهشت و دوزخ جسمانی قائل نیستند، ولی به مبتدیان این کلمات را بمعنی معمول و معروف تفسیر میکنند و بکلی انکار نمیکنند ۞ ، ولی به ارباب مراتب بالاتر بهشت را نفس انسان کامل و دوزخ را نفس انسان جاهل و دور از خداتأویل میکنند و بعث و نشور جسمانی را هم قائل نیستند و بعضی اشعار ناصرخسرو نیز در این معنی صریح است ۞ . احکام دین را هم چنانکه از کتاب وجه دین سر تا پا دیده شود تأویل میکردند واحکام ظاهری فقه را «هوی و هوس ریاست جویان » مینامیدند. (تقی زاده . مقدمه ٔ دیوان ناصرخسرو صص مو- ن ) ۞ .
الاسماعیلیة، هم الذین اثبتوا الامامة لاسماعیل بن جعفر الصادق و من مذهبهم ان اﷲ تعالی لاموجود و لا معدوم و لا عالم و لا جاهل و لا قادر و لا عاجز و کذلک فی جمیعالصفات و ذلک لان الاثبات الحقیقی یقتضی المشارکة بینه و بین الموجودات و هو تشبیه و النفی المطلق یقتضی مشارکةالمعدومات و هو تعطیل بل هو واهب هذه الصفات و رب للمتضادات . (تعریفات جرجانی ). و رجوع به سبعیه ، باطنیه ، ذومصة و ملاحده شود.

 

 

+ نوشته شده توسط علی رشوند در دوشنبه بیست و سوم آذر 1388 و ساعت |

برای گفتن تسلیت ، به همکارمان ،  به آبادی شان که در اطراف قزوین است-  رفته ایم -  در بازگشت  ازآنجا یکی از دوستان  باهیجان می گوید:

" موقع رفتن، خیلی طول کشید، اما  بازگشت  خیلی سریع بود"

 همکاران دیگر داخل خودرو نظر او را تائید می کنند ،اما کسی دلیل آن را مطرح نمی کند .

با خود می اندیشم ،اگر درست بنگریم، همیشه همین طور است .وقتی تصمیم به رفتن  مقصدها ی جدید و  ناشناخته می گیریم ،شور و هیجان زود به مقصد رسیدن و زود انجام دادن کارها  مارا بی تاب و آشفته می کند، طوری که گذر ثانیه ها تحمل ناپذیرمی شود

اما هنگام بازگشت  از همان مقصد آن شور و هیجان  جایش را به بیان خاطرات و مشاهدات مان می دهد که مسیر و زمان بازگشت  را کوتاه و سریع  می کند

در هردو وضعیت ،مسافت طی شده یکی است. اما حالات و احساسات  ما متفاوت است. چیزی که نگرش های مارا تحت تاثیر قرار می دهد ،و مارا وادار به اعتراف می کند :

(رفتن، خیلی طول کشید. اما برگشتن، سریع بود.  )

 

+ نوشته شده توسط علی رشوند در دوشنبه دوم آذر 1388 و ساعت |

 

وقتی خبر مرگ آقای جلال فهیم هاشمی مدیر انتشارات روزبهان را شنیدم حسابی شوکه شدم فکر نمی کردم یک سال بعداز نادر ابراهیمی اوهم از بین ما برود او دلخوشی ما بعدازمرگ نادر ابراهیمی بود هر وقت دلمان برای آثار نادر تنگ می شد سری به روزبهان می زدیم و خبر از چاپ آثارش می گرفتیم  بعد یاد خاطره دوسال پیش افتادم که فروشگاه انتشارات روزبهان  جلوی درب دانشگاه  تهران برای اولین بار دیدمش و نسخه ای از کتاب سیالان را برای بررسی به ایشان دادم برخورد اول بسیار صمیمی و محترمانه بود آقائی و کیاستش مبرهن بود دور  ر ا دور از علاقه اش به زنده یاد نادر ابراهیمی باخبر بودم اینکه او تنها ناشر آثار  نادر ابراهیمی است  اینکه با نادر دوست صمیمی بودوخیلی خاطره ها از او داشت  و بعداز مرگ نویسنده نادر ابراهیمی به دفتر انتشارات روزبهان رفته بودم عکس درشتی از نادر ابراهیمی درحالی که می خندید جمله " مرگ  چه حرفها می زنی  من ومرگ ؟!"بر دیوار چسبانده   بود باخود می اندیشم مرگ برای بعضی ها خط بطلان نیست زنده یاد جلال فهیم هاشمی و نادرابراهیمی از این مقوله اند 

                                                 زندگینامه جلال فهیم  هاشمی

                                         مقاله مختاباد : هاشمی مردی آرام و متین  

                                           جلال فهیم هاشمی درگذشت         

 

+ نوشته شده توسط علی رشوند در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388 و ساعت |

کم خوانی

آمارها و ناآمارها! اعدادی را برای میزان خواندن ما بیان می کنند كه از 2 تا 3650 دقیقه در سال در نوسان است. عده ای هم در این میان سعی کرده اند که با افزودن زمان صرف شده برای خواندن قران و ادعیه، بر این اعداد بیفزایند که سعی شان مشکور باد! ولی می دانیم که هیچ یک از این آمارها برخاسته از یک پژوهش روش مند نیستند. این دلسوزی ها و آمارسازی ها نباید موجب غفلت ما از این واقعیت شود که جامعه ما از کم خوان هاست. این واقعیت را آمار نشر؛ آمار تعداد کتابخانه های عمومی، آموزشگاهی و دانشگاهی و وضعیت کمی و کیفی آنها در مقایسه  با استانداردهای بین المللی بیان می کند. وقتی در یکی از کشورهای پرخوان می بینی که در هیاهوی ازدحام اتوبوس و مترو عده کثیری در حال خواندنند، کم خوانی ما بیشتر رخ می نماید

همان گونه که در جای دیگری اشاره کرده ام کم خوانی در کشورهای جنوب نمی تواند ریشه تاریخی داشته باشد.از نیل تا فرات و از فرات تا فلات ایران و شبه قاره هند مهد تمدن های عظیمی بوده که تا کنون بشریت وام دار آن است. محمل های اطلاعاتی نظیر سفالینه ، پاپیروس؛ کاغذ و کتابخانه در این گستره ظهور یافته اند. پس مشکل پیشینه نداریم. عوامل زیادی را برای کم خوانی ما بر شمرده اند: نوع تعلیم و تربیت در مدارس و درون زا نبودن آن، پژوهش محور نبودن آموزش، نبود تفکر انتقادی،از خودبیگانگی فرهنگی، اعتیاد به تلویزیون و اینترنت و تنگناهای اقتصادی و معیشتی و... از بین این عوامل می خواهم به دو عنوان بیشتر تاکید کنم:

در بسیاری از این جوامع پژوهش درحرف و شعار در صدر است و قدر دارد. در عمل نه خود پژوهش درست انجام می شود و نه اگر درست انجام شد و به نتیجه هم رسید، کسی متعهد به عمل به نتایج آن است. شاید یکی از شواهد آشکار این کاستی در پایان نامه های دانشجویی قابل اشاره باشد. پایان نامه هایی که تا روز دفاع استاد محترم مشاور و راهنما آنها را رویت نفرموده اند و در جلسه دفاع هم اصرار دارند که کار زود تمام شود! معلوم است که چنین دانش آموخته ای نه اقبال به مطالعه دارد و نه می تواند دیگران را به مطالعه وادارد. او دچار نوعی مسخ و خود قراموشی می شود که او را وامي دارد تا پژوهش و فرزانگی را در جای دیگری جستجو کند."پائلو فریره" در کتاب ارزشمند "آموزش ستمدیدگان" می گوید که در استیلای فرهنگی اساس آن است که استیلاشدگان به جایی برسند که واقعیت خود را بیشتر از دیدگاه استیلا یافتگان ببینند و به تاثیر پذیری از ارزش ها معیارها و هدف های مهاجمانه آنان رو بیاورند. این روآوری کورکورانه و مسخ چنان افراد را در کشورهای جنوب مسحور می کند که خویش از بیگانه نمی شناسند و به موجودات مقلدی بدل می شوند که ریشه ای در تاریخ و فرهنگ خود ندارند. به قول کوندرا در کتاب "خنده فراموشی" آنجا که از هاول نقل می کند که نخستین گام برای از بین بردن یک ملت پاک کردن حافظه آن است، باید کتاب هایش را فرهنگش را و تاریخش را از بین برد. شاید همین ترفند موجب شده است که علی رغم پیشینه گرانسنگ کشورهای جنوب، آنان اقبال خردمندانه ای به کتاب و اطلاعات نداشته باشند .عامل تاثيرگذار ديگر مسائل اقتصادي است.

یکی از نویسندگان بنیادگرای روسی می گوید ممکن است شرایطی پیش آید که یک جفت کفش بیش از همه آثار شکسپیر ارزش داشته باشد. وقتی فرد کفش به پا نداشته باشد، سخن گفتن از مطالعه در حکم بافتن شال گردن ابریشمی برای پابرهنه است! اگر آموزه های مذهبمان فقر را مساوق کفر معرفی کرده است و اگر مزلو در هرم خود باور دارد که ابتدا باید از مرحله نیازهای اولیه و اساسی عبور کنیم تا به نیازهای متعالی تر مثل مطالعه و کتاب برسیم آشکار می شود که چرا اقبال به مطالعه در این جوامع همیشه تحت تاثیر مسائل اقتصادی است. مشکل معیشتی و اقتصادی از عواملی است که در کشورهای جنوب همیشه نمود آشکاری داشته و دارد. این واقعیت را تولید ناخالص ملی ، درآمد سرانه و ضریب جینی (نحوه توزیع درآمد) این کشورها بخوبی نشان می دهد. بدیهی است که نمی توان انتظار داشت افرادی که زیر خط فقر زندگی می کنند اقبال درستی به کتاب و مطالعه داشته باشند.
برگزاری و بزرگداشت روز و هفته و سال کتاب حرکتی خیرخواهانه و فرهنگی است . اما تا زمانی که جامعه به باورمندی به اطلاعات و پژوهش نرسد و کارها اطلاعات محور نشود نباید به این نوع حرکتها چشم امید دوخت

لطفا مقالات زیر را بخوانید

 

                                                           چرا فرافکنی

                                                   علم بهتر نیست از ثروت 

                                                      چوب  استاد

                                          نور کتاب  درخانه ای که سیاه نیست

-------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت : مقاله کم خوانی از دکتر فریبرز خسروی

-------------------------------------------------------------------------------

+ نوشته شده توسط علی رشوند در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388 و ساعت |

 

 

دکتر سیدعلی موسوی گرمارودی، اگرچه متولدِ الموت نیست و گرمارود، اما هم الموتی بودنش را حفظ کرده و هم گرمارودی بودنش را؛ اصالت که فراموش نمی‌شود. می‌شود؟
صبح جمعه آقای
عنایت‌الله مجیدی باخبرم کرد که دکتر گرمارودی روز یکشنبه گذشته (12 مهر 88) مفصل درباره رودبارالموت در روزنامه اطلاعات نوشته. خوشبختانه اصل مطلب را در سایت روزنامه پیدا کردم. مطلب استاد را دوباره در تادانه در آغوش می‌گیریم.

‏‌الموت منطقه‌اي است بسيار زيبا و يگانه و در همان حال ناشناخته، ميان کوه‌هاي باختري البرز مرکزي، حدّ فاصل کوه‌هاي طالقان (درسمت جنوب) و کوه‌هاي تنکابن(در سمت شمال) و علم‌کوه و کلاردشت (در سمت شرق) و ديلم (در سمت غرب) و شامل دو بخش: الموت شرقي به مرکزيِّت معلم کلايه و بخش الموت غربي (رودبار الموت سابق) به مرکزيّت رازميان و جمعاً با بيش از 200روستا و بيش از2000 کيلومتر مربّع وسعت.‏

‏مجموعه‌اي گسترده از رود و باغ و سنگستان و چشمه و کوچه باغ‌ها و خانه‌هاي روستاييِ محصور در کوهسارها با آبشار و چشمه‌سارانِ فراوان و مراتعي تا دامن پوشيده از سبزه و گل‌هاي وحشي و شقايق‌زارها و تمشک‌زارها و بوته‌واره‌هاي گَوَن و دامنه‌هايي با گردوبُن‌هاي با وقار و باغسارهايي از سيب و آلبالو و مزارع سيب‌زميني و ذرّت و گاوَرس و...

 

                                     ادامه مطلب در وبلاگ تادانه

                                     یادداشت دکتر شهروزی را هم بخوانید

-------------------------------------

پیوستهای غیر مرتبط

- درباره رمان کلنل محمود دولت آبادی

-  جنبش قلندریه شفیعی کدکنی

- برنده جایزه نوبل ادبیات هرتا مولر

---------------------------------------

+ نوشته شده توسط علی رشوند در شنبه هجدهم مهر 1388 و ساعت |
 

علی رشوند

سال ۱۳۸۵که وبلاگ هرانک راشروع  کردم

کامنتهای خوانندگان این سوال بود

آیا شما علی رشوند بازیگر سینما هستید؟

جواب بنده نه بود

اگر سریال "ماهمه خوبیم " را دیده باشید

حتما  نقش بازیگر جوان آن علی رشوند یادتان هست

او گرچه زاده هرانک نیست اما  اجدادش هرانکی هستند

برای آشنایی بیشتر

اینجا  واینجا واینجاو اینجا کلیک کنید

 

+ نوشته شده توسط علی رشوند در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 و ساعت |

روزنامه تایمز را ورق  می زنم

بغل دستی ام خیره به صفحات روزنامه  نگاهم می کند

می گوید :

 می فهمی  متن انگلیسی  اش را؟!

می گویم :

البته که  می توانم  !

برایش  فورا  تیتر خبر و متن خبر را ترجمه می کنم

(ایران بسته پیشنهادی جدیدی را برای کشورهای 1+5 فرستاد ........)

با تعجب می گوید :

من اگر جای تو بودم،  یک روز تو این مملکت نمی ماندم

در فکر فرو می روم،  آنجا چه کاری از دست من بر می آید .

من اینجا، ننه مهلقائی  دارم عارف مسلک با  برادرانی  خوب و دوست داشتنی ، هم ولایتی هایی

 سختکوش و مهربان ،،هرانکی دارم که زیبائیهایش، بهشت را فرایادم می آورد ، وبلاگی  دارم که با

 دوستان با وفایش ،همچون آفتاب هم نوربخشند و هم گرمابخش ،   والموتی که تا عمر دارم ازش

 بنویسم مطلب و سوژه دارد ، نوشته ها و عکس ها و مصاحبه هایی بسیار که در آرشیو دارم  که زمان

 را می طلبد برای انتشارش ، وکتابهایی که سرمایه معنوی من هستند، وسند خوب عشق ورزیدنم به

 این گستره آریایی و....

  اما آنجا هرچه فکر  می کنم، چیزی مرا برای رفتن و ماندن بر نمی انگیزاند

+ نوشته شده توسط علی رشوند در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 و ساعت |

از جمیع خانواده های رشوند که در دره الموت وسایر نقاط کشور حضور دارند به شرح ذیل می باشد :

رشوند ملی ، رشوند سرداری ، رشوند سالاری ، رشوند بابائی ، رشوند زمانی ، رشوند آوه ، رشوند سیمیاری ، رشوند تنوره  ، رشوند کتکان ، رشوند خسروی (ساکن چرشدره و حسن آباد)،رشوند باغستان رشوند قسطین لار ، رشوند کافرکش ، رشوند هرانکی ، رشوند سیاهکلی(رشوندهای سیاهکالی ساکن رودبار) ،رشوند سیاکالی ،رشوند سیاهکلی مرادی ،

رشوند میرزایی (طایفه میرزا کوچک خان جنگلی )،رشوند خورده  سوری (ساکن طیاندست و کنگرین )،رشوند زراوکی (ساکن سیمیار ،میلک و کوشگدر ) رشوند صوفی بلیاسی ، رشوند کارنده چالی ، رشوند (ساکن  جوینک )، رشوند مارقین ،رشوند (خسرود ،دستجرد ، دستگرد) رشوند وشته ،یارود ،عباسک ،زرآباد ،سپوهین ،رازمیان ، بالاروچ ،هیر ، ویار ، هریف ، مدان ،سفیددر،آتان ، بوکان رشوندی ، آتان رشوندی ، سفیددر رشوندی ،بیلوار دشت رشوندی ،محمدآباد رشوندی ،مرتع رشوندی ،بوکان رشوندی ،گرمارود ، سیادشت ، رجائی دشت ،لات ، دربند، قسطین ،رشکین ، ده دوشاب ،سوگاه،پرچ کوه،کامان ،تلاتر ،محمدآباد،صفرین ،گازرخان،قسطین رود ،ورک ، رزجرد(رزگرد)،فیشان ، بهرام آباد،کوشک ، معلم کلایه،محمود آباد، ازگنین ،نوده ، سررود،کمنی، انبوه،سفیدآب، موشقین ،کامان ، رشوند فلاری ،پررود،آکوجان، فشک ، کورانه ،علی آباد ،اویرک ، شهرستان علیا  و سفلی ،

 رشوندهای  مهران و طالقان ، رشوندهای عمارلو ، زنجان ،آذربایجان ،اطراف تهران ،چمچال،سلیمانیه ،تنکابن ، رودسر،لنگرود،عباس آباد چالوس،شیروان،مغان نیشابور سبزوار(بیهق)،جوین،بجنورد، خوزستان،لرستان،کردستان ،و........

+ نوشته شده توسط علی رشوند در پنجشنبه پنجم شهریور 1388 و ساعت |

بارها در محیط خانوادگی  ، دوستان و همکاران  شاهد  قسم خوردن دیگران  بوده و هستیم که معمولا با عبارات  و جملات ذیل  بیان  می شود:

به خدا قسم  منظورم  این نبود

به ولای علی  قسم  من  این کارا نکردم

به  امام رضا خودم شاهد  ماجرا بودم

به فاطمه زهرا قسم  دروغ نمی گم

............................................

قسمی که  با تاکید  تکرار  می شود  و هدف آن  قبولاندن   کارانجام شده یا نشده به طرف مقابل  است این عارضه در جامعه  ما  در تمامی  سطوح  از جمله مدیران  تا کارشناسان  و مردمان عادی  وجود داشته و دارد که می توان  ادعا نمودبه علت تکرار و رواج بیش از حد آن  تا حدی قبح  قسم خوردن  از بین رفته  و یک عادت رفتاری با ثبات  برای  همگان شده است از آنجا که  بستر خیزش چنین رفتاری  محیط  خانوادگی ، دوستان  و همکلاسان می باشد قسم و سوگند نوعی ویژگی  اخلاقی و رفتاری غالب ما ایرانیان  می باشد . که درطی زندگی  روزمره  اتوماتیک وار جلوه گر و نمودار  می شود .

اینکه  چرا افرادی  برای اثبات حقانیت  عمل و عدم انجام عملی  متوسل به قسم و سوگند می شوند ،جای بسی تعمق و تفکر دارد . قسم خوردن  افراد تداعی ا ین نکته است که طرف مخاطب به صداقت کلام و شواهد و مستندات  ما مشکوک است ، استدلال ما جهت متقاعد  نمودن  مخاطب کافی و لازم نبوده است. لذا جهت قبولاندن موضوع  مورد بحث  به قسم و سوگند افراد و اشیا  مقدس طبق سیستم اعتقادی و ارزشی خویش  متوسل می شویم ، تا مخاطب تحت تاثیر سوگند به حقانیت  گفتار و کردار ما پی ببرد و قانع شود .

شواهد حاکی از این است  به میزانی که جامعه دچار دروغ ، تملق ، عدم صداقت و ناراستی می شود قسم در محاورات و گفته ها بیشتر نمود می یابد .درجامعه ای که صداقت گفتار و کردار است  شفافیت عمل است ، حس اعتماد است ، نیازی به پنهان شدن در پشت سپرهای  قسم و سوگند نیست . از لحاظ روانشناسی  سماجت دربیان  قسم و سوگند در غالب اوقات بدبینی  ایجادمی کند. اینکه :

 نکند طرف  دروغ می گوید !

آیا طرف به قداست این افراد ایمان دارد؟

آیا به کفاره سوگندی می خورد آگاه است ؟

پس بیائید "عادت بد  قسم  خوردن مکرر را" با تمرین و ممارست  کنار بگذاریم ، در اثبات آنچه که ادعا می کنیم  شواهد و مدارک را قوی کرده تا برتکیه بر مبانی عقلانی حرف و کلام مارا بپذیرند و آنقدر بر شاسی قسم فشار ندهیم که اجحاف بزرگی  است در حق قسم خوردگان و به شهادت طلبیدن شان  که از لحاظ شرعی نیز ایجاد  اشکال می کند توجه داشته باشیم از منظر شرعی هم  قسم خوردن کفاره دارد لذا بترسیم  از کفاره سوگندهای بی شمارمان 

 

+ نوشته شده توسط علی رشوند در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388 و ساعت |

سالهای دور  بود وشور انتخابات

صندوق رای گیری  از صبح  در مدرسه هرانک مستقر شده بود

مردان و کشاورزان آبادیهای اطراف در ساعات مختلف می آمدند و رای شان را می ریختند ومی رفتند

دم دمای غروب با پایان یافتن مهلت انتخابات بساط صندوق   رای و رای گیری  داشت جمع می شد

 که کشاورز الموتی بیل بر شانه راست پای صندوق رسید

دست در جیب شلوارش کرد و  بلافاصله شناسنامه اش را بیرون آورد ه وگفته بود

  می خوام رای هادیوم

متصدیان صندوق گفته بودند :

ما از صبح  اینجا هستیم  چرا حالاکه صندوق رای  را مهر و موم کردیم پیدایتان شد

مرد الموتی در جواب گفته بود :

من نه  دولتی ام  نه ملتی ام

من  الموتی ام !!!!
+ نوشته شده توسط علی رشوند در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388 و ساعت |

یادم  نمی رود چند سال پیش که به آبادی  زوارک رفته بودم

از یکی ازاهالی  ،حال و احوال کسی را پرسیدم درجوابم گفت :

"فلانی  پارسال  روبه بهشت  کرد"

یعنی :(فلانی پارسال   فوت کرد ) 

این تکه کلام الموتی ها ریشه در خیرخواهی  و مثبت اندیشی  شان دارد

 آنقدربه  خوبی و طینت پاک  انسانهای پیرامونشان  اعتقاد دارند

 وقتی خبر مرگ کسی را می دهند،با ناراحتی  و نوعی اطمینان   می گویند :

 فلانی روبه  بهشت کرد، مثل  آدمهای شهر،   نمی گویند فلانی فوت کرد یا مرد

حال من هم با  زبان الموتی برای دوستان اندیشمندم می نویسم

" دایی میرزاعلی  بنده  امروز  روبه بهشت کرد "

او ازبعداز نیم قرن از   زمین  و زمینیان روی برگرداند  و دریک صعود روحانی مشغول تماشای

بهشت گردید هرچه نزدیکان  و خویشان ضجه و ناله می زنند  جذبه بهشت  هوش از سرش

  برده است  و دیگر به ما زمینیان التفات نمی کند

خدایش بیامرزد ویادش گرامی باد
+ نوشته شده توسط علی رشوند در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388 و ساعت |

غذا را ملامت  نکن ، تو اشتها نداری

برداشت  و تفسیری بر اساس گفته  ی تاگور  به شرح زیر:

تو هرگز اینجوری  غذا نمی پختی ، این قیمه خورشتت ، خیلی آب انداخته ،خوب جا نیفتاده خوب عمل

نیومده ،رب ش هم زیاده ، ،وای نمکش ، اصلا نمک نزدی ، همه غذاهات بی نمکه ، بادمجانش  خوب

خوب  سرخ نشده ، ، گوشتش ،سفت و سخت و نپخته است ، لیمو امانی اش کمه ، توکه، میدونی

،من لیمو دوست دارم .چرا کم ریختی ! لپه ها،مغزش نپخته ،سیب زمینی ها ش زیاده ازحد سرخ شده

، حتی برنجش  خوب دم نکشیده ، بخارش را ببین ،  غذا مزه ندارد ،چربی  و روغنش تمامی نداره ،

روغن حیوانی یک قطرش  کمه دبه روغن را سرریز می کنی تو قابلمه  ،نمیدانم چرا واسه همه چی وقت ومت

 داری اما به غذا که می رسی وقت کم می زاری ، شب و روز به فکر خانوادتی یک کم به فکر من و بچه

ات باش  ،ماهم حق و سهمی داریم کمترین حقمان  خوردن یه غذای باکیفیت  است که ماشالله آنهم

ازما دریغ می کنی؟ با این قاشق و چنگال و بشقاب سالهاست ، غذا می خوریم ، آن ظروت  چینی

توکمد و کابینت را کی  می خوای استفاده کنی ؟ از سفره بگم با اینکه چندجاش سوراخ شده بازهم

عوض نمی کنی ،..............و 

+ نوشته شده توسط علی رشوند در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388 و ساعت |

چون لاله به نوروز قدح گیر دست                     بالاله رخی اگر ترا فرصت هست

می نوش بخرمی که این چرخ کهن                  ناگاه ترا چو خاک  گرداند  پست

                                                     ******

چون ابر به نوروز رخ لاله    بشست                 برخیز وبجام و باده  کن عزم درست

کاین سبزه که امروز تماشاگه ماست              فردا همه  از خاک تو بر خواهد رست

                                                    ******

از آمدن بهار  و   از رفتن  دی                         اوراق وجود ما  همی گردد  طی

می خور مخور اندوه که فرمود حکیم              غمهای جهان چو زهر  تریاقش می

                                                   ******

بنگر  زصبا   دامن گل چاک  شده                 بلبل زجمال گل  طربناک شده

درسایه گل نشین  که بسیار این گل            درخاک ریزد    و ما  خاک  شده  

                                                  ******

عید باستانی نوروز را بر همه دوستان و مخاطبان وب هرانک  

تبریک عرض می کنم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی نوشت : رباعیات حکیم عمرخیام درباره نوروز

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

+ نوشته شده توسط علی رشوند در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387 و ساعت |

در الموت علاوه و بر خانه تکانی باغ تکانی هم است

به این صورت که همگام و همراه با خانمها مردان کشاورزالموتی تبار

 باغهایشان را تمیز می کنند

با ابزار شن کش  و چنگگ و داس  و قیچی هرس ..به داخل باغ

می روند  و تمام برگهای پوسیده و شاخ و بال شکسته زیر درختان

را جمع آوری می کنند  و در گوشه باغ به دور از درختان آتش می زنند

در الموت باغها به دو دسته  تقسیم می شوند

۱- باغهای عمومی

این باغها در نزدیکی خانه ها  و محله هستند و پراست از درختان میوه گوناگون

که برای مصارف شخصی و خانوادگی بکار می رود هرگاه مهمانی بیاید  وخانواده

الموتی  هوس میوه ای کنند در کوتاه ترین زمان و کمترین  فاصله میوه را بدست

 می آورند

۲- باغهای اختصاصی

این باغها در دور دست  حاشیه جلگه شاهرود واقع شده اند  و غالبا یکی  دونوع

درخت  به طور اختصاصی در آن کاشته می شود این باغها منبع درآمد اکثر الموتی

هاست مانند باغ گیلاس گزادشت   باغ سیب هرانک   و باغ فندوق پرچکوه  و هکذا ..

 باغهای الموت با پرچین و  درختان تبریزی محصور می شوند درختان بلند قامتی که سربازان

ناموس پرست باغ هستند و نمی گذارند نگاه نامحرمان و بیگانگان  به اندرون پاک باغ ها

که مملو از گل و میوه  و برکت است گره بخورد

 

+ نوشته شده توسط علی رشوند در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 و ساعت |

می گویم :

آقای الف  اضافه کار  اسم تان را بنویسم

می گوید :

آقای مهندس  محض اطلاع  جنابعالی  بد نیست بدانید

بنده روزهایی  که کار  نداشته باشم  اصلا   اداره   اضافه کار نمی ایستم

سعی کرده ام  نان حلال برای زن و بچه ام  ببرم

می گویم  :

آفرین  بر شما همکار خوب با وجدان

یک ساعت بعد تصادفا  برای  انجام کاری  به موسسه آموزشی  x می روم

ازپشت پنجره  یکی از کلاسهای درس آقای الف را مشغول تدریس می بینم

لیست اساتید موسسه را که نگاه می کنم  آقای الف از ساعت 15تا ساعت  20 شب کلاس دارد  

+ نوشته شده توسط علی رشوند در شنبه سوم اسفند 1387 و ساعت |

بارها  من در وبلاگ  هرانک  نوشته ام

 جهان  مملو از احتمالات بسیار است

ایمان بیاوریم  به وقوع  ناباورانه  احتمالات ضعیف و ناچیز

جمعه گذشته  در محل سالن  نمایشگاه دستاوردهای سی ساله  انقلاب

غرفه  اداره صنایع  استان قزوین   مسابقه ای  برگزار کرد که

هجوم  جمعیت برای شرکت  در مسابقه   بیش از حد تصور بود

تعداد پنج نیم سکه بهار آزادی  جایزه  مسابقه تعیین شده  بود

 نوبت قرعه کشی  که شد  دختر بچه ای  از میان شرکت کنندگان

 مامور برداشتن کاغذهای قرعه کشی   شد

دست اندر کاران  گردونه را چند بار چرخاندند

 دخترک دستش را داخل انبوه  کاغذها برد

در نهایت ناباوری اولین اسمی  که در آمد  اسم خود  دخترک بود

تعداد شرکت  کنندگان  مسابقه دو هزار نفر بود ند که  شانس  برنده شدن 

هرکس   بیست و پنج ده  هزارم بود

اما در کمال  نا باوری  او نیز به همراه چهار نفر دیگر  برنده مسابقه شد

چیزمنحصربفردی که تعجب  همگان را بر انگیخت  

+ نوشته شده توسط علی رشوند در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 و ساعت |

انسان همواره به دنبال  آرمان شهر بود ه ،هست و خواهد بود 

   افلاطون  اتو پیا را آرمان شهری میداند

که  تمامی انسانها  با بهره مندی  از تمامی  نعمتها و موهبت ها در کمال آرامش

 و عدالت بسر خواهند برد  

ابن  خلدون  مدینه  فاضله  را آرمان  شهری  میداند

که در آن انسانها  به دور از تماهی گناهان و رنج ها در کمال آرامش   و رفاه زندگی   خواهند کرد

ایتوپیا  آرمان شهر انسان امروز است  

آرمان شهر الکترو نیکی   در آینده ای   نه چندان دور  تحقق  خواهد یافت

آرمان شهر الکترونیکی  شهری است  که در آن تمام استانداردهای الکترونیکی

رعایت شده  باشد و تمام شهر وندان با آسودگی  و اطمینان خاطر  بخش 

 قابل توجهی از  تعاملات روزانه خودرا با بهره گیری از بسترهای الکترونیکی

 انجام دهند و به شکل چشمگیری  در زمان   هزینه  و انرژی  صرفه جوایی خواهند کرد

آرمان شهر الکترونیکی   شهری است  که انسان با تکیه بر دانش و داده  و ابزارهای انتقال اطلاعات در محیط های  پرازدحام  ترافیک شهری   صف بانکها   و نانوایی ها  بروکوراسی  اداره جات  ....نجات یافته ودرسایه بهره گیری از توانمندیهای دیجیتالی  فرصت  تفکر و تعبد و زیباشناختی ... خواهد داشت و عمرش بیشتر صرف دانستن  آگاهی  تدبر  اندیشیدن   ... خواهد شد

انسان ایتوپیا انسان متخصص است  انسان  چند بعدی و چند مهارتی است مانند  انسان عصر صنعت که ملزم به انجام کار یکنواخت بود  نیست  او قادر است چند کار را به طور همزمان رهبری کند

 انسان ایتوپیا  انسانی است که بر زمان  حکومت می کند  در کمترین زمان و در کمترین حجم،  اطلاعات انبوه  را مبادله  کند تراشه ها در اتوپیا منبع  میلیاردها ترابایت  اطلاعات هستند

انسان ایتوپیا  انسانی است  مجهز به داده  نه تکنولوژی  با تکیه بر فناوری و  داده  از مسافرت  در محل های پر ترافیک  خود داری نموده  و از  آلودگی طبیعت می کاهد  و طبیعت را و مسائل زیست محیطی را پاس میدارد

انسان ایتو پیا انسان  فرهنگ خواه  ادبیات  پرور و معنویت طلب   است  چراکه انسان آینده ازکارهای  یدی و مکانیکی روزمرگی و   معیشتی  به در آمده  و  فرصت  پرداختن  به ادبیات و عرفان  و معنویت .... خواهد داشت 

انسان ایتوپیا  انسان عدالت محور است

عدالت عالیترین  ویژه گی  عصر مجازی و ایتو پیاست دلیلش را می توان از نمودهای جزئی آن که در کشورهای جهان سوم در حال شکل گیری نام برد به عنوان  مثال  امکانات بهره گیری از وبلاگ ها در همین کشورما چه در بلاگفا  پرشین بلاگ  و.... برای همه کاربران یکسان است

عدالت در بر خورداری از امکانات از مهمترین  ویژه گیهای  آرمان شهر الکترونیکی است

ایتو پیا  "E- TOPIA" چقدر وسوسه انگیز است

حال با خود می اندیشم  انسان عصر ایتوپیا آرمان شهرش چه خواهد بود ؟ 

+ نوشته شده توسط علی رشوند در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387 و ساعت |

 خوابگاه دانشجویی 

هم اتاقی داشتیم   ایلامی تبار  و دوست داشتنی

اسمش  بود " جوهر "

دوستان گاهی باتم شوخی مابانه  صداش می کردند 

جویی !!!!!!

اسم جوهر برای  من و دوستان هم اتاقی عجیب بود

در مدت هم اتاقی دوساله با جوهر، نه تنها  اسمش، بلکه خود جوهر نیز رفتارهای  عجیبی داشت

جوهر برای همه چیز وقت می گذاشت الا درس و مشق

جوهر از همه چیز حرف می زد الا از درس و ترم و استاد

جوهر اتاق  خوابگاه را با  اتاق خانه شان اشتباه گرفته بود

اگر کسی از همشهریان مهمان جوهر  می شد  غذای خوابگاه را برازنده پذیرایی نمی دید

می رفت  بساط  سوسیس و کالباس و... راه می انداخت

چای و   سیگار   کشیدنش   تمامی نداشت

او فقط  اسم دانشجو بودنش را یدک  می کشید

آقا جوهر ما آخر سر  هم نتوانست  لیسانس بگیرد  با کاردانی انفورماتیک فارغ التحصیل شد

یک شب   جوهر  خبرآورد   که فردا شب  برادرش از ایلام  به تهران می آیند

وچند روزی  مهمان  هستند

محض کنجکاوی از جوهر پرسیدیم

راستی اسم برادرت چیست ؟

در جواب گفت :

 بندر !!!!!!!!!

به علت   هم  وزن بودن اسمش با جوهر (جوهر ،بندر)

با دوستان  تا صبح از خنده  رود ه بر شدیم 

فرداشب که بندرخان  پابه اتاق  گذاشتند

  قیافه  ، حرکات ،رفتار و  حکایت زندگیش   و.... عجیب تر از جوهر بود  

بعداز رفتن بندر یکی ازدوستان  شاعرانه سرود :

صد رحمت بر جوهر           که نشدیم  هم اتاقی   بندر  

+ نوشته شده توسط علی رشوند در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387 و ساعت |

 

محقق پنج جلد جزوه تحقیقات را روی میز گذاشت و گفت :

قربان با کمال افتخار عرض کنم طبق قرارداد کار تحقیقاتی تیم ما   به پایان رسید

رئیس مرکز ایران شناسی  تشکر کرد و گفت :

از بابت  تحقیقات تان درباره فرهنگ و باور ایرانیان بسیار متشکرم سوالی داشتم

 و آن اینکه چه چیزی در این تحقیقات  دوساله برای شما و تیم تان جالب توجه بود

محقق گفت :

  ایرانیان بیشتر   دوست دارند مشورت بدهند  تا مشورت بگیرند

در حالیکه شاکله فرهنگ و مذهب شان  مشورت گرفتن و مشورت کردن

را توصیه کرده است اما در عمل خلاف آن اتفاق  می افتد دوست دارند همواره

مشاوره زندگی و کار دیگران باشند اما درباره کار و زندگی  و مشکلات خویش

با کسی مشورت نمی کنند  

+ نوشته شده توسط علی رشوند در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387 و ساعت |

می گفت :

میدانی  خداوند  از چه آدمهایی  خوشش میا ید 

گفتم :

سوال تان کلی است و هرکس می تواند بنا به ذوق و سلیقه خویش به آن جواب بدهد

گفت :

خداوند از آدمهایی که سرشان بر تن شان سنگینی می کند بیشتر خوشش می آید

گفتم :

منظورتان را نمی فهمم

 گفت :

واضح و روشن است

انسان آگاه و روشنفکر است  که سرش بر تنش سنگینی می کند

انسانی که به موضع تاریخی ،مذهبی  ، طبقه ای ،ملی و جهانی ....  خویش درحال حاضر  آگاه است

و برای نجات و صعود  جامعه اش به پله و مقام بالاتر آگاهی  و راهکار میدهد

به عبارت دیگر هم راه می داند  هم راه می نما یاند

گفتم  :

 با استدلال شما  موافقم  جهان ما  جهان متخصصین علوم مختلف  است

 برای رهایی جهان از بن بست گرفتار آمده  به میدان آمدن  روشنفکران آگاه متعهد

بیش از هر چیز ضروری است

+ نوشته شده توسط علی رشوند در چهارشنبه نهم بهمن 1387 و ساعت |

از سرکار که بر می گردم  خانه

دخترم نگین کوچولوی نازنازی  سرگرم نقاشی است

به طرفش می روم تا ببوسمش

طفره می رود و ممانعت می کند

تقلا و تلاش می کنم  تا به زورهم شده ببوسمش

صدای مادرش بلند  می شود

به اجبار بوسیدن هنر نیست

کاری کن که به اختیار بتوانی ببوسیش

با استدلالش موافقم

نگین کوچولو را به حال خودش رها می کنم

صبح که از خواب بر می خیزم

در پی تلافی  بوسیدن شب گذشته

چهره معصومانه اش را غرق بوسه می کنم
+ نوشته شده توسط علی رشوند در سه شنبه هشتم بهمن 1387 و ساعت |

یکی از دوستان می گوید :

آپارتمان نشینی مشکلات و اقتضائات خاص خود ش را دارد

می گویم :

چه طور ؟!

می گوید :

اوائل که وارد آپارتمان شدیم  زن و مرد میانسالی ساکن  طبقه اول بودند و ما طبقه دوم

یک شب در میان ، اواخر شب دعوا و مرافعه آنها شروع می شد

سر و صدای آنها که غالبا با شکستن ظروف همراه بود  آسایش را از ما سلب کرده بود

چندبار جلوی درشان رفتم  تا نصیحت شان کنم  اما صلاح ندیدم و بر گشتم

روزها به همین منوال ادامه داشت

تا اینکه یک شبی، ساعت یک و نیم شب  سرو صدای زن و مرد بلند شد

 سر و صدای آنها  آنقدر شدید بود که  همسرم و دوفرزندم از خواب پریدند

عصبانی و خشمگین از مرافعه همیشگی آنها به آشپزخانه رفتم 

کپسول گاز را که گوشه آشپزخانه  بود، برداشتم و  محکم سه بار بر کف آن  کوبیدم

از فردای آن روز سرو صدا ی آنها  برای همیشه خوابید 

با حکایت  دوستم  موافقم

گاهی فرکانسی که ما برای دیگران می فرستیم در دنیای پر ازدحام مراوده ها نتایجی به بار می آورد

که مارا دچار شگفتی و حیرت   می کند

کوبیدن کپسول سرو صدایی را می خواباند  و زندگی زن و مردی  را تحکیم می بخشد

بقول پر فسور دنوشر

جهان پر از احتمالات بسیار  است  چرا باور نکنیم ؟!
+ نوشته شده توسط علی رشوند در دوشنبه سی ام دی 1387 و ساعت |
صبح روز سه شنبه گذشته پیاده داشتم می رفتم اداره

تو مجتمع مسکونی کنتور سازی دختر کوچولویی جلو

در ورودی آپارتمانی گریه کنان از عابرین می پرسید :

مامانم کجاست ؟

از من هم پرسید :

گفتم دختر خوب گریه نکن مامان رفته نون وایی 

 مسیرم را ادامه دادم

باد سرد وحشتناک سوزناکی می وزید

دخترک همچنان  بی تاب و اشک ریزان گریه می کرد

باخود گفتم :

بروم حداقل همسایه شان را خبرکنم تامبادا سرما بخورد

برگشتم  او همچنان سوالش را برای چند دختر نوجوان کیف به دوش مطرح می کرد

مامانم کجاست ؟

سردی  هوا را اصلا احساس نمی کرد

اما صورت و دستهایش کبود کبود شده بود

زنگ زدم و همسایه شان اومد   تشکر کرد و گفت :

اولین بار که نیست یک پدر ومادر بی خیال داره

نمی گن بچه تو خانه خالی زهره ترک می شه؟!

در مسیر راه به این جمله می اندیشیدم :

چه بسیارند کودکانی که از بی توجهی پدران و مادران  رنج می کشند!

فقط به این دلیل که آنها کمی به خود نمی آیند

تا باورکنند در برابر نازنین فرزندشان مسئولیت دارند

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

منبع :هرانک نوشت

پی نوشت : هرانک  (هرآنک هایی است که می بینم  تجربه می کنم   می نویسم عشق می ورزم و.....)این هرآنکی بود که دیدم و براتون نوشتم

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

+ نوشته شده توسط علی رشوند در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 و ساعت |
                                     

                                           برای پرنده ای که عاشق نباشد

                                   دنیا باهمه وسعتش  قفس است

                                    برای پرنده ای که عاشق باشد

                                حتی قفس  به گستردگی دنیاست

زنده یاد نادر ابراهیمی - برجاده های آبی سرخ - ص۲۵

 

+ نوشته شده توسط علی رشوند در سه شنبه هفتم آبان 1387 و ساعت |
 

وخاک آن روز  تورا ندا خواهد داد

که ای انسان !

چرا بیدار باش سحرگاهی را پاسخ نگفتی؟

                                           اینک  غروب

                                            اینک  خواب

                                                         و اینک خاک .

زنده یاد نادر ابراهیمی - کتاب تضادهای درونی ص۲۵

+ نوشته شده توسط علی رشوند در سه شنبه سی ام مهر 1387 و ساعت |
نادر ابراهيمي

وب هرانك در راستاي معرفي پتانسيل قوي ادبي

ايران زمين  قصد دارد  قصار گفته هاي نويسندگان مطرح كشور

را در حد بضاعت خويش  درج نمايد لذا در اين ميان به لحاظ مطالعات

همه جانبه اي كه روي آثار زنده ياد نادر ابراهيمي داشتم دربازه زماني

پنج ماهه تا پايان سال سعي خواهم كرد جملات قصار اين نويسنده

در لابلاي  مطالب  موضوعي ادبي و عرفاني هرانك  دوبار درهفته  لحاظ گردد

نويسنده نادر ابراهيمي در لابلاي آثارش  تك گويي و جملاتي دارد كه

بيانگر ديدگاه  و عقايدش مي باشد  كه من نويسنده نوپارا به حيرت و

شگفتي مي دارد   

 --------------------------------------------------------------------

ما قصه  نويسان ‏ شايد  كه  تاريخ نويس  نباشيم

اما شك  نيست

براي نوشتن   حق --به هر قيمت -- آمده ييم     

نادر ابراهيمي برگرفته از رمان (برجاده هاي آبي سرخ)صفحه۳۱انتشارات روزبهان

---------------------------------------------------------------------

يك قصه نويس اگر به ايده آليسم معتقد باشد  حتما تاريخ منطبق بر حق و حقيقت

را خواهد نوشت  زنده ياد نادر ابراهيمي  از اين دسته نويسندگان است                                    

+ نوشته شده توسط علی رشوند در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 و ساعت |