تبليغاتX
هرانک
 

نویسنده علی قانع

نویسنده علی قانع آنقدر برای اهالی ادبیات معاصر  شهره است که نیاز به معرفی اش نباشد دو کتاب

داستانی "وسوسه های اردیبهشت  و مورچه هایی که پدرم را خوردند " گواه ادعای بنده و صاحب نظران

عرصه ادبیات معاصر است .مصاحبه هرانک بهانه ای است که کمی از تلاشهای بیدریغ این نویسنده

توانمند کشورمان تشکر و قدر دانی شود

سوال 1 : از خودتان و بیوگرافی خانوادگی تان برایمان بگوئید .

اهل گیلانم من .... . سالها قبل . از سوم ابتدایی بدلیل شغل پدر که نظامی بود ساکن قزوین شدیم و بعد از مرگش ماندنی شدیم . ازداواج و حاصلش یک پسر و یک دختر . دیپلم گرفتن ما مصادف شد با انقلاب و تعطیلی دانشگاه ها ، بعد سربازی و کار و غم نان ، بعد دانشگاه و ادامه زندگی ، مترجمی زبان انگلیسی و با ز هم زندگی . راستی تا تاریخ پاییز 88 ، چهل و هشت ساله هستم .

سوال 2:از سرگرمی ها و علاقه مندی هایتان برایمان بگوئید ؟

 سرگرمی و علاقه ام هر دو در خانواده خلاصه میشود ، بیشتر عشق است تا سرگرمی ، در کنارش عشقی دیگر که خواندن و نوشتن است ، فیلم هم میبینم و موسیقی نیز که چاشنی خوبی است .

سوال 3: اولین داستانی که نوشتید و حس  تان از آن داستان .

اول از شعر شروع شد و خاطره نویسی ، بیشتر در دوران سربازی ، و اما اولین داستانی که در نشریه ولایت قزوین چاپ شد ، شاید جدی ترین بود در آنزمان ، یادم هست دست پسرم را که دو ساله بود ( الان دوره پیش دانشگاهی است )گرفته بودم با یک ساندویچ که با هم نصف کرده بودیم و روزنامه ولایت . خیلی لذت داشت ، هر سه مورد .بودن با پسرم ، ساندویچ و دیدن داستان چاپ شده .

سوال4: چند ساعت در روز مطالعه می کنید ؟

یستگی دارد به حال و هوایش و چیزی که میخوانم ، بگیر و نگیر دارد . از چند دقیقه شروع می شود تا چند ساعت ، گاهی از دستم خارج میشود تا اینکه با هشدار همسرم بخود می آیم و میفهمم گذشت زمان را . گفتم که بستگی دارد .

سوال 5: آخرین کتابی که خواندید چه کتابی بود .

مرد بی وطن . نوشته کورت ونه گات . قبل از آن گوساله سرگردان نوشته مجید قیصری ... . 

سوال 6: از آثار منتشر ه خودتان و آثاری که درآینده قصد چاپ دارید برایمان بگوئید .

دو مجموعه انفرادی . "وسوسه های اردیبهشت " و " مورچه هایی که پدرم را خوردند" که در سالهای 82 و 85 منتشر شد .یک مجموعه و دو عنوان ترجمه داستان کوتاه و رمان زیر چاپ است .یک مان نیمه کاره هم در دست دارم که فکرم را شدیدا اشغال کرده است .

سوال 7: نویسنده  و بازیگر محبوب شما کیست  چرا و به چه دلیل ؟

همینگوی نویسنده همیشه محبوب من است ولی اجازه بدهید جواب دومی مثل یک راز در دلم باقی بماند ، فکر میکنم این پاسخ معمایی جالب تر باشد نه .

سوال 8: وضعیت ادبیات داستانی استان قزوین را چگونه ارزیابی می کنید ؟

 نیروهای خوب و بااستعداد از قدیم داشته و داریم اما اکثرا به لحاظ منجمد بودن فضای هنری قزوین کوچیده اند به پایتخت ، ما هم پیر شده ایم و ترسو بابت جا کن شدن .

سوال9: دریک تحلیل کلان وضعیت ادبیات داستانی کشور در دو حوزه داستان کوتاه و بلند چگونه است ؟

فکر میکنم در مقایسه با سایر هنر ها ادبیات مهجور ترین است و دور افتاده . شما به آمارکتابهای منتشره طی یک سال نگاه کنید ، حالا تیراژ چشمگیرش ارزانی مان . جوایز ادبی دولتی و غیر دولتی هم جای خود . این اعتراف را بارها کرده ام که فاصله زیادی با ادبیات غرب داریم اما این دلیل نمیشود که پویا نباشم ، بهمان اندازه با نوشتن یک داستان وانتشار یک کتاب مغرور شویم و انتظار جایزه نوبل ادبی را داشته باشیم . بزرگترین مشکل من و ما و جامعه مان فقر مطالعه است و همین .          

سوال 10:   نقد دوستان نویسنده از کتاب داستانی (وسوسه های اردیبهشت و مورچه هایی که پدرم را خوردند )آیا در مطبوعات استانی وکشور چگونه بوده است   ؟

خوب بود و بد ، گاهی اصلا نقد نبود ، اصلا مگر ما در کشورمان نقد ادبی هم داریم . بهرحال چه بد و چه خوب نظرشان را نوشتند و من از همگی ممنونم . 

سوال 11: جمله یا عبارتی که غالبا ورد زبانتان هست .

 چیز خاصی به ذهنم نمیرسد .

سوال 12: زندگی  و مرگ را چگونه تفسیر می کنید ؟

زندگی را دوست دارم و برایم با ارزش است و سعی میکنم حالش را ببرم . در مورد مرگ جمله زیبایی از حضرت علی خوانده ام که برایتان میآورم ." همه انسانها در خواب هستند و زمانیکه میمیرند از خوا ب بیدار میشوند . "

سوال 13 :با توجه به تجربه شما در حوزه سینما  ارتباط  سینما با ادبیات داستانی را چگونه ارزیابی می کنید .

میتواند ارتباط خوبی باشد و بهمدیگر کمک کند . در خیلی از موارد اثار ادبی تبدیل به فیلم شده کارهای مطلوبی بوده و به ماندگار شدن اثر کمک کرده ، در برخی موارد هم نتیجه معکوس داشته اما باید بخاطر داشته باشیم که همیشه اول اثر ادبی بوده است و بعد اقتباس سینمایی .

سوال 14 : برداشت و تفسیرتان از واژه های عشق و دوست داشتن چیست ؟

حدیث عشق است این سخن و از هر زبان که بشنوی نامکرر است .

سوال 15: برای نویسنده های  نوقلم چه توصیه ای دارید ؟

مطالعه ، مطالعه ، مطالعه ، مطالعه ، مطالعه ، مطالعه ،...... .

سوال 16: سطح کارگاه داستانی حوزه هنری را چگونه ارزیابی می کنید ؟

خوشایند نیست اما ناچارم بگویم که فوق العاده ضعیف است . البته یکی دو استعداد بکر دیده ام در بین شان که به رشدشان دلبسته ام .

سوال 16: چرا وبلاگ شما از تاریخ 19/6/85 فعال نیست ؟

 فضای ایتنرنت شدیدا اعتیاد میآورد و فرصت خواندن و نوشتن غیر مجازی را از انسان میگیرد . توی ترک هستم اگر بشود و دوستان ناباب بلاگ دار اجازه بدهند .

سوال 17 : فضای وبلاگها و وب سایتها ی ادبی راچگونه تحلیل می کنید ؟

راستش سه چهار سال قبل که من و خیلی ها بلاگ داشتیم فضا باز تر  بود و اینهمه فیلترینگ اعمال نمیشد . این روزها سراغ هر سایتی میروی با این جمله کذایی " مشترک گرامی دسترسی به این سایت امکان ....... " روبرو میشوی .

سوال 18: نظرتان درباره وبلاگ هرانک و آثار نویسنده رشوند  چیست ؟

خوب است و زحمت زیاد میکشد اما فکر میکنم مخاطب عام ندارد . این را هم بگویم که جدیدا   facebook  و تویتر همه گیر شده است . 

سوال 18 : بعنوان پیشنهاد چه کسی را برای مصاحبه بعدی معرفی می کنید ؟

این سوال خیلی کلیشه ایست ، اما عباس معروفی را پیشنهاد میکنم .امیدوارم راضی و نه خسته باشید . ممنونم از لطف شما / با مهر / علی قانع 

 

+ نوشته شده توسط علی رشوند در یکشنبه هشتم آذر 1388 و ساعت |

استاد نعمتی 

جنوب و ادبیات جنوب کشور در گستره ادبیات داستانی  ایران زمین سهم به سزائی دارد که انکار ناپذیر است مصاحبه با استاد نعمت نعمتی نویسنده  مجموعه داستانی " مثل باران مثل بودن " که از مفاخر ادبیات معاصر هستند فرصت مغتنمی است با او بیشتر و بهتر آشنا شوید

سوال 1 : از خودتان و بیوگرافی خانوادگی تان برایمان بگوئید. 

ج: از خود گفتن كه خيلي مشكل است.چه بگويم؟ سالهاست كه زندگي من شده ‘ ادبيات و هنر. در عرصه  هاي آموزشي‘ ادبي و هنري فعاليت دارم. داستان نويسي‘ تدريس فن بيان و سينما براي هنرجويان تئاتر و سينما‘ تدريس مهارتهاي ارتباطي‘ مديريت و گزارش نويسي براي مديران و كارشناسان سازمانها.كارگرداني و بازيگري در سينما و تئاتر. گويندگي روي فيلمهاي مستند.مي بينيد چه آش شله قلمكاري از خودم ساخته ام؟  

سوال 2:از سرگرمی ها و علاقه مندی هایتان برایمان بگوئید ؟

علاقه مند به نوشتن ‘ تدريس و تماشاي فيلم هستم.  به ورزش شنا و پينگ پونگ هم علاقه مندم ‘ هم عملا به آنها مي پردازم. 

سوال 3: اولین داستانی که نوشتید و حس  تان از آن داستان .

اولين داستانم را سال 1349 نوشتم كه در مجله ي فردوسي آن زمان چاپ شد.حس خوبي داشتم از اينكه چاپ شده ،مثل هركس ديگر كه اثرش چاپ مي شود ‘ ذوق زده شده بودم. 

سوال4: چند ساعت در روز مطالعه می کنید ؟  

ميانگين مطالعه ي من در روز به 4 ساعت مي رسد 

سوال 5: آخرین کتابی که خواندید چه کتابی بود ؟ 

مدار صفر درجه نویسنده احمد محمود

سوال 6: از آثار منتشر ه خودتان و آثاری که درآینده قصد چاپ دارید برایمان بگوئید .

 مجموعه داستان مثل باران ‘ مثل بودن كه چاپ دوم آن در دست اقدام است كه شما نيز لطف كرديد و مطلبي در مورد آن نوشتيد و در وبلاگ وزين خود درج كرديد..الآن هم مشغول نوشتن رمان " شغال " هستم. در كنار آن نيز تاكنون سه داستان كوتاه نوشته ام براي مجموعه داستان بعدي ام. 

سوال 7: نویسنده  و بازیگر محبوب شما کیست  چرا و به چه دلیل ؟

مشكل است كه انسان نويسنده ي محبوب خود را مشخص كند.اگر بخواهم گزينه هايي را انتخاب كنم : داستايوفسكي – آنتوان چخوف – ميلان كوندرا.بازيگر محبوب من در سینما ، آل پاچینو.چون به نظر من  ‘ بازیگر به دنیا آمده و راحت با او ارتباط برقرار می کنم. 

سوال 8: وضعیت ادبیات داستانی استان خوزستان را چگونه ارزیابی می کنید ؟

 اگر بخواهم از اين منظر نگاه كنم كه خوزستان داراي پيشينه اي قوي در عرصه ي  داستان نويسان بزرگي چون محمد بهار لو‘ محمد ايوبي‘ صفدر تقي زاده ‘ احمد محمود و امثال چنين بزرگاني بوده ‘ بايد بگويم متاسفانه  در حال حاضر ، چندان رضايتي ندارم. ما اخیرا بارقه ي اميدي دميده . جناب آقای کیخا ،جوان بسیار فرهیخته ای  که  تصدی مدیریت حوزه ی هنری استان خوزستان را به عهده گرفته ، برنامه هایی دارد که اگر در انجام آن موفق شود بی شک شاهد  تحول بزرگی هم در حوزه ی ادبیات داستانی ، هم در عرصه های مختلف هنری خواهیم بود. 

سوال9: دریک تحلیل کلان وضعیت ادبیات داستانی کشور در دو حوزه داستان کوتاه و بلند چگونه است ؟هرگاه ادبيات داستاني ما به سوي خلاقيت گام برداشت‘ مي توان اميد بسيار براي آن داشت.ادبياتي كه سنگ بناي آن انديشه باشد. به قول مولانا : اي برادر تو همه انديشه اي / ما بقي از استخوان و ريشه اي / گر بود انديشه ات گل گلشني / ور بود خاري تو هيمه ي گلخني.

سوال 10:   نقد دوستان نویسنده از کتاب داستانی (مثل باران مثل بودن ) در مطبوعات استانی وکشور چگونه بوده است   ؟

يكي از نقدها را كه شما زحمت آنرا كشيديد و در وبلاگ خود گذاشتيد.يكي هم سركار خانم دكتر مريم اسحاقي در سايت خودشان با عنوان " بي تابانه ها". جسته گريخته در برخي مطبوعات استاني نيز ديده ام كه ظاهرا نظرگاهشان خوب بوده است. 

سوال 11: جمله یا عبارتی که غالبا ورد زبانتان هست.

چيزي نيست كه بنويسم.  

سوال 12: زندگی  و مرگ را چگونه تفسیر می کنید ؟

گاهي اوقات به كساني كه فقط نوك بيني شان را مي بينند ‘ غبطه مي خورم.اما باور من از زندگي اين است كه : زندگي زيباست اي زيبا پسند / زنده انديشان به زيبايي رسند.مرگ هم هميشه با ماست ‘ اما گاهي سعي مي كنيم گريز بزنيم و آن را نبينيم. اگر دقت كنيم‘ مي بينيم كه اصولا زندگي مي كنيم براي مرگ.پايان همه ي ما به مرگ مي رسد.مرگ را آرام مي دانم. بي هيچ خوفي از آن. تنها چيزي كه آزارم مي دهد ‘ محروم شدن از انسانهايي ست كه ديگر آنان را نمي بينم و با آنها تعامل ندارم..هر از گاهی نیز به ما تلنگر یا در گستره ی بیشتر تنه  می زند. ما را از مرگ نه گریزی ست و نه گزیری. كاش همه مي دانستيم كه  مرگ  ‘ جز لاينفك زندگي ماست و پیشتر از حسرت خوردن از نبود کسی ، در زمان حیاتش قدر او را بدانیم. به قول حافظ: امروز که در دست تو ام مرحمتی کن / فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت. 

سوال 13 :با توجه به تجربه شما در حوزه سینما  ارتباط  سینما با ادبیات داستانی را چگونه ارزیابی می کنید

. سينما به من در مورد ادبيات داستاني ‘ كمك كرده كه تصويري بنويسم.شايد يكي از مشخصه هاي بارز داستانهاي من همان تصويري بودن آنهاست كه خيلي از دوستان نيز به آن اشاره داشته اند. ادبيات ‘ نفس سينماست. همانگونه كه اگر انسان نتواند نفس بکشد ‘ دچار مشكل مي شود ‘ سينما هم اگر با ادبيات مانوس نباشد ‘ سينما نيست. هر فيلمي، داستاني داردكه فيلمنامه نويس  آنرامي بنويسد و كارگردان ‘به  نوشته ي او جان می بخشد و به تصوير مي كشد. 

سوال 14 : برداشت و تفسیرتان از واژه های عشق و دوست داشتن چیست ؟

هرچه در عالم بود اگر به کف آرید/ هیچ ندارید ، اگر عشق ندارید. 

سوال 15: برای نویسنده های  نوقلم چه توصیه ای دارید ؟

تفاوت علاقه و استعداد را بدانند.چه بسا بعضي از دوستان نوقلم به دليل نپرداختن به اين مهم و عدم تشخيص افتراق اين دو از يكديگر به بيراهه روند.ديگر اينكه مطالعه كنند و تلاش آنها ديگر گونه نوشتن باشد . به عبارت ديگر ‘ خلاقيت را جانمايه و جوهر قلم خود نمايند.

سوال 16: چرا وبلاگتان را به روز نمی کنید ؟:

اول اینکه اين روزها درگير نوشتن رمان شغال هستم. ديگر اينكه نه انگيزه اي دارم و نه حرف تازه اي.

سوال 17 : فضای وبلاگها و وب سایتها ی ادبی راچگونه تحلیل می کنید ؟

کمتر وب سایت ادبی دیده ام که به دلم بنشیند.اما از میان آنهایی که به نظرم مطلوب می آیند : بی تابانه ها به مدیریت سرکار خانم مریم اسحاقی. سایت سرکار خانم نورالهدی ‘وبلاگ  بانوي كوير و  هرانک که مربوط به شما می باشد.

سوال 18: نظرتان درباره وبلاگ هرانک و آثار نویسنده رشوند  چیست ؟

صمیمی. بی غل و غش و خواندنی.

+ نوشته شده توسط علی رشوند در دوشنبه هجدهم آبان 1388 و ساعت |

 

آقای عبدالرحیم سعیدی راد

سال ۱۳۸۶ با بعضی دوستان وبلاگ نویس و نویسنده سلسله مصاحبه هایی را انجام دادم که درنوع خود

 کار بدیعی بود  این بار مصاحبه ها را با دوستان نویسنده وشاعرکه آثار چاپ شده در حوزه ادبیات کشور

دارند انجام خواهم داد تاهم بهانه یی برای  آشنایی با اثر و صاحب اثر باشد

حدود دو سالی می شود که با وبلاگ شاعرانه همراه وهمقدم هستم وبلاگی که شاعری توانمند 

دوستم جناب آقای عبدالرحیم سعیدی راد مدیریتش را به عهده دارد مصاحبه با ایشان را حتما بخوانید

 و امیدکه از خوانندگان جدی وبلاگشان شوید

سوال اول : از خودتان خانواده  تحصیلات  شغل تان برایمان بنویسید:

عبدالرحیم سعیدی راد

متولد 1346 دزفول – ساکن تهران

فوق لیسانس زراعت

کارمند دولت

 دو فرزند دارم به نامهای حسین و فاطمه. حسین سال دوم دانشگاه و فاطمه اول دبیرستان است. 

سوال دوم : چند وقت است که وبلاگ نویسی می کنید:

دقیقا از 23 تیر 1381یعنی بیش از هفت سال..

سوال سوم : هدفی که از وبلاگ  شاعرانه دنبال می کنید چیست؟:

در وبلاگم تازه ترین آثارم ارائه می شود و کسانی که مطالبم را دنبال می کنند در هر گوشه دنیا که باشند می توانند از آنها استفاده کنند. ضمنا از این طریق آثارم به نقد گذاشته می شود. 

سوال چهارم : از سرگرمی ها و علاقه مندیهایتان برایمان بنویسید:

اصلی ترین سرگرمی ام شاید خواندن وبلاگ های شعر و کتابهای شعری باشد. البته معمولا از سریالهای شبانه هم بی بهره نمی مانم . از دیدن فوتبال ملی هم لذت می برم. 

سوال پنجم :چه او قاتی از شبانه روز وبلاک نویسی می کنید:

معمولا بعداز ظهرها. البته اگر مشغله کاری اجازه بدهد. 

سوال ششم : بهترین کامنتی که داشتید :

دوستان همیشه به من و نوشته هایم لطف دارند و همه کامنتها برایم بهترین هستند. حتی آنها که برخی  نوشته هایم گاه به مذاقشان خوش نمی آید و فحشی نثارم می کنند.  

سوال هفتم : وبلاگ هرانک را چگونه ارزیابی می کنید :

وبلاگ هرانک یکی از وبلاگ های صادق و صمیمی است که من معمولا به آن سر می زنم و از محیط آرام آن آرامش می یابم. از طرح و رنگ آن گرفته تا نوشته های زیبایش. همه اش آرام بخش و امیدآفرین است. 

سوال هشتم : از میزان بازدید کنندگان سایتتان راضی هستید:

راستش خیلی دنبال بالا بردن بازدید کنندگان وبلاگم نیستم. البته هر چه بیشتر خواننده داشته باشد بیشتر خوشحال می شوم. 

سوال نهم  : بزرگترین نقاط قوت وبلاگ شما در چیست :

کدام نقاط قوت؟ من که نمی بینم..

سوال دهم : اگر روزی وبلاگ شما بنا به عللی فیلتر شود عکس العمل شما چیست:

خدا رو شکر می کنم و یک وبلاگ دیگر ایجاد می کنم. خوشبختانه ایجاد وبلاگ فعلا خرجی ندارد. 

سوال یازدهم : احساس تان در مورد واژه های عشق  و دوست داشتن  زندگی چیست:

قرار نشد سوالات سخت بپرسید.

من همه مردم و همه آفریده های خدا را دوست دارم. از نگاه کردن به ماه ، ستاره ها، دریا و جنگل لذت می برم. از طرفی هر جا هم ظلمی اتفاق بیفتد دلم میگیرد و نمی توانم بی تفاوت از کنار آن رد شوم. 

سوال دوازدهم : از کدام نوع سبک شعری بیشتر لذت می برید:

سبک شعری خیلی مهم نیست . مهم شعریت شعر است. در هر سبک و قالبی که کیفیت وجود داشته باشد بهره خواهم گرفت. 

سوال سیزدهم : شخصیت محبوب  شما  کیست  چرا وبه چه دلیل:

در حوزه ادبیات آقایان قزوه . کاکایی. معلم. یاسمی. شفیعی.  چون بیشترین بهره را از شعر های این بزرگواران برده ام.  

سوال پانزدهم : از آثار چاپ شده تان برایمان بگوئید واستقبال خوانندگان ومخاطبان:

مجموعه هاي چاب شده:
بعد از باران (اشعار باران پور) 1376
بر بلنداي عشق (خاطرات شهيد بلنديان) 1377
زخمهاي خورشيد (خاطرات جنگ) 1379
گزيده ادبيات معاصر شماره 77 (شعر) 1379
فانوسهاي سنگي (شعر فلسطين)1380
من راضيم به اين همه دوري (شعر) 1385
ديگر عرضي ندارم (نثر ادبی) 1386
3 مزار براي يك شهيد (خاطرات روحانی آزاده شهید شریف قنوتی) 1386
ساعت به وقت دلتنگی (شعر) 1387
***
مجموعه های در دست انتشار:
دیار غربت (خاطرات روحانی آزاده احمد مبهوتی) 1388
حق با آفتابگردانهاست (نثر ادبی(1388

"کتاب گزیده ادبیات معاصر" در سال 80 برگزیده کتاب سال دفاع مقدس و کتاب سال دانشجویی شد. کتاب "سه مزار برای یک شهید" هم به چاپ دوم رسید و همچنین استقبال از کتاب "دیگر عرضی ندارم" عالی بوده.  

سوال شانزدهم : آخرین کتابی که خوندید و مختصری از کتاب بگین:

آخرین کتابی که خواندم مجموعه شعر ناظم حکمت بود با عنوان "تو را دوست دارم چون نان و نمک" 

سوال هیجدهم :  نویسنده و شاعر محبوب شما کیست :

در سوال 13 پاسخ دادم.

سوال نوزدهم:جمله یا شعری که همیشه ورد زبانتان است:

این جمله نیما: برای افزودن به چیزی باید از چیز دیگری بکاهی.

و این بیت مولوی:

در اگر برتو ببندد مرو و صبر کن آن جا

ز پس صبر تو را او به سر صدر نشاند.

سوال بیستم: فضای وبلاگها به لحاظ سطح مطالب  چگونه ارزیابی می کنید :

گسترش وبلاگ های فارسی بقدری زیاد است که هر کس به دنبال هر مطلبی باشد پیدا می کند. آنچه مسلم است مطالب کیفی نسبت به مطالب کمی اندک هستند. اما به نظرم این روند رو به رشد است. چون هر وبلاگ نویسی که برای اینکه مخاطبان بیشتری جمع کند باید سطح کیفی مطالبش را بالا ببرد. 

با تشکر از شما و قبول زحمت مصاحبه -  علی رشوند

+ نوشته شده توسط علی رشوند در یکشنبه نوزدهم مهر 1388 و ساعت |

 

شب پنج شنبه  مورخ 28/9/87فرصت مغتنمی بود تا با مادرم  مهلقاء که (ننه مهلقاء) خطابش می کنم  در خلوت  خانه پراز معنویت کاه گلی اش  مصاحبه ای با او برای خوانندگان هرانک داشته باشم اگر دوستان  هر روز با  هرانک مجازی  محشورند و مطالبش را می خوانند  ننه مهلقاء قریب هفت دهه است  که در آبادی هرانک (که به معنای واقعی زیباست ) زندگی می کند من تمامی صحبتهای  ننه مهلقاء را ضبط کرده  و با رعایت امانتداری آن را برروی کاغذ پیاده کردم

 

1-  ننه مهلقاء از خودتان  بگوئید

من  مهلقاء رشوند متولدسال 1317  فرزند ابوالقاسم  و صاحبه مرحوم هستم  دارای دوبرادر و یک خواهر هستم  چهارده ساله بودم با پدرت (مرحوم یعقوبعلی ) ازدواج کردم  حاصل این ازدواج یک دختر و چهار پسر می باشد اولین فرزندم ایران دخت که براثر مرض سرخک درسن 12سالگی فوت کرد  .مرگش  برای من و پدرت  بسیار سخت و جانکاه بود اما پنج پسرانم به ترتیب  ( محرم  ارسلان  علی آرش  و قهرمان ) عزیز ان من  می باشند که ازشان رضایت دارم

2-  ننه مهلقاءملاک ازدواج تان با مرحوم پدرم  چی بود :

مرحوم یعقوبعلی در جوانی پدرش را ازدست داد و بار زندگی مادر و خواهرش و برادرش  بر دوش او بود او جوانی بسیار فعال  در امور کشاورزی  بود یک شب کدخدا نصرت و نادعلی  و کتاب الله را برای خواستگاری  من فرستاده بود  و مادرم صاحبه گفت :

 یعقوب جوان پرتلاش صادقیه و هم فامیله من به این وصلت راضی ام  تو هم راضی باش از آنجا که با پوران خانم آنروزها رفیق  شفیق بودم او هم مشوقم بود به این وصلت

3-آن روز پدرم یعقوبعلی  با چه سرمایه ای برای خواستگاری آمده بود :

پسرجان  یه خانه پدری داشتند و یک من زمین (زمینی به اندازه کاشت 6کیلو گندم) کنار شاهرود داشت پدرت هیچی در بساط نداشت  نه پدرت همه اهالی هرانک همین طور بودند بعدها زمینهایی که الان به شما پسران ارث رسیده خودمان رفتیم کنار شاهرود تملک کردیم  همه زمینهای کنار شاهرود قصه شان همین طور است  ما  با جسارت و تلاش توانستیم  زمین های خوبی را تملک  کنیم  اما شاهرود بارها آنهارا به غارت برد ولی ما باز آنهارا آباد کردیم

4- از روز ازدواج تان بگوئید :

تابستان 1331 ازدواج کردیم جهیزیه را از طالقان و قزوین به طور مختصر تهیه کردیم که عبارت بود از یک چراغ لامپا  دو قابلمه مسی   یک تخت  جاجیم   دو چادر  چند کاسه و قاشق مسی  دو دست لحاف و یک چارک نمد و....بالای پشت بام مش جعفر مرحوم  نهار دادیم که آبگوشت بود  ساز و دهل هم آورده بودیم  مهدی مرحوم ونادعلی  رقص رزم و چوب بازی خوبی  داشتند  خدا رحمتشان کنه  و رفتیم خانه پدری یعقوب و با مادرش ربابه و خواهرش خدیجه مرحوم سه سال هم خانه بودیم که ایران دخت به دنیا آمد بعد خانه ای که الان نشستیم را ساختیم  شما چهاربرادر  این خانه به دنیا اومدید  پدرتان هم در الموت کار می کرد هم به شهسوار و رامسر برای برنج چینی می رفت  سه ماه از سال را شما ل بود شب وروز کار می کرد  خستگی نداشت خودش می گفت تو روستای آوه یک زمین یونجه را یک شبه چیدم  رمضان مرحوم آن سالها گفته بود یعقوب به جوانیت رحم کن  پیری در پیش است   

5- هرانک آن موقع  با هرانک الان چه فرقی داره ؟

در هرانک  آن موقع مردم  گرچه فقیر بودند اما دل خوشی داشتند  یه نان جو می خوردیم  تمام صحرا را دور می زدیم  و شب چه شب نشینی ها که نداشتیم  حسابی گردو فندق  سنجد ....می خوردیم و همیشه سالم بودیم اگر من هیزوم داشتم از کسی دریغ نمی کردم و بالعکس  اما سختی زندگی بود

هرانک الان خدارا شکر  همه صاحب زمین  همه صاحب درآمد  کسی الان گندم دیم نمی کارد  نانوایی الموت شبانه روز نان می پزد  دود تنور دیگه نیست  سختی وجین شالیزار نیست، ما دوماه برای کندن وجین  برنج، تو شالیزارها درگیر بودیم الان ماشاءالله یک بطری سم می زنند و از هرچه وجین راحت می شوند.یادم می آید برادرت ارسلان بچه بود و مریض شده بود پدرت هم نبود بچه را کول کردم پیاده10کیلومتر  از هرانک رفتم تا زوارک  ،دکترهندی نگاهی به بچه انداخت آمپول زد باز راه افتادم آمدم  هرانک پدرمرحومم باهام آن روز دعواکرد که چرا بی خبر و پیاده رفتم،  ما خیلی مکافات کشیدیم، ناشکر هم نیستیم الموت اسمش سرش هست  یعنی سختی جا (جای صعب العبور) الان هرانک بهشت زمینه دوتا جاده احاطش کرده هردم ماشینهای  سواری مختلف از مسیر راهش عبور می کنند آن روزها یک روز عمرمان تلف می شدتا می رفتیم مرکز بخش ، این را بگویم هرانک مردم خوبی داره، همه باهم خویشاوندیم، واز این لحاظ زبانزد منطقه الموت هست

6- ننه مهلقاء زندگی را چه جور معنی می کنید :

انسان تا زنده است بایستی زندگی بکند  در نظر خداوند متعال بدترین بنده کسی است که مایوس از تلاش و زندگی باشه  زندگی خوب بر ایمان صداقت و توکل و تلاش استواراست. زندگی همش ماشین و ویلاو خانه و ملک و املاک نیست اینها ابزار زندگی است اینها کمک می کنند تا زمانی که زنده هستیم از انها استفاده کرده هم برای خود هم برای دیگران  ، انسان امانت خداست بر زمین  و زندگی باشرافت امانت است نزد انسان  بایستی خوب از عهده این امانت برآمد

بر روی ادامه مطلب کیلک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط علی رشوند در دوشنبه نهم دی 1387 و ساعت |

حاج آقا یونسی

احداث ناحیه صنعتی الموت بهانه ای شد ه که

حاج آقا یونسی هفته ای یک بار به اداره  سر می زند

از فرصت استفاده کرده با موبایل  ازشون عکس گرفتم

هم یادگاری باشد ازیک پیشکسوت الموتی وهم آشنایی مخاطبان هرانک با او

نسلی که در دامنه  کوهستانهای البرز  ترانه می خوانند و هرگز

سختی کوه و زندگی با کوه آنها  را ازخواندن  ترانه و زندگی صادقانه و عاشقانه

جدا نکرده است

از ایشان خواستم   شعری از عزیز و نگار دو دلداده الموتی برایمان بخواند

و این بیت را با لهجه الموتی بلند برای بنده و همکارا ن خواند

نگار نازنینم  چادر شبرنگی داره

                     دو پایان بر سر یک  سنگی داره

نمی دانم  بگویم یا نگویم

                        زره  پوشیده    میل جنگ  داره  

   این شعر اشاره دارد به ردیف کردن زنان الموتی با نگار دریک صف

     تا عزیزو کل احمد انهارا ازمیان زنان تشخیص دهند که عزیز این

     شعر را می سراید ومی بینند همانطوراست که گفته است

وبر رقیب عشقی اش کل احمد موفق می شود

----------------------------------------------------------------------------------------

منبع :هرانک دیدار

+ نوشته شده توسط علی رشوند در شنبه هفتم دی 1387 و ساعت |

 

 

 

اگر قلم را از نویسنده   کتاب را از خواننده   استواری را از کوه

نبض را از رگ   تپش را از قلب    طلوع را از صبح  غروب را از افق

سلاح را از سرباز  اذان را از مناره  انتظار را از شیعه  مهربانی را ازمادر

 خیال را از شاعر  ظرافت را از الماس  صعود را از کوهنورد     معصومیت را از صبح

 آرزو را از جوان  غرور  را از قله   شتابزدگی را از رود   عصیان را از سیل  موج را از دریا

صلابت را از صخره   مهراوه را از بودا   شاندل را از مادام دولا شاپل  دنوشر را از مادام اسپینا 

 آیدا را از شاملو  حیدربابا را از شهریار   کویر را از شریعتی  ماهی سیاه کوچولو را از بهرنگی

 شعر کوچه را از مشیری   هرانک  را از رشوند وو............

اگر  همه اینها  را بی هم  فرض کنیم   بی هم  تلقی و باور کنیم

ترکیب خوب  متوازن  همه این عناصر  به هم می خورد

هریک بی دیگری ناقص   هریک بی دیگری  ناتمام   می باشند

آیا این هم  همگونی و   همراستایی شمارا به فکر نمی دارد ؟! 

+ نوشته شده توسط علی رشوند در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 و ساعت |

محدویت وناتوانی موجود انسانی را درهمه چیز می توان دید

چه بسا اگر  مقایسه ای بین انسان و خدا  داشته باشیم

یک انسان درگستره زندگی اجتماعی  خانوادگی   شغلی و...حداکثر

دویا  سه اسم  می تواند برای خود داشته باشد

نویسندگان و شاعران  بیشتر در این قالب  بندی  می گنجند  و تعریف می شوند

پدر شعر نو  اسم اصلی و شناسنامه ایش علی اسفند یاری   و شهرتش نیما

اما میزان شهرت نیما کجا   و گمنامی علی اسفند یاری کجا

روشنفکر نام آشنای معاصر  دکتر علی شریعتی  نام مستعار ش شاندل است

اما شهرت علی  شریعتی  کجا  و گمنامی شاندل تا کجا

 خداوندی خدا  دارای اسامی متعدد و متکثری است  که درعین کثرت به همان میزان

شهره است  میزان شهره گی اسامی خداوند دریک تراز است  وزن اهمیتش یکی است

رحمان رحیم  غفور  معبود   رب  الله   سمیع   بصیر  علیم  حکیم  منذر  قدیر صمد

جمیل  تبارک  تعال   حلیم  کبیر   احد   کریم  معین   عظیم    منان   سبحان  سلطان

رضوان  رزاق   شافع   واسع   وکیل   مومن   مقسم   زکی   قائم   رزی   جلال و....

بر روی هر اسم که انگشت بگذاریم   خداوند  واجد همان  صفات است

و درعین حال  تداعی تمام عیار  همان اسامی است 

 کیست که در اصالت هریک از این اسامی خداوند شک  داشته باشد ؟

اما انسان  آیا مصداق و عینیت  واقعی  همان دواسم یا سه اسمی که دارد هست ؟

اگر  من که نامم علی رشوند  هست   علو طبع   علو ترقی  علو خوب بودن و.....دارم

اینجاست که بایستی به طور جدی درباره اسمی که به آن شهره هستیم

بیندیشیم  و فاصله ها را دریابیم  تا  به عینیت نسبی برسیم  

+ نوشته شده توسط علی رشوند در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 و ساعت |
آکواریوم

در سالن پذیرایی خانه معلم شماره یک مشهد آکواریومی هست

که در سه روز اقامت ما نظر دخترم نگین کوچولو  را دقایقی به خود مشغول میکرد

به دخترم گفتم :نگین جون  کدوم یک از ماهی ها قشنگ هستش 

در جوابم گفت : همه اشنگه رارنگه (قشنگه رنگارنگه )

با نظر دخترم موافق بودم  

گونه گونگی ماهیها   قضاوت  اینکه کدام یک قشنگتراز دیگری  هستند را مشکل میکرد

آکواریوم دربرابر من تداعی  فلسفه وحدت در عین کثرت  و کثرت درعین وحدت  بود

چراکه در عین کثرت ماهی ها  همه زیبا می نمودند

ودرعین زیبا بودن هرکدام  هریک ماهی بودند

کثرت در   صفات

وحدت در  ذات

جهان  با همه گونه گونی اش  یک آکواریوم  است

درعین  تفاوتهای ظاهری  و آشکار  که برجسته می نماید

وحدتی  بی نظیر  بر روح و  ذات  هستی حاکم  است

راه ها گرچه متفاوت می نماید   اما مقصد همه یکی است

این است روح فلسفه آکواریوم 

 

+ نوشته شده توسط علی رشوند در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 و ساعت |
در اتاق مدیری  روی وایت برد  چنین نوشته شده بود :

امروز سه شنبه  است

فردا  به یقین  چهارشنبه است

اما شما مطمئن هستید فردا تغییر می کنید ؟

بعداز خواندن این جمله  برایم  این برداشت  تداعی شد

به انسان   و توانمند یهایش  ایمان بیاوریم

انسان  این خداگونگی  بر زمین  استعداد تغییر های شگرف را دارد

انسان اگر باور به تغییر داشته باشد

بدون شک  تغییر می کند

تغییر  ریشه در باور  دارد  

 باور اینکه از  خودم  در وضعیت فعلی راضی نیستم 

باور  اینکه  من می توانم  بهتر از این که هستم باشم

باور اینکه  بین آنچه که هستم  و آنچه که باید باشم  خیلی فاصله است

و این باورهاست  که یک خیزش انقلابی به فرد می دهد

و علائم و نشانه های  این تغییر را  در رفتار و سکناتش  معلوم می شود

ایمان بیاوریم  به تغییر انسان

مخاطب من  این همه تغییر  هرانک را به چشم  می بینی و انکار می کنی

 

+ نوشته شده توسط علی رشوند در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 و ساعت |
وارد سایت هرانک  می شوی

سایتی با رنگ سبز تیره  و سیب قرمز  و نویسنده فکورش

انتخاب  رنگ  سبز و سیب قرمز  یک انتخاب اگاهانه است

رنگ سبز   نشانگر محیط سبز و خرم  آبادی   هرانک که در کنار شاه رود (گته رود)

با چشم انداز  بی نظیرش  بهشت را در خاطره ها زنده می کند

ازطرفی  رنگ  سبز  در باور و تلقی مردمان الموت  رنگ  خویشاوندی است

اما سیب قرمز   یاد آور  سیبهای  قرمز گلاب باغهای  الموت است

سیب  های معطر  خوشمزه ای  که با هر گاز زدنش   خدا و معنویت را در

جان و روح آدم فرو می ریزند

 پر فسور دنوشر  این فیلسوف مغرب زمین  معشوقه اش  ما دام اسپینارا

سیب قرمز  خطاب می کند

دریکی از نامه ها خطاب به او  چنین نوشته است :

سیب قرمز من  دوست داشتن اگر عینیت یابد بدون شک تو مصداق آن هستی

مادام اسپینا و سیب قرمز

سیب قرمز و مادام اسپینا

دوکلمه مترادف  و برازنده هم

تداعی یکی دیگری را بر زبان می آورد

نمی دانی مخاطب من  چه دنیای معنوی شگفتی را تجربه می کنم؟!

این تجربه منحصر به فرد من است که آسان بدست نیاورده ام

 

+ نوشته شده توسط علی رشوند در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 و ساعت |
نور

ملا صدرا تمثیلی راجع به نور دارد و می گوید:

نور بر همه چیز  یکسان می تابد

بر نجاسات   قاذورات  زباله ها پاکی ها  ناپاکی ها...

ولی نور هیچ وقت  از تابیدن بر نجاسات  نجس نمی شود

از تابیدن   بر پاکیها  نیز  پاکی  نمی گیرد

یک شان مستقل مرتفعی دارد

یک سطح بالاتری دارد

گرچه  که با  ما آمیخته  است  و در میان ما آمده است

اما  علو  و رفعت  خودرا همچنان  حفظ کرده است

از عالم بالاست  که درمیان ما خاکیان آمده است

همین طور است  شان انبیا  و اولیاء الهی در میان بشریت

به قول مولوی  بزرگ :

بازی که در ویرانه  جغد  پناه آورده  همواره باز است

آهویی  که  به ا صطبل  ستوران  پناه آورده  همواره آهوست

نور هر جا که باشد نور است  شان مستقل دارد

خواه بر پاکیها بتابد  خواه بر ناپاکیها

 

+ نوشته شده توسط علی رشوند در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 و ساعت |
وقتی  عروس خانم  سواربر اسب با هلهله و شادی

کوچه پس کوچه های آبادی هرانک را طی می کرد  

صدای ممتد  سوتک  حسن عمو  همه را متوجه خویش می کرد

 پیرمرد با لهجه الموتی بلند  می گفت :

ایشالله مبارک بو  

خوشبخ بین   

اسب تان سوار   نانتان خروار

پیرمرد  با ۱۰۵ سال  عمری که داشت  همیشه خوشحال و سرحال می نمود

 خودش  گفته بود  :

با این سوتک  ۵۰ عروس راطرف خانه داماد  راهی  کرده است

سوتک  همیشه تو جیب پالتوش  بود

من آن را از نزدیک دیده بودم  یک سوتک حلزونی آبی رنگ

وقتی به آن می دمید  ساچمه آن به شدت می لرزید

و صدایش در کوچه و پس کوچه های هرانک منعکس می شد

چه ذوقی می کردند جمعیت  وشادمانه می گفتند :

حسن عمو خدا تورا  بداره سوتک  بزن

واین حسن عمو بود  سه سوت مقطع با تم شاد می نواخت  

حسن عمو و سوتکش  چاشنی تمام عیار عروسی های  هرانک بود

وقتی حسن عمو  سال ۱۳۷۶ فوت کرد

 به دختر بزرگش ماه سلطان وصیت کرده   و گفته بود :

ماه سلطان  تی جان (جان تو)  منی سوتک (سوتک من)

هر وقت بیامیی (آمدی) منی سر قبر  فاتحه خوانی

سوتکی  صدا  دربیاور  تا منی روح آرام بیره (بشه)

ماه سلطان  هر  جمعه شب   بر سر مزار حسن عمو می رود

و بعداز فاتحه  تو سوتک پدرش محکم می دمد و روبه مردگان  می گوید :

آی دنیا  بی   وفا دنیا ؟!

بخوسین (بخوابین ) که راحت ببیین از دار دنیا  

(خوب  بخوابید  که از مکافات و رنج دنیا راحت شدید)

راستی چرا حسن عمو   به  ماه سلطان نگفت  بعداز من سوتک را برای

عروسان آینده  هرانک  به صدا دربیار

راستی  بعداز ماه سلطان سوتک  از آن کیست

مردم هرانک بارها این سوال را   از ماه سلطان پرسیده اند  و اودر جواب  گفته است

تو  وصیت نامه ام بنوشتیوم (نوشتم)الان نمی گوم (نمی گویم )

راستی  بعداز ماه سلطان سوتک ازآن کیست ؟! 

راستی  این سوتک  برای که به صدا در می آید ؟

دیروز  سوتک  زندگان و جشن شان  بود

امروز  سوتک  مردگان

وفردا .......................

 

 

+ نوشته شده توسط علی رشوند در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 و ساعت |
شیخ الرئیس ابو علی سینا  سه روز با عارف نامی ابو سعید ابو الخیر

خلوتی و مجالستی داشتند  پس از پایان دیدار آن دو  از ابوعلی سینا پرسیده بودند

بوسعید را چگونه یافتی ؟!

ابوعلی سینا در جواب گفته بود :

هر چه که من می دانم     او  می بیند

پر فسور دنوشر   پنج  شبانه روز با مادام  اسپینا  مصاحبت و مجالست داشت

از دنوشر  فیلسوف آلمانی تبار پرسیدند :

مادام اسپینا را  چگونه  دیدی ؟!

دنوشر   گفته بود :

مادام اسپینا  انسانی است بسیار انسانی

اورا فاتح رفیع ترین  قله های انسانیت  دیدم

او بی ریا ترین   زیباترین انسانی است که دیدم

عارفه گمنام پاک سرشتی  که افتخار مغرب زمین است

من وقتی به مقایسه خودم با او می نشینم

آرزو دارم  روزی  در حالتهای شگرف  عرفانی او باشم

من همواره   خودرا شاگرد کوچک  او می دانم

چه درسهای  شگرفی از  ا و  یاد گرفته و می گیرم

او نمونه بی نظیر  یک زن روشنفکر متعهد وفادار زمانه ماست

انسانی به غایت  انسانی

+ نوشته شده توسط علی رشوند در شنبه سی و یکم فروردین 1387 و ساعت |

آرامگاه چهار انبیا

 

از    تهران  که وارد شهر قزوین می شویم با میدان نسبتا  وسیع  و

بزرگی  مواجه می شویم  که با چشم انداز معماری و فضای سبزش

دیدگان  هر بیننده ای  را به سوی خویش  فرا می خواند

این میدان  مینودر  نام دارد

مینودر  یعنی  : در مینو  (در بهشت)

اسماعیلیان  زمان حسن  صباح  حدیثی  را به نقل از پیامبر اکرم (ص)

در کتبشان آورده اند که براساس آن :

( القزوین الباب  جنه )

قزوین در بهشت است

 و منظور از بهشت  همان باغهای شهریاران الموت  معروف  به بهشت حشاشین

است بهشتی که دو قرن  پشتوانه ایدئولوزیکی  فرقه باطنیه الموت بوده است

بهشتی که به مدت دو قرن برق شمشیر فدائیانش   پایه  های امپرا طوری سلجوقی  و عباسی  را متلاشی کرد

اما  میدان  مینودر  در تلقی  و باور  مردم  قزوین تفسیر دیگری نیز دارد

قزوین در بهشت  است

چراکه  آرامگاه   چهارانبیا ء(   پیامبر)  در قزوین   است

 سلام    سلوم      سهولی    و القیا 

چهار پیامبری که گفته می شود  مژده  تولد  حضرت  مسیح  را از اورشلیم

به  سوی  مشرق   زمین  آورده اند

چهار  پیامبری که قرنها  در قزوین  به خواب  ابدی    رفته اند  وجود این مردان

خدا  ست  که قزوین را دری برای بهشت نموده است

وب نویس  در اینجا می نویسد :

مینودر امروزه  میدانی است منتهی   به چهار انبیا   و منطقه  کوهستانی  و زیبای  الموت

بدون شک مینودر هم  در بهشت  زمینی است   (الموت)

 وهم در بهشت  اخروی است (چها ر انبیا ء)

وهم  نام  کتاب مینودراست

کتابی  به   نویسندگی   سید محمدعلی  گلریز 

  درباره تاریخ و جغرافیای  قزوین با جامعیت تمام  و کمال  

مینودر

انتخاب این نام  بیخود نیست  ریشه در فرهنگ و باور مردم این خطه دارد

+ نوشته شده توسط علی رشوند در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 و ساعت |
در خشان ترین آنات من بود

بی هیچ کم و کاستی  مرا در خود باز می تابانید

و خودرا  در من

من او بودم   و او من 

نه او حقیقت   محض و تمام  بود

ناب بود   ناب  ناب

خود همان بود  که عمری

 بی که بدانم

به جستجویش  پیموده  بودم

هنگامی که  با  او مواجه شدم

هنگامی که اورا یافتم

نه او مرا در انبوه چهره ها شناخت

در اولین روز آشنایی و خویشاوندی  

در دلم  گفتم :

تورا   خدا فرستاده است  برای من

پاداش  رنج  های انسانی من

پاداش رنج  های   شریف من

پاداش   رنج  های  عاشقانه ام

حال که او رخت بر بسته است

چه تنها  می یابم  خودرا

تنهایی ای حصار بلند پر از سکوتم  

 تورا همواره دوست دارم

تو پناه گاه امن منی

مرا  در اغوش  بگیر

که سخت به تو محتاجم

+ نوشته شده توسط علی رشوند در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 و ساعت |
کلئو پاترا

شکسپیر گرچه  در کتابهای خود  از زیبایی منحصربفرد  کلئوپاترا زیباترین

ملکه مصر بارها  یاد کرده است

ملکه ای که  گذشت  زمان  در زیبایی  اش  بی تاثیر بوده  و هر روز زیباتر از

روز  قبل به نظر  می رسید

ملکه ای که دل مارک آنتونی  امپراطور بزرگ  روم را  برده  بود و داستانها

حکایات   افسانه ها  از معاشقه آن دو در ادبیات مغرب زمین برسرزبانها ست

اما  کشف اخیر  سکه شناسان  خط بطلان بر تمامی افسانه های پیرامون او

کشیده است 

 سکه ها  تصویر کلئو پاترا   را زنی با چانه برآمده لبی نازک  و بینی نوک  تیز 

نشان می دهد که چندان زیبا  به نظر نمی رسد

  بادیدن این  تصاویر  آدم در فکر  فرو می رود و به تردید می افتد

بین آن همه  افسانه  و تصویر   واقعی کلئو پاترا  فرسنگها فاصله است

پر فسور دنوشر  در اینجا می نویسد :

بگذار کلئو پاترا  را در قالب  افسانه ها   جستجو کنیم

اورا با زیبایی های خیال پرورش   دوست داشته باشیم

و واقعیت  تصا ویر  حک شده روی سکه ها را به دیده شک بنگریم 

   

+ نوشته شده توسط علی رشوند در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 و ساعت |
همیشه ثبات  استحکام  سرسختی  و مقاومت  خوب نیست

همیشه    نرمی   انعطاف پذیری  لطافت  وملایم بودن بدنیست

به یاد  داشته باشید   ثبات و نرمی  نسبی است

هرکدام  به جای خویش  نیکوست

سنگ  سرسختی  مقاومت   و استحکامش همواره ستودنی است

اما  چقدر  این سنگ  در بدنه ادبیات  بشریت  احساس   شور  و شوق

غزل  آفریده است

چقدر   در کو ه پیمایی های خویش  سنگهای بین راه  نظر و احساس  شمارا به

خود  جلب  کرده است  اکثر اوقات از  کنار  سنگهای بزرگ و کوچک بی تفاوت رد شده ایم

ویا برای استراحت  بر رویش  نشسته ایم

اما گل   با تمامی نرمی   لطافت  و بی ثباتی و عمر کوتاهش چقدر  نظرها و احساس ها

و نگاههای مردان و زنان   را به سوی خویش  فرا خوانده است

چقدر  ادبیات  بشریت  مملو است از احساس های شاعرانه  بی نظیر  درباره گل

حال خود قضاوت کن  از کدام  دسته ای  گروهی

گل  یا سنگ

+ نوشته شده توسط علی رشوند در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 و ساعت |