<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>هرانک</title>
<link>http://rashvand52.blogfa.com/</link>
<description>تکرار چه زیباست اگر نام تو باشد</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 21 Dec 2009 05:29:57 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>امام زاده محمود</title>
<link>http://rashvand52.blogfa.com/post-521.aspx</link>
<description>آبادی &lt;STRONG&gt;هرانک&lt;/STRONG&gt; امام زاده ای دارد بنام  امام زاده محمود 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شجره  نامه اش   اورا منتسب به نوادگان &lt;STRONG&gt;امام سجاد(ع)&lt;/STRONG&gt;  می کند &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;احترام وارادت  اهالی نسبت به این امام زاده بسیار قابل توجه است&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اظهار ونظرهای متفاوتی بر سر و زبان  مردان و زنان آبادی است &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مش  لیلی  می گوید :&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;قربون جد آقا برم  یه شب  تو خوابم اومد  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نوجوان  سبز پوشی بود  که نور ازش  ساطع بود&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کبل رستم  می گوید :&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من  اورا  مرد بلند قامت  سبز پوش دیده ام  نورانی و جذاب &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حاجیه آمنه  می گوید :&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سه نفرند  به من تو خواب گفته اند &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یه خواهرند با دوتا برادر  جایشان را تو خواب نشانم دادند &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تاکید کردند  که به کسی  نگویم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مراد  معترض  وار  می گوید :&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هیچ یک از  اینها که گفتید  نیست &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من اورا پیرمرد  نورانی دیدم  که از چهره اش نور می بارید&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وبلاگ نویس در اینجا می نویسد :&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اگر  همه مردم  آبادی  یک چهره  از امام  زاده را خواب می دیدند &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بایستی  شک  کرد &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;در گستره  معنویت  تنوع  چهر ه ها  یک  واقعیت  انکار ناپذیر است&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;بدون شک  همه مردم  آبادی  راست  می گویند &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;یک واقعیت  در تجلی های  گونه گون  ظهور کرده است &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 21 Dec 2009 05:29:57 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=rashvand52&amp;postid=521</comments>
<dc:creator>rashvand52</dc:creator>
<guid>http://rashvand52.blogfa.com/post-521.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کدخدا ی هرانک</title>
<link>http://rashvand52.blogfa.com/post-519.aspx</link>
<description>&lt;P align=right&gt;هرانک  در گذشته  کدخدایی داشته به نام کدخدا  زیور &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt; می گویند  پنج  سال کدخدای هرانک بوده است &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;زن پر جبروتی که  درایت و تیز هوشی اش نقل محافل الموتی هاست &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;مادر  به نقل  از کدخدا زیور  می گوید :&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;یک روز کدخدا زیور در جمع  زنان آبادی  بلند  گفته بود :&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;منم  زنم   سلیمه هم زنه  ؟!&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;اگر زیور  هم بمیرد  می گویند  یک زن  مرد (فوت کرد)&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;اگر  هم سلیمه بمیرد  می گویند یک زن  مرد&lt;/STRONG&gt; (&lt;STRONG&gt;فوت کرد&lt;/STRONG&gt;)&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;واقعا  کسی هست تحقیق بکند  که این دوتا کی هستند ؟!&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;من کدخدای چند پارچه آبادی ام &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;ولی  سلیمه  نمی تونه  خودشو  و زندگیشو  جمع کنه ؟!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 17 Dec 2009 13:52:16 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=rashvand52&amp;postid=519</comments>
<dc:creator>rashvand52</dc:creator>
<guid>http://rashvand52.blogfa.com/post-519.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اسماعیلیه در لغتنامه دهخدا</title>
<link>http://rashvand52.blogfa.com/post-518.aspx</link>
<description>&lt;TABLE width=&quot;100%&quot; border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD id=WikiTopicDetail103_tdContent justifytext?&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;P&gt; اسماعیله الموت &lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;
&lt;DIV dir=rtl&gt;
&lt;TABLE dir=rtl border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot;&gt;اسماعیلیان . سبعیه . هفت امامیان . باطنیان . باطنیة. حشاشین . ملاحده . فدائیان . فرقه ای از شیعه که سلسله ٔ ائمه را به اسماعیل فرزند مهتر امام جعفر صادق (ع ) ختم کنند و اسماعیل را امام هفتم دانند. اسماعیل نخست از طرف پدر به جانشینی وی تعیین گردید ولی بعد حضرت صادق (ع ) پسر دوم خود موسی را جانشین خود کرد. اسماعیلیه انتصاب اخیر را نپذیرفتند و گفتند امام نمیتواند تغییر عقیده بدهد. اسماعیل پنج سال پیش از وفات پدر در مدینه بسال 145 هَ . ق . درگذشت و در مقبره ٔ بقیعالغرقد مدفون گردید. با آنکه گروهی شاهد مرگ اسماعیل بودند، طرفداران وی ادعا کردند که او تا پنج سال پس از فوت پدر زندگی کرد و او را در بازار بصره مشاهده کردند و آنجا مردی مفلوج را با مس ّدست شفا بخشید. پسران اسماعیل که در زمره ٔ افراد دیگر علویین مورد تعقیب حکومت بودند، مدینه را ترک گفتند. محمد پسر مهتر در ناحیت دماوند قرب ری مخفی شد واعقاب او در خراسان و سپس قندهار خود را پنهان داشتند و آنگاه به هندوستان مهاجرت کردند و هنوز هم عده ای از اسماعیلیه در هند اقامت دارند. علی برادر محمد،به سوریه و مغرب هجرت کرد. اعقاب اسماعیل مبلغینی بنام داعی (ج ، دُعاة) به اقطار ممالک اسلامی گسیل میداشتند تا عقیده ٔ آنان را که به باطنیه شهرت داشتند تبلیغ کنند و اساس آنان بر تفسیر و تأویل قرآن بود. یکی ازین مبلغین میمون ملقب به قدّاح بود که پسر او عبداﷲ رئیس شیعه ٔ قرامطه گردید. محمدبن حسین ملقب به زیدان که بوسیله ٔ نجوم آگاهی یافته بود که حکومت به ایرانیان باز خواهد گشت &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.loghatnaameh.com/dehkhodaworddetail-f288c3b96fa04586837c5bb7bcdcfece-fa.html&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot;&gt;۞&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot;&gt; با معاضدت یکی از اغنیای ایرانی معتقداتی را که هم جنبه ٔ مذهبی و هم جنبه ٔ اجتماعی داشت ، مورد قبول اسماعیلیه قرار داد. در پایان قرن سوم هجری ، عبیداﷲبن محمدالمهدی که از طرف بربریان به امامت قبیله ٔ کتامة منصوب شده بود، در مغرب حکومت فاطمیین یا عبیدیة را تأسیس کرد و حکومت مزبور بزودی به مصر منتقل گردید.&lt;BR&gt;اسماعیلیه ٔ ایران : حسن بن صباح که در ری متولد شده و همانجا به عقیده ٔ باطنیه گرویده بود، برای تکمیل معتقدات در زمان خلافت المستنصر بسال 471 هَ . ق . به مصر سفر کرد. پس از یک سال و نیم اقامت به ایران بازگشت و به تبلیغ پرداخت ، و قلعه ٔ الموت را مقر خویش ساخت (6 رجب 483) و طرفداران بسیار یافت . حسن با پیروان خویش از الموت به نقاط دیگر دست اندازی میکرد و اسماعیلیه چند قلعه را در نواحی دیگر تصرف و یا بساختن قلاعی در اقطار مختلف اقدام کردند. گویند که حسن باغهای دلکشی ترتیب داد که فدائیان را در آغاز قبول دعوت بدانجا میبردند و ایشان از انواع لذات بهشتی متمتع میشدند، ولی وجود چنین بهشتی موهوم به نظر میرسد. ملکشاه سلجوقی که از دستگاه خطرناک اسماعیلیه آگاه بودامیر ارسلان تاش را به محاربه با حسن بن صباح امر کرد (485 هَ . ق .). وی الموت را محاصره کرد ولی در مقابل هجوم محصورین شکستی سخت یافت . در همین سال ، مرکز دیگر دعوت ، قلعه ٔ دره را یکی دیگر از امرای سلطان ، قزل صاریغ در حصار گرفت و نتیجه نگرفت . مرگ ملکشاه به این اقدامات خاتمه بخشید. چهل روز پیش از این حادثه ، قتل نظام الملک بدست یکی از فدائیان موسوم به ظاهر ارانی ، نخستین نمونه ٔ یک سلسله قتل های غیلة که موجب وحشت عالم اسلامی گردید، صورت گرفت . رئیس مظفر، از پیروان حسن ، قلعه ٔ گردکوه را تصرف کرد و کیا بزرگ امید، قلعه ٔ لمسر &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.loghatnaameh.com/dehkhodaworddetail-f288c3b96fa04586837c5bb7bcdcfece-fa.html&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot;&gt;۞&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot;&gt; را مسخر ساخت (495 هَ . ق .). سلطان محمد، نظام الدین احمد را به محاربه ٔ اسماعیلیه فرستاد و او در مدت هفت سال حوالی الموت را ویران کرد، و نیز نوشتکین شیرگیر از طرف سلطان مزبور قلعه ٔ لمسر و الموت را در سال 511 محاصره کردولی مرگ سلطان موجب ختم محاصره گردید. سنجر، از مشاهده ٔ خنجری که توسط یکی از امنای وی در زمین مقابل تخت وی فروشده بود، متوحش گردید و با فدائیان مصالحه کرد. حسن در 26 ربیعالاول سال 518 هَ . ق . درگذشت و کیا بزرگ امید جانشین او گردید و تا گاه مرگ (26 جمادی الاولی 532) بی دغدغه حکومت کرد. پس از او پسر وی محمدبه حکومت رسید و او در 557 درگذشت . پسر محمد، حسن ملقب به علی ذکره السلام بدعتهایی در مذهب به وجود آورد، منبر را مقابل قبله قرار داد، در صورتی که مقرر آن بود که منبر در سمت چپ محراب قرار گیرد (559 هَ . ق .)، و مدعی شد که وی از اعقاب نزار پسر المستنصر است و همین امر موجب امامت اوست . در پایان چهار سال سلطنت ، وی در کاخ لمسر، بدست برادرزن خود که از آل بویه بود کشته شد. پسر وی محمد دوم کمر انتقام قتل پدر بر میان بست و افراد خاندان قاتل را اعدام کرد و مدت 49 سال بفراغت حکومت راند. وی اعمال پدر را تعقیب کرد اما پسر او، جلال الدین حسن سوم از گاه جلوس اعلام داشت که قصد کرده تا دین حقیقی اسلام را برقرار دارد و بفرمود تا مساجد را تعمیر کنند و نماز جماعت را در روز جمعه اقامه کنند و بدین لحاظ او را نومسلمان نامیدند. حسن سوم نیز مانند پدر مسموم گردید. پسر وی علأالدین محمد سوم آنگاه که پنج ساله بود به حکومت رسید ولی او را در قصر خویش محبوس کردند و بهنگام مستی به اغواء پسرش رکن الدین خورشاه وی را در آخرین روز ذوالقعدة سال 651 به قتل رسانیدند. هلاکو به امر خان مغول در سال 654 قلعه ٔ میمون دز را که رکن الدین در آن پناهنده بود در حصار گرفت . رکن الدین تسلیم شد و محبوس گردید و او را به دربار منگو فرستادند. منگو وی را نپذیرفت و به هنگام بازگشت در ساحل جیحون به قتل رسید. قلعه ٔ الموت تسلیم گردید ولی قلعه ٔ گردکوه در ناحیه ٔ دامغان مدت سه سال مقاومت کرد. آخرین آثار اسماعیلیه از قهستان در زمان خان مغول ابوسعید محو گردید. شاهرخ پسر تیمور در ایالت مزبور آخرین پیروان اسماعیلیه را مورد تعقیب و تفتیش قرار داد ولی جز چند تن لشکری و سید و درویش ، دیگری را نتوانستند دستگیر کنند.&lt;BR&gt;اسماعیلیه ٔ سوریه : استقرار اسماعیلیه در سوریه متعاقب استقرار آنان در جبال دیلم بود. در حدود سنوات آخر قرن پنجم هجری در زمان حکومت امیر سلجوقی رضوان بن تتش گروهی از آنان در حلب اقامت داشتند و امیرمزبور توسط طبیب و منجمی به عقاید آنان گرویده بود.نخستین کسی که بدست این گروه بقتل رسید پدرزن امیر مزبور، جناح الدوله حسین امیر حمص بود که بهنگام نمازگزاردن بدست سه ایرانی در زی صوفیان کشته شد. طبیب و منجم مزبور بزودی درگذشت (و شاید به قتل رسید) و قدرت او به دوست ایرانی وی ابوطاهربن صائغ منتقل گردید. و از آن پس سوریه یکی از مراکز مهم اسماعیلیه شد.&lt;BR&gt;وضع کنونی : اکنون چندهزار تن از آنان در مملکت سوریه اقامت دارند که در قلاع قدیم مصیاث ، قدموس و غیره مقیمند.در ایران نیز گروهی از آنان در محلات (نزدیک قم ) جای دارند و در آسیای مرکزی ، در بدخشان ، خوقند و قراتگین و یکی از نواحی مجاور بلخ اسماعیلیه بنام مفتدی خوانده میشوند. در کافرستان (دره های جلال آباد و کمر) مولائی های بسیار اقامت دارند، همچنین در بسیاری از دره های علیای جیحون ساریقل (سریکل و خان و یاسین ). در هند و پاکستان تعداد آنان به 99476 بالغ میشود که در نواحی احمیر، هرواره ، راجپوتانه ، پنجاب و کشمیر مقیم اند و 52658 تن در بمبئی ، باروده و کورگ اقامت دارند.بین بهراهای گجرات ، داودی ها که بخش اعظم آن طایفه را تشکیل میدهند (130000 تن ) اسماعیلی هستند. در ناحیه ٔ عمان عده ٔ آنان بسیار است و در همه ٔ شهرهای ناحیت اقامت دارند، مقر اصلی آنان مطرح قرب مسقط است . همچنین در زنگبار و آفریقای شرقی (آلمان ) تعداد آنان به ده ها هزار میرسد. (نقل به اختصار از دائرةالمعارف اسلام ).&lt;BR&gt;معتقدات : اسماعیلیه را در کتب ملل و نحل و تواریخ و سیر به اسامی و عنوانهای مختلف اسماعیلی و باطنی و قرمطی و فاطمی و شیعه ٔ سبعیه &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.loghatnaameh.com/dehkhodaworddetail-f288c3b96fa04586837c5bb7bcdcfece-fa.html&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot;&gt;۞&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot;&gt; و به اصطلاح دشمنان آنان ملاحده ذکر کرده اند و آن شعبه ای از مذهب شیعه است که فقط به هفت امام قائل است ، یعنی از ائمه ٔ دوازده گانه ٔ شیعه ٔ اثناعشری فقط تا امام جعفرصادق را معتقدند و پسر وی اسماعیل را امام هفتم دانسته و دوره ٔ امامان را با وی ختم شده می دانند و پسر اسماعیل مزبور محمد را قائم موعود می پندارند و پس از وی امامت را در اولاد او بترتیب مخصوص قائلند. مؤسس این طریقه خود محمدبن اسماعیل ولی مروج و مجدد و بلکه در واقعمؤسس حقیقی شالوده ٔ آن عبداﷲبن میمون القداح بود که خلفای فاطمی خود را از اعقاب او میدانستند.&lt;BR&gt;خلاصه ٔ عقاید باطنیه ٔ این طائفه آنکه : خدای تعالی را بالاتر از حدّ صفات دانند و مبداء اعلی را بعد از خدا عقل کل و پس از آن در درجه ٔثانی نفس کل دانند و گویند بتأیید عقل کل و ترکیب نفس کل این عالم پدید آمد و پس از این دو جوهر علوی ،که گاهی فقط بتعبیر اول و ثانی از آنها نام میبرند،به سه لواحق یا سه فرشته قائلند که عبارت است از جدّ و فتح و خیال &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.loghatnaameh.com/dehkhodaworddetail-f288c3b96fa04586837c5bb7bcdcfece-fa.html&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot;&gt;۞&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot;&gt; ، و هر پنج را رویهم پنج حدّ علوی خوانند، و گویند که مظهر عقل کل در این عالم انبیای اولوالعزم هستند بعلاوه ٔ قائم که جمعاً هفت باشند و آنانرا «ناطق » اسم میدهند که درجه ٔ سوم است &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.loghatnaameh.com/dehkhodaworddetail-f288c3b96fa04586837c5bb7bcdcfece-fa.html&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot;&gt;۞&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot;&gt; (بعد از عقل کل و نفس کل ) و مظهر نفس کل وصی را «اساس » نامند ودرجه ٔ چهارم دارد &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.loghatnaameh.com/dehkhodaworddetail-f288c3b96fa04586837c5bb7bcdcfece-fa.html&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot;&gt;۞&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot;&gt; . و بعداز اساس در رتبه امامان می آیند که با اساس هفت تن باشند &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.loghatnaameh.com/dehkhodaworddetail-f288c3b96fa04586837c5bb7bcdcfece-fa.html&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot;&gt;۞&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot;&gt; یکی بعد از دیگری ، وبعد از درجه ٔ امام درجات &lt;FONT size=2&gt;حجت&lt;/FONT&gt; و داعی و مأذون می آید. در اسلام حضرت رسول (ص ) را ناطق و حضرت علی (ع ) را اساس و امام حسن و حسین و زین العابدین و محمد باقر وجعفر صادق و پسر او اسماعیل را ائمه ٔ هفت گانه آن دور دانسته اند. محمدبن اسماعیل را قائم و خلفای فاطمی را جزو امامان دور قائم دانند و هر امام را 12 حجت باشد و هر یک از حجت ها در منطقه ٔ مخصوص از روی زمین حکم و مأموریت دعوت و سرپرستی شیعه و بقول ناصرخسرو «شبانی رمه » را داشتند که این منطقه را «جزیره ٔ» او مینامیدند و در زیر حکم هر یک از حجتان سی داعی بود و هر یک از داعیان نیز مأذونان در زیر حکم خود داشتند که بدعوت عامه ٔ اشخاص و در واقع اهل استعداد از مسلمین مشغول بودند، بترتیبات مخصوص که ذکر آن باعث تطویل میشود، و کسی را که تازه بطریقه ٔ آنان ورود میکرد «مستجیب » مینامیدند. این درجات هفتگانه یعنی مستجیب و مأذون و داعی و حجت و امام و اساس و ناطق درجات و مراتب سیر آنان است . پنج درجه ٔ اخیر را پنج حدّ جسمانی خوانند و گاهی میان حجت جزایر و امام درجه ای ذکر میکنند به اسم «باب » که شاید همانست که گاهی هم «حجت اعظم » نامیده میشود و در طریقه ٔ صباحیه (پیروان حسن صباح ) که بدعوت جدیده معروف بود بعنوان رئیس مجلس دعوت در مصر «داعی الدعاة» نامیده میشد که ظاهراً «باب » امام زمان و دربان دعوت او منظور است &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.loghatnaameh.com/dehkhodaworddetail-f288c3b96fa04586837c5bb7bcdcfece-fa.html&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot;&gt;۞&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot;&gt; و گاهی هم مأذون و داعی را به دودرجه ٔ فرعی تقسیم کنند که محدود و مطلق نامند و به این جهات درجات گاهی هفت و گاهی نه و گاهی بیشتر ذکرمیشود. از حجت های 12 گانه که هر کدام حجت یک جزیره بود چهار نفر همیشه ملازم خدمت امام زمان و هفت نفر مأمور جزایر سبعه (هفت اقلیم ) بودند که از آنجمله درعهد المستنصر باﷲ ناصرخسرو حجت جزیره ٔ خراسان (بمعنی جغرافیائی این کلمه در آن عهد) بود. این اسامی و اصطلاحات از کتب و اشعار ناصرخسرو استخراج شده . ولی ظاهراً اتباع حسن صباح که پیروان «دعوت جدیده ٔ» نزاری بودند برای درجات سیر اصطلاحات دیگری داشته اند مانند سوس و داعی کبیر و رفیق و لاصق و فدائی و غیره و ظاهراً اینان منطقه ٔ دعوت حجت ها را عوض جزیره «بحر» میگفتند &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.loghatnaameh.com/dehkhodaworddetail-f288c3b96fa04586837c5bb7bcdcfece-fa.html&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot;&gt;۞&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot;&gt; .&lt;BR&gt;اسماعیلیه بتأویل قائلند و آیات و احادیث و احکام شرع را تماماً تأویل میکنند و منکرین تأویل و پیروان ظواهرشریعت و تنزیل را «ظاهری » مینامند و بر آنان بسیار طعن میکنند و معروف آنست که اسماعیلیان خود و لااقل درجات بالاتر آنان باطناً به احکام و ظواهر دین اصلاً قائل نیستند و وقتی کسی داخل طریقه ٔ آنان شد و دعوت را پذیرفت ابتدا با او مدارا کرده و کشف راز نمیکنند ولی پس از آنکه به درجات بالاتر رسید و در سیر در مراتب ترقی کرد حقیقت اعتقاد خود را که انکار ظواهر شرع است بر او انشا می کنند، ولی از اظهارات ناصرخسرو دراشعار و تألیفات خود، خلاف این مطلب ظاهر میشود و وی نه تنها خود به اعلا درجه مواظب و مراقب اعمال شرعیه بود &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.loghatnaameh.com/dehkhodaworddetail-f288c3b96fa04586837c5bb7bcdcfece-fa.html&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot;&gt;۞&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot;&gt; بلکه در کتاب وجه دین که برای خود اسماعیلیان و مستجیبان نوشته شده صریحاً منکر ظاهر را از باطنیان دجال باطنیان ، مینامد و بر او طعن میکند همانطور که منکر تأویل را دجال ظاهریان میخواند &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.loghatnaameh.com/dehkhodaworddetail-f288c3b96fa04586837c5bb7bcdcfece-fa.html&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot;&gt;۞&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot;&gt; ولی به تقیه و حیله در دعوت و اظهار مطلب بر حسب عقل و فهم مخاطب که روش ایشان بوده توصیه میکند &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.loghatnaameh.com/dehkhodaworddetail-f288c3b96fa04586837c5bb7bcdcfece-fa.html&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot;&gt;۞&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot;&gt; . این طایفه به حروف جُمَّل و معانی رمزی آن اهمیت عظیم میدهند و اغلب استدلالات و بیاناتشان از روی حروف است ، چنانکه این طریقه میان اغلب مذاهب و طرق اسماعیلی و شیعی دیگر عموماً و بکتاشی ها و صوفیه و شیخیه و اکثر مذاهب اشراقی و باطنی دیده میشود. &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.loghatnaameh.com/dehkhodaworddetail-f288c3b96fa04586837c5bb7bcdcfece-fa.html&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot;&gt;۞&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot;&gt; اسماعیلیه علم و اعتقاد را غایت وجود بشر میدانند و به بهشت و دوزخ جسمانی قائل نیستند، ولی به مبتدیان این کلمات را بمعنی معمول و معروف تفسیر میکنند و بکلی انکار نمیکنند &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.loghatnaameh.com/dehkhodaworddetail-f288c3b96fa04586837c5bb7bcdcfece-fa.html&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot;&gt;۞&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot;&gt; ، ولی به ارباب مراتب بالاتر بهشت را نفس انسان کامل و دوزخ را نفس انسان جاهل و دور از خداتأویل میکنند و بعث و نشور جسمانی را هم قائل نیستند و بعضی اشعار ناصرخسرو نیز در این معنی صریح است &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.loghatnaameh.com/dehkhodaworddetail-f288c3b96fa04586837c5bb7bcdcfece-fa.html&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot;&gt;۞&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot;&gt; . احکام دین را هم چنانکه از کتاب وجه دین سر تا پا دیده شود تأویل میکردند واحکام ظاهری فقه را «هوی و هوس ریاست جویان » مینامیدند. (تقی زاده . مقدمه ٔ دیوان ناصرخسرو صص مو- ن ) &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.loghatnaameh.com/dehkhodaworddetail-f288c3b96fa04586837c5bb7bcdcfece-fa.html&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot;&gt;۞&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot;&gt; .&lt;BR&gt;الاسماعیلیة، هم الذین اثبتوا الامامة لاسماعیل بن جعفر الصادق و من مذهبهم ان اﷲ تعالی لاموجود و لا معدوم و لا عالم و لا جاهل و لا قادر و لا عاجز و کذلک فی جمیعالصفات و ذلک لان الاثبات الحقیقی یقتضی المشارکة بینه و بین الموجودات و هو تشبیه و النفی المطلق یقتضی مشارکةالمعدومات و هو تعطیل بل هو واهب هذه الصفات و رب للمتضادات . (تعریفات جرجانی ). و رجوع به سبعیه ، باطنیه ، ذومصة و ملاحده شود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 14 Dec 2009 11:18:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=rashvand52&amp;postid=518</comments>
<dc:creator>rashvand52</dc:creator>
<guid>http://rashvand52.blogfa.com/post-518.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شریعتی و الموت</title>
<link>http://rashvand52.blogfa.com/post-517.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;از آن مستی شگفت که چشمم  کسی را نمی دید و گوشم فریادی ، آوازی و ناله ای را نمی شنید &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;دلم یک قلعه ی نظامی سنگی بود که درآن جز صدای سلاح و اسب و حماسه ی رزم و رجز شنیده&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; نمی شد یک &lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;الموت&lt;/FONT&gt; &lt;/STRONG&gt;بود &lt;FONT color=#000099&gt;&lt;STRONG&gt;،آشیانه عقاب&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;دل بزرگ و پولادین  او در سینه ام می زد  دلی که درهای آهنین  و استوارش  با قفل های سنگین  و &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;محکمی که از آغاز بسته بود و کلیدش نیز گم شده بود &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;قفل بود .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;دلی که همچون حصار &lt;FONT color=#003300&gt;&lt;STRONG&gt;&quot;الموت&quot;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; جز خبر حماسه  کسی در آن نبود . به برج های بلند و استوارش کمند &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;هیچ پیوندی نمی رسید و از فراز باروهای قطورش که با سنگ خارا برآورده بودند ، تیر دورپرواز  هیچ &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پیغامی  نمی گذشت .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;--------------------------------------------------------------------------------------------------------------&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پی نوشت : &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;۱-مطلب بالا نقل از کتاب  &quot;&lt;STRONG&gt;هبوط در کویر&lt;/STRONG&gt; &quot;زنده یاد دکتر &lt;FONT color=#990000&gt;&lt;STRONG&gt;علی شریعتی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;  که درقسمت&quot; با مخاطب های آشنا  کتاب &lt;FONT color=#006633&gt;&lt;STRONG&gt;سیالان&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; بنده  نیز آورده شده است &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;۲-  از نگاه دکتر شریعتی &lt;FONT color=#003300&gt;&lt;STRONG&gt;قلعه  الموت&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; بعنوان پایگاه مقاومت  اسماعیلیان &lt;FONT color=#003300&gt;&lt;STRONG&gt;الموت&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; وحسن صباح و فدائیانش به دیده تکریم و تحسین آمیز توصیف شده است که نهایت تیز بینی و وسعت روشنگری اورا به اثبات می رساند &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;--------------------------------------------------------------------------------------------------------------&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 11 Dec 2009 10:53:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=rashvand52&amp;postid=517</comments>
<dc:creator>rashvand52</dc:creator>
<guid>http://rashvand52.blogfa.com/post-517.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سیمرغ</title>
<link>http://rashvand52.blogfa.com/post-516.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;محوطه اطراف &lt;STRONG&gt;امام زاده محمود هرانک&lt;/STRONG&gt;  محل پارک خودروهای سواری است طوری که روزهای &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پنج شنبه و جمعه  جا برای پارک پیدا نمی شود . روبروی امام زاده درخت  توت کهنسالی است &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; که جای  پارک  ثابت  سیمرغ  راننده آبادی است .جارالله یک روز به هرانکی های شهر نشین گفته بود :&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;این جا ،جای ثابت مونه، کسی از شهریها حق نداره، اینجا پارک کنه،  این یه کمه جا، به مون سهم &lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;می رسه .&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;از آن روز به بعد  همه رعایت حال و جای پارک ماشین  او ر ا می کنند &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چند روز پیش که به هرانک رفته بودم با کمال تعجب دیدم  جارالله سیمرغ را جلو خانه اش پارک &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;کرده است   از ننه مهلقا علت را جویا می  شوم ، می گوید :&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;محسن - یکی از نوجوانان آبادی -  خواب دیده، امام زاده محمود به او گفته ، به جارالله &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;بگو  ماشینش &lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;را تو حیاط من پارک نکند .&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;جارالله هم به احترام امام زاده محمود دیگر انجا پارک نمی کند  &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 08 Dec 2009 09:12:57 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=rashvand52&amp;postid=516</comments>
<dc:creator>rashvand52</dc:creator>
<guid>http://rashvand52.blogfa.com/post-516.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ثلاثه غساله </title>
<link>http://rashvand52.blogfa.com/post-515.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#00ff66&gt;غساله&lt;/FONT&gt; را نام یک مطرب هندی دانسته اند و &quot; &lt;FONT color=#00ff66&gt;سرو و گل و لاله&lt;/FONT&gt; &quot; را نام دختران او نقل کرده اند &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;که سلطان غیاث الدین مصرع &quot; &lt;FONT color=#00ff66&gt;ساقی حدیث سرو و گل و لاله می رود&lt;/FONT&gt; &quot;را گفت و نتوانست آن را &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;تمام کند . شاعران مجلس  هم نتوانستند آن را به پایان آورند  چند بازرگان از اهل فارس صحبت &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;حافظ شیراز را به میان کشیدند و شاه سلطان غیاث الدین از آنان خواست که وقتی به شیراز می روند&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; از وی بنام سلطان در خواست کنند بر مصرع سلطان غزلی بسازند &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;و او نیز ساخت و بعدها ان را به بنگاله فرستادند نزد سلطان غیاث الدین  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;رونق عهد شباب است دگر بستان را                می رسد مژده  گل بلبل خوش الحان را &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ای صبا گر به جوانان چمن بازرسی                خدمت ما برسان  سرو گل و ریحان را &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;گر چنین کند مغبچه  باده فروش                      خاکروب در میخانه  کنم   مژگان را &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ای که بر مه کشی از عنبر سارا چوگان            مضطرب حال مگردان می سرگردان را &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ترسم  این قوم که بردرد کشان می خندند           در سر کار خرابات کنند   ایمان را  &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;یار مردان خدا باش که در کشتی نوح               هست خاکی که به آبی نخرد طوفان را &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;برو از خانه گردون  به در نان مطلب              کان سیه کاسه  در آخر  بکشد مهمان را &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;هر که را خوابگه آخر مشتی خاک است           گو  چه حاجت  که به افلاک کشی ایوان را &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ماه کنعان من  مسند مصرآن تو شد                وقت   آن است که   بدرود کنی  زندان   را &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;حافظا می خور و رندی کن و خوش باش          دام تزویر مکن چون  دگران  قرآن   را&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 07 Dec 2009 05:42:59 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=rashvand52&amp;postid=515</comments>
<dc:creator>rashvand52</dc:creator>
<guid>http://rashvand52.blogfa.com/post-515.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شب ازنگاه حافظ</title>
<link>http://rashvand52.blogfa.com/post-514.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#00cc33&gt;&lt;STRONG&gt;شب&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; در کلام حافظ به مثابه یک  &lt;FONT color=#009933&gt;(رمز  )&lt;/FONT&gt; بکار می رود&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;با مفهوم  هایی مواج  و گونه گون از همه مهمتر با  مفهوم (&lt;FONT color=#009933&gt;لحظه  های مکاشفه )&lt;/FONT&gt;این لحظه شهود  و &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;مکاشفه که حافظ در پار ه ای از تا ملات عرفانی خویش   از آن تعبیر به   &lt;FONT color=#00ff33&gt;(دوش )&lt;/FONT&gt;  می کنددر واقع  لحظه &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;ای است   بیرون از زمان چراکه  مکاشفه در نزد  عرفا با مقام تمکین ارتباط داردزمان به قول   مولوی  &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;منشا ء (تلوین) است عارف  در چنان  حالی از چنبره  زمان   وا می رهد واز قید  چون  و چرا   خارج  &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;می شودودرفضای بیخودی با تجربه های شگرف عرفانی روبرو می شود و مست از این سفر روحانی&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;به میا ن مخاطب بر می گردد و کلامش درهمه نسل هاو عصرها  ساری و جاری می شود بدون شک&lt;FONT color=#009933&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#009933&gt;شب&lt;/FONT&gt; بهترین و بی نظیرترین نقش را در شعر حافظ لسان غیب داشته است لحظاتی که هیاهوی روز به &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پایان رسیده و عارف در خلوت خداخواهانه خویش  به انسان به جهان و خدا می اندیشد و درمقابل خیل &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;عظیمی هستند که&lt;FONT color=#009900&gt; شب&lt;/FONT&gt; شان مثل روزشان شلوغ است و فرقی با روز ندارد  &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#009933&gt;شب&lt;/FONT&gt; &lt;FONT color=#009933&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/12.gif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 04 Dec 2009 10:18:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=rashvand52&amp;postid=514</comments>
<dc:creator>rashvand52</dc:creator>
<guid>http://rashvand52.blogfa.com/post-514.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>لغتنامه دهخدا (واژه یابی الموت) </title>
<link>http://rashvand52.blogfa.com/post-513.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;U&gt;&lt;FONT color=#3333ff&gt;الموت در لغتنامه دهخدا&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;SPAN class=content id=WikiTopicDetail103_lblDescription&gt;&lt;SPAN class=highlight&gt;الموت .&lt;/SPAN&gt; [ اَ ل َ ] (اِخ ) نام قلعه ای است مشهور که مابین قزوین و گیلان واقع است و آن را بسبب ارتفاعی که دارد اله موت گفتندی یعنی عقاب آشیان ، چه اله عقاب و آموت بمعنی آشیان باشد، و چون عقاب در جاهای بلند آشیان میکند آن قلعه را بدین نام خواندند و بکثرت استعمال الموت شده است . گویند در زمان سلطان ملکشاه آن قلعه را حسن صباح گرفت و مدتها در تصرف ملاحده بود و تاریخ گرفتن آن نیز «الموت » است . (برهان قاطع). صاحب جامعالتواریخ رشیدی گوید: لفظ الموت کنایه از ابتداء دولت اسماعیلیه است یعنی سنه ٔ سبع و سبعین و اربعمائه (&lt;SPAN class=highlight dir=ltr&gt;477&lt;/SPAN&gt;). در نزهةالقلوب (چ لیدن ص &lt;SPAN class=highlight dir=ltr&gt;61&lt;/SPAN&gt;) آمده : معتبرترین همه [ قلاع رودبار ] قلعه ٔ الموت که دارالملک اسمعیلیان ایران زمین بود. و صدو هفتادویک سال مقر دولت ایشان بود و آن قلعه از اقلیم چهارم است . طولش از جزایر خالدات «فه لز» و عرض از خط استوا «لوکا» الداعی الی الحق حسن بن زیدالباقری در سنه ٔ ست و اربعین و مأتین (&lt;SPAN class=highlight dir=ltr&gt;246&lt;/SPAN&gt;) ساخت و در سنه ٔ ثلاث و ثمانین و اربعمائه (&lt;SPAN class=highlight dir=ltr&gt;483&lt;/SPAN&gt;) حسن صباح بر آن مستولی شد و به دعوت بواطنه مشغول شد، و آن قلعه را در اول اله اموت گفته اند یعنی آشیانه ٔ عقاب که بچگان را برو آموزش کردی ، بمرور الموت شد، و حرف اله موت بعدد جمل چندِ سال صعود حسن صباح است &lt;A id=fn111384 onmouseover=&quot;javascript:ShowTip(&apos; اله موت  بحساب  جمل  &lt;span class=\&apos;highlight\&apos; dir=\&apos;ltr\&apos;&gt;482&lt;/span&gt; است  حال  آنکه  تاریخ  تصرف  بگفته ٔ خود صاحب نزهةالقلوب  &lt;span class=\&apos;highlight\&apos; dir=\&apos;ltr\&apos;&gt;483&lt;/span&gt;و بقول  قزوینی  &lt;span class=\&apos;highlight\&apos; dir=\&apos;ltr\&apos;&gt;483&lt;/span&gt; یا &lt;span class=\&apos;highlight\&apos; dir=\&apos;ltr\&apos;&gt;446&lt;/span&gt; است  و شاید ((موت )) را بحساب  آورده اند که  معادل  تاریخ  اخیر (&lt;span class=\&apos;highlight\&apos; dir=\&apos;ltr\&apos;&gt;446&lt;/span&gt;) میشود، رجوع  به  سرزمینهای  خلافت  شرقی  ص &lt;span class=\&apos;highlight\&apos; dir=\&apos;ltr\&apos;&gt;238&lt;/span&gt; شود.&lt;br&gt;&apos;);&quot; href=&quot;http://www.loghatnaameh.com/dehkhodaworddetail-6e86af78bf5b4c9bbb3b2c107dda5b60-fa.html#&quot;&gt;۞&lt;/A&gt; بر آن قلعه ، و این ازنوادر حالات است . در سنه ٔ اربع و خمسین و ستمائه (&lt;SPAN class=highlight dir=ltr&gt;654&lt;/SPAN&gt;) بفرمان هلاکوخان آن قلعه را خراب کردند - انتهی .&lt;BR&gt;صاحب مرآت البلدان (ذیل الموت ) آرد: الموت در قله ٔ کوهی است که گودیها در حوالی آن است که نصب منجنیق بر آنها ممکن نیست و تیر هیچ تیراندازی نیز بدانجا نمیرسد. معروف است که یکی ازسلاطین دیالمه عقابی را برای شکار رها کرده و خود اورا تعاقب نمود تا به این محل رسیده ، از مشاهده ٔ وضعاین موضع دانست که حصانت آن بدرجه ٔ کمال است قلعه ای آنجا بنا کرد و او را اله موت نامید، ترجمه ٔ این لفظبلغت دیلم تعلیم عقاب است .. - انتهی .&lt;BR&gt;آقای پورداود در «فرهنگ ایران باستان » آرند: حمزه ٔ اصفهانی در کتاب التنبیه علی حدوث التصحیف (نسخه ٔ خطی ) و المیدانی در کتاب السامی فی الاسامی ، عقاب را به «آله » گردانیده اند و همچنین ابوریحان در التفهیم ، و حکیم مؤمن در تحفةالمؤمنین مینویسد «عقاب را به فارسی الوه و به ترکی قراقوش گویند». در فرهنگ جهانگیری آمده : «له با اول مضموم مرغی باشد ذی مخلب که بر کوههای بلند آشیانه کند و بغایت قوی و بزرگ بود، و آن را آله نیز خوانند وعقاب گویند». در همه ٔفرهنگها آله بمعنی عقاب یاد گردیده ، از آنهاست فرهنگ رشیدی ، و در همه جا نوشته شده است که الموت دژ معروف حسن صباح در نزدیکی قزوین لفظاً بمعنی آشیانه ٔ عقاب است .... ابن الاثیر در کامل التواریخ مینویسد: آلموت در مرز دیلم است ، آلوه عقاب است ، جزء دوم این نام که آموت باشد به لهجه ٔ دیلمی بمعنی آموزش است . همچنین زکریابن محمد قزوینی (متوفی به سال &lt;SPAN class=highlight dir=ltr&gt;682&lt;/SPAN&gt; هَ . ق .) درکتاب خود عجایب المخلوقات و غرایب الموجودات و در آثارالبلاد میگوید: آلموت در ناحیه ٔ رودبار میان قزوین و دریای خزر است و بگفته ٔ وی نیز آلوه در فارس بمعنی عقاب و آموت بمعنی آموزش است این کوه چنین نامیده شده برای اینکه عقابی پادشاهی را در شکار به این کوه که به سرزمینهای پیرامون خود مسلط است متوجه ساخت . پادشاه از پی عقاب بر آن کوه برآمد چون آنجا را پایگاه فراخ و باشکوه دید، دژی ساخت و الموت خواند زیرا عقاب او را آموخته بود. حمداﷲ مستوفی در تاریخ گزیده و در نزهةالقلوب مینویسد:&lt;BR&gt;«و آن قلعه را دراول اله آموت گفته اند، یعنی آشیانه ٔ عقاب که بچگان را برو آموزش کردی ، بمرور الموت شد». رضا قلیخان هدایت آنچه را که پیشینیان نوشته و «آله » را بمعنی عقاب گرفته اند نپذیرفته است ، مهملات کتاب ساختگی دساتیر را به همه ٔ نوشته های معتبر برتری داده ، در فرهنگ خود انجمن آرای ناصری مینویسد: «الموت » نام قلعه ای است مابین قزوین و گیلان که حسن صباح اسماعیلی در تصرف آورده بود و از غایت بلندی آن را اله موت خوانند یعنی آشیان عقاب ، چه اله ، آشیانه و مود و موت ، عقاب است ، و قول صاحب آثارالبلاد واهی است ، در «جهانگیری » آمده است که الموت یعنی آشیانه ٔ عقاب ، و اله عقاب را دانسته ، و مود را آشیانه ، و ارباب لغت بعد از وی پیروی کرده اند، اما در ترجمه ٔ دساتیر که ساسان پنجم کرده در لغات او مود را بمعنی عقاب آورده و تا و دال بیکدیگر تبدیل مییابند چنانکه تود و توت ، در این صورت «مود» بمعنی عقاب و «اله » بمعنی خانه باشد، الموت یعنی خانه ٔ عقاب ، چنانکه ملک الشعرا پسر ملک الشعرا صبای کاشانی گفته :&lt;BR&gt;ماکیان را بودی مخلب و منقار ولی &lt;BR&gt;صید را مخلب و منقار بباید چون مود.&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=author align=justify&gt;(از فرهنگ ایران باستان صص &lt;SPAN class=highlight dir=ltr&gt;296&lt;/SPAN&gt; - &lt;SPAN class=highlight dir=ltr&gt;298&lt;/SPAN&gt;).&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;و رجوع به ترجمه ٔ مازندران و استراباد ص &lt;SPAN class=highlight dir=ltr&gt;41&lt;/SPAN&gt; و &lt;SPAN class=highlight dir=ltr&gt;45&lt;/SPAN&gt; و لغات تاریخیه و جغرافیه ٔ ترکی ذیل الموت و فرهنگ ایران باستان صفحات مذکور و سرزمینهای خلافت شرقی ص &lt;SPAN class=highlight dir=ltr&gt;238&lt;/SPAN&gt; و مرآت البلدان ذیل الموت و انجمن آرای ناصری و هفت قلزم و آنندراج و غیاث اللغات و فرهنگ رشیدی و فرهنگ جهانگیری و تاریخ جهانگشای جوینی ج &lt;SPAN class=highlight dir=ltr&gt;1&lt;/SPAN&gt; و &lt;SPAN class=highlight dir=ltr&gt;2&lt;/SPAN&gt; ص &lt;SPAN class=highlight dir=ltr&gt;44&lt;/SPAN&gt; و &lt;SPAN class=highlight dir=ltr&gt;204&lt;/SPAN&gt; و فهرست حبیب السیر چ خیام ج &lt;SPAN class=highlight dir=ltr&gt;2&lt;/SPAN&gt; و فهرست تاریخ گزیده چ انگلستان و فهرست تاریخ مغول و فهرست اخبارالدولة السلجوقیة و ماده ٔ «آله »شود &lt;SPAN class=highlight&gt;:&lt;/SPAN&gt; &lt;BR&gt;کراست قدرت آن کین حصار گردان را&lt;BR&gt;بجای خویش بدارد چو قلعه ٔ الموت .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;-------------------------------------------------------------------------------------------------------------&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#660099&gt;فراخوان :&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;از دوستانی که مطالبی اعم از مقاله، ترجمه، سفرنامه، یادداشت، داستان و شعر درباره الموت و دیلمستان دارند دعوت می شود آثار خود را به همراه بیوگرافی و عکس، برای نشر «آموت» ارسال کنند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#3300ff&gt;aamout@gmail.com&lt;BR&gt;صندوق پستي تهران 459/14655&lt;/FONT&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P align=justify&gt;------------------------------------------------------------------------------------------------------------&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;</description>
<pubDate>Tue, 01 Dec 2009 10:30:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=rashvand52&amp;postid=513</comments>
<dc:creator>rashvand52</dc:creator>
<guid>http://rashvand52.blogfa.com/post-513.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نویسنده علی قانع</title>
<link>http://rashvand52.blogfa.com/post-512.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;نویسنده علی قانع&quot; hspace=0 src=&quot;http://tinypic.ws/images/18846434539930393704.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;نویسنده &lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#3300ff&gt;علی قانع&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; آنقدر برای اهالی ادبیات معاصر  شهره است که نیاز به معرفی اش نباشد دو کتاب &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;داستانی &quot;&lt;FONT color=#339966&gt;وسوسه های اردیبهشت  و مورچه هایی که پدرم را خوردند&lt;/FONT&gt; &quot; گواه ادعای بنده و صاحب نظران &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;عرصه ادبیات معاصر است .مصاحبه هرانک بهانه ای است که کمی از تلاشهای بیدریغ این نویسنده &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;توانمند کشورمان تشکر و قدر دانی شود &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;B&gt;سوال 1 : از خودتان و بیوگرافی خانوادگی تان برایمان بگوئید .&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اهل گیلانم من .... . سالها قبل . از سوم ابتدایی بدلیل شغل پدر که نظامی بود ساکن قزوین شدیم و بعد از مرگش ماندنی شدیم . ازداواج و حاصلش یک پسر و یک دختر . دیپلم گرفتن ما مصادف شد با انقلاب و تعطیلی دانشگاه ها ، بعد سربازی و کار و غم نان ، بعد دانشگاه و ادامه زندگی ، مترجمی زبان انگلیسی و با ز هم زندگی . راستی تا تاریخ پاییز 88 ، چهل و هشت ساله هستم .&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;سوال 2:از سرگرمی ها و علاقه مندی هایتان برایمان بگوئید ؟&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; سرگرمی و علاقه ام هر دو در خانواده خلاصه میشود ، بیشتر عشق است تا سرگرمی ، در کنارش عشقی دیگر که خواندن و نوشتن است ، فیلم هم میبینم و موسیقی نیز که چاشنی خوبی است . &lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;سوال 3: اولین داستانی که نوشتید و حس  تان از آن داستان .&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اول از شعر شروع شد و خاطره نویسی ، بیشتر در دوران سربازی ، و اما اولین داستانی که در نشریه ولایت قزوین چاپ شد ، شاید جدی ترین بود در آنزمان ، یادم هست دست پسرم را که دو ساله بود ( الان دوره پیش دانشگاهی است )گرفته بودم با یک ساندویچ که با هم نصف کرده بودیم و روزنامه ولایت . خیلی لذت داشت ، هر سه مورد .بودن با پسرم ، ساندویچ و دیدن داستان چاپ شده . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;سوال4: چند ساعت در روز مطالعه می کنید ؟&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;یستگی دارد به حال و هوایش و چیزی که میخوانم ، بگیر و نگیر دارد . از چند دقیقه شروع می شود تا چند ساعت ، گاهی از دستم خارج میشود تا اینکه با هشدار همسرم بخود می آیم و میفهمم گذشت زمان را . گفتم که بستگی دارد .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;سوال 5: آخرین کتابی که خواندید چه کتابی بود .&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مرد بی وطن . نوشته کورت ونه گات . قبل از آن گوساله سرگردان نوشته مجید قیصری ... .  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;سوال 6: از آثار منتشر ه خودتان و آثاری که درآینده قصد چاپ دارید برایمان بگوئید &lt;/B&gt;.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;دو مجموعه انفرادی . &quot;وسوسه های اردیبهشت &quot; و &quot; مورچه هایی که پدرم را خوردند&quot; که در سالهای 82 و 85 منتشر شد .یک مجموعه و دو عنوان ترجمه داستان کوتاه و رمان زیر چاپ است .یک مان نیمه کاره هم در دست دارم که فکرم را شدیدا اشغال کرده است . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;سوال 7: نویسنده  و بازیگر محبوب شما کیست  چرا و به چه دلیل ؟&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;همینگوی نویسنده همیشه محبوب من است ولی اجازه بدهید جواب دومی مثل یک راز در دلم باقی بماند ، فکر میکنم این پاسخ معمایی جالب تر باشد نه .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;سوال 8: وضعیت ادبیات داستانی استان قزوین را چگونه ارزیابی می کنید ؟ &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; نیروهای خوب و بااستعداد از قدیم داشته و داریم اما اکثرا به لحاظ منجمد بودن فضای هنری قزوین کوچیده اند به پایتخت ، ما هم پیر شده ایم و ترسو بابت جا کن شدن .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;سوال9: دریک تحلیل کلان وضعیت ادبیات داستانی کشور در دو حوزه داستان کوتاه و بلند چگونه است ؟&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;فکر میکنم در مقایسه با سایر هنر ها ادبیات مهجور ترین است و دور افتاده . شما به آمارکتابهای منتشره طی یک سال نگاه کنید ، حالا تیراژ چشمگیرش ارزانی مان . جوایز ادبی دولتی و غیر دولتی هم جای خود . این اعتراف را بارها کرده ام که فاصله زیادی با ادبیات غرب داریم اما این دلیل نمیشود که پویا نباشم ، بهمان اندازه با نوشتن یک داستان وانتشار یک کتاب مغرور شویم و انتظار جایزه نوبل ادبی را داشته باشیم . بزرگترین مشکل من و ما و جامعه مان فقر مطالعه است و همین .           &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;سوال 10:   نقد دوستان نویسنده از کتاب داستانی (وسوسه های اردیبهشت و مورچه هایی که پدرم را خوردند )آیا در مطبوعات استانی وکشور چگونه بوده است   ؟&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;خوب بود و بد ، گاهی اصلا نقد نبود ، اصلا مگر ما در کشورمان نقد ادبی هم داریم . بهرحال چه بد و چه خوب نظرشان را نوشتند و من از همگی ممنونم .  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;سوال 11: جمله یا عبارتی که غالبا ورد زبانتان هست .&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; چیز خاصی به ذهنم نمیرسد .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;سوال 12: زندگی  و مرگ را چگونه تفسیر می کنید ؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;زندگی را دوست دارم و برایم با ارزش است و سعی میکنم حالش را ببرم . در مورد مرگ جمله زیبایی از حضرت علی خوانده ام که برایتان میآورم .&quot; همه انسانها در خواب هستند و زمانیکه میمیرند از خوا ب بیدار میشوند . &quot;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;سوال 13 :با توجه به تجربه شما در حوزه سینما  ارتباط  سینما با ادبیات داستانی را چگونه ارزیابی می کنید .&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;میتواند ارتباط خوبی باشد و بهمدیگر کمک کند . در خیلی از موارد اثار ادبی تبدیل به فیلم شده کارهای مطلوبی بوده و به ماندگار شدن اثر کمک کرده ، در برخی موارد هم نتیجه معکوس داشته اما باید بخاطر داشته باشیم که همیشه اول اثر ادبی بوده است و بعد اقتباس سینمایی . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;س&lt;B&gt;وال 14 : برداشت و تفسیرتان از واژه های عشق و دوست داشتن چیست ؟&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;حدیث عشق است این سخن و از هر زبان که بشنوی نامکرر است . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;سوال 15: برای نویسنده های  نوقلم چه توصیه ای دارید ؟&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مطالعه ، مطالعه ، مطالعه ، مطالعه ، مطالعه ، مطالعه ،...... .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;سوال 16: سطح کارگاه داستانی حوزه هنری را چگونه ارزیابی می کنید ؟&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;خوشایند نیست اما ناچارم بگویم که فوق العاده ضعیف است . البته یکی دو استعداد بکر دیده ام در بین شان که به رشدشان دلبسته ام . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;سوال 16: چرا وبلاگ شما از تاریخ 19/6/85 فعال نیست ؟&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; فضای ایتنرنت شدیدا اعتیاد میآورد و فرصت خواندن و نوشتن غیر مجازی را از انسان میگیرد . توی ترک هستم اگر بشود و دوستان ناباب بلاگ دار اجازه بدهند . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;سوال 17 : فضای وبلاگها و وب سایتها ی ادبی راچگونه تحلیل می کنید ؟&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;راستش سه چهار سال قبل که من و خیلی ها بلاگ داشتیم فضا باز تر  بود و اینهمه فیلترینگ اعمال نمیشد . این روزها سراغ هر سایتی میروی با این جمله کذایی &quot; مشترک گرامی دسترسی به این سایت امکان ....... &quot; روبرو میشوی .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;سوال 18: نظرتان درباره وبلاگ هرانک و آثار نویسنده رشوند  چیست ؟&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;خوب است و زحمت زیاد میکشد اما فکر میکنم مخاطب عام ندارد . این را هم بگویم که جدیدا   facebook  و تویتر همه گیر شده است .  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;سوال 18 : بعنوان پیشنهاد چه کسی را برای مصاحبه بعدی معرفی می کنید ؟&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;این سوال خیلی کلیشه ایست ، اما عباس معروفی را پیشنهاد میکنم .امیدوارم راضی و نه خسته باشید . ممنونم از لطف شما / با مهر / علی قانع &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 29 Nov 2009 04:57:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=rashvand52&amp;postid=512</comments>
<dc:creator>rashvand52</dc:creator>
<guid>http://rashvand52.blogfa.com/post-512.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>قضاو قدر</title>
<link>http://rashvand52.blogfa.com/post-511.aspx</link>
<description>همه جوانب را در نظر می گیری 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تمام نتایج را پیش بینی می کنی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از چند  زاویه موضوع را بررسی می کنی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مطمئن  می شوی همان چیزی  اتفاق  می افتد که انتظارش را داری&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دست  به کار می شوی تمام  همتت را به کار  می گیری &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما نتیجه ای که عایدت  می شود از آن راضی نیستی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کلافه از آنچه که اتفاق افتاده است آه و فغان  بلند  می کنی &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خدایا  این حق  من  نبود &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; بعداز مدتها  که به یاد آن حادثه غمناک  می افتی &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با کمال  حیرت در می یابی که چه حکمتی  و مصلحتی در کار بوده است &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آنگاه  از سر شوق  فریاد  بر می آوری &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;---------------------------------------------------------------------&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;ضمیمه : &lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;A href=&quot;http://tadaneh1.blogspot.com/2009/11/mehdi-sahabi.html&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#66ff66&gt;درباره زنده یاد مهدی سحابی&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;---------------------------------------------------------------------&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 25 Nov 2009 10:54:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=rashvand52&amp;postid=511</comments>
<dc:creator>rashvand52</dc:creator>
<guid>http://rashvand52.blogfa.com/post-511.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
