دکتر شهروزی

از پله های درمانگاه سعدی بالا می روم
صاحب درمانگاه کسی نیست جز دوست خوب و روشنفکر م
کسی که هم در کنار طبابت و وکالت نویسندگی می کند
دکتر یک الموتی تبار به معنای واقعی است
سه کتابش گواه این ادعای من می باشد
بالاخان (داستانهای دره الموت ) که سال ۱۳۷۶ توسط انتشارات طه چاپ گردید
بسیار مرا تحت تاثیر قرار داد و زمینه ای شد برای چاپ کتاب رازآتشفشان خودم
تاریخ الموت هم گریزی است به جهانگشای جوینی و حوادث صدساله اخیر الموت
و یارفی (زادگاه نویسنده ) نیز کتابی است در مورد افسانه ای که از زادگاه او در الموت
بر سر زبانهاست چه خوب دکتر این افسانه را به رشته تحریر در آورده است
از ایشان مدتهاست کتابی درباره الموت چاپ نشده است من همواره آرزومندم
که درکنار سیاست و طبابت کماکان از الموت و زادگاهش یارفی بنویسد
بی صبرانه منتظریم دوستدارت علی رشوند و مخاطبان هرانک
هرانک "هرآنک های احساس عاطفه تفکر ونگرش من است "به انسان زندگی جهان و خاطره های زادگاهم .هرچه که می نویسم" هرآنک نوشتنی است" که مرا روزها می گدازاند وقتی نوشته می شوند راحت می شوم . مردالموتی کوله علف بردوش از کوههای سیالان را می مانم بایستی کوله علف تا پشت بام طویله اش ببرساند چه کیفورمی شودمرد الموتی وقتی کوله علف را بر بام طویله اش می گزاردو آخیشی از سر لذت می گوید:آخیش راحت شدم