شعر امروز ايران

 شعر نوشتن بلد نیستی!

شعر خواندن نمی‌دانی!

کمی راه برو

بخند

مو پریشان کن

شعر شدن که بلدی،،،

#مجید_وادی                                                                                                                                                                                                ✍🏽تحليل : شاعر از غفلتي به نام "شعرشدن  يا شعربودن "،مي گويد كه در زندگي انسان ها فراموش شده است پيش تر هايدگر "شاعرانه زيستن " را درمقالات فلسفي اش متذكر شده  و آن را يگانه راه نجات بشر امروز مي داند.درشعرشدن يا شاعرانه زيستن ، انسان درمتن جهان و با روح جهان هم آواست .درشعرهاي كلاسيك ايران و ساير نقاط جهان -انسان گذشته بدون تكنولوژي - ما اين شاعرانگي را مي بينيم دراين نگاه آبشار به سلسله موي يار ماه به رخ يار ، رود به عمر ، شب به راز و.... اما انسان امروز آن نگاه شاعرانه را ندارد بيشتر اسير نگاه علمي است ماه را سياركي درچند ميليون كيلومتري زمين مي بيند نه ماه درخشان  ديروز انسان ها دريا را نه درياي بيكران  اسرار آميز بلكه دريايي باحجم  آبي معين پر  از ماهي و صدف و مواد غذايي ميبيند اين است كه شعريت رخت بربسته است نگاه علمي جانشين آن شده است و اين جانكاه است

برگزیدگان دهمین دوره جایزه ادبی هفت‌اقلیم

 در بخش رمان: علی شروقی / نشر ثالث (برگزیده اول ) روز دیگر شورا / فریبا وفی / نشر مرکز (شایسته تقدیر اول) طبقه منفی دو / فاطمه جعفریان / نشر ثالث (شایسته تقدیر دوم)

بخش مجموعه داستان: مجموعه داستان « ساکن خانه دیگران » نوشته محمد رضا زمانی، نشر ثالث به عنوان اثر برگزیده مجموعه داستان «فلامینگوهای بختگان نوشته علی صالحی بافقی، نشر مرکز» به عنوان اثر شایسته تقدیر سال 98 شناخته شدند .

داوری دهمین جایزه ادبی هفت اقلیم را در بخش رمان « صمد طاهری، احمد آرام ، رضا زنگی آبادی» و در بخش مجموعه داستان داوری « علی خدایی، محمد حسینی و فرشته احمدی» به عهده داشتند .

از زبان فيلسوف

براي تان از انساني بر تر خبر آورده ام ،

اين انسان موجودي است  كه بايد از منزلت آن فراتر رفت ،براي اين هدف چه فراهم ديده ايد ؟  

   همه موجودات  چيزي فراتراز خود پديد آورده اند ،

حال آنكه  شما مي خواهيد جزري باشيد كه اين موج بزرگ را از فراز آمدن  باز دارد                                                                                                                

نویسنده تانزانیایی عبدالرزاق گورنه برنده جایزه نوبل ادبیات ۲۰۲۱ شد

موضوع  کارهای آقای گورنه بیشتر حول زندگی پناهجویان و مهاجران و معضلات آنها دورمی زند.

آکادمی سلطنتی سوئد روز پنجشنبه ۱۵ مهر اعلام کرد جایزه نوبل سال ۲۰۲۱ خود را به عبدالرزاق گورنه، نویسنده تانزانیایی اهدا می‌کند.

 بنا بر اعلام کمیته نوبل، آقای گورنه به دلیل نوشته‌های «رسوخ‌گر و دلسوزانه در زمینه تاثیرات استعمار و سرنوشت پناهجویان در خلیج میان فرهنگ‌ها و قاره‌ها» شایسته دریافت این جایزه تشخیص داده شده است.
سه رمان اول او ، خاطره عزیمت (۱۹۸۷)، راه زوار (۱۹۸۸) و دوتی (۱۹۹۰)، تجربه مهاجران در بریتانیای معاصر را روایت می‌کند. چهارمین رمان او ، بهشت (۱۹۹۴) در دوران استعماری در آفریقا در طول جنگ جهانی اول می گذرد.برنده نوبل ادبيات

ادبيات جهان

شاد بودن
تنها انتقامی ست
که انسان می‌تواند
از زندگی بگیرد،،،

#ارنستو_چگوآرا
✍️ : با جمله ارنست چگوارا  موافق نیستم .شادی وغم پازل های زندگی هستند هرکدام نباشد دیگری بی معنا جلوه می کند زندگی لحظات توامان شادی وغم در گذر زمان است .زندگی درلحظات شادی جلوه نشاط آوری  دارد که درلحظات غم از آن خبری نیست .زندگی همیشه شادی یا همیشه غم نیست .زندگی گاهی غم و گاهی شادی است واین دوحالت سینویی پیش می روند.تجربه زیسته درشادی وغم است که انسان را آبدیده روزگار می کند .شادی تنها  انتقام از زندگی نیست شادی پازل خوب  ومتین وسفید زندگی است . وغم پازل سیاه و  مغرور ودل  گرفته زندگی  است .هرقدر درشادی  انبساط هست درغم انقباض هستش واین است قصه دو برادران شادی و غم  زندگی .

❇️شعر امروز

نیستی

به خودم سیگار تعارف می‌زنم

به جای تو اخم می‌کنم

به جای خودم شرم

جای تو لبخند می‌زنم

و جای خودم عاشقت می‌شوم؛ نیستی

و من اینطور ساده دیوانه می‌شوم...!

# شاعر حامد نظري

✍🏽: شعر تامل برانگيزي است ، شاعربا يادآوري خاطرات درنقش خود و كسي كه غايب است ولي عزيز ، شيفتگي اش را به نمايش مي گذارد.شعر وقتي جامه تحليل به خود مي گيرد از وجاهت شعري اش كم نمي شود اما خود شعر منزلتي دارد كه هركس با خواندن آن حض خويش را مي برد . اين هنر است كه ره به سوي نجات مي برد شعر نيز ازاين مقوله است ، متفاوت ديدن و حس كردن جهان و انسان در درون روزمرگي ،

       علي لندي  نوجوان  فداكار ايذه اي آسماني شد        

تيتر خبر شبكه ها و روزنامه هاي فارسي زبان : علي لندي نوجوان فداكار ايذه اي آسماني شد

درباره او ، فقط مي توانم به سخن فيلسوف بزرگ نيچه  استناد مي كنم 

علي لندي" انساني بسيار انساني " كه عملش به اسطوره بيشتر شبيه است تا واقعيت .

اما با انساني درمتن  واقعيت جامعه مواجه هستيم  كه به وادي اسطوره قدم گذاشته است.

روحي بزگ ، دوراز دسترس ،غيرقابل تصور.

از فرهنگ محاورات مردمان الموت (قسمت ۱۲ ) وی شیل (vishil)

درآبادی های شارود کنار الموت اهالی به وقت عصبانیت ودر واکنش به رفتار بعضی افراد اصطلاح" وی شیل "را به کار می برند ، وی شیل یک صفت بد است .یک برچسب بدی است .که بر پیشانی افراد خاص بی ادب منکوب می شود "وی شیل "برای اشخاصی به کار می رود که بی خود درجمع وجلسه جدی مزه می ریزند.و مزه پراکنی می کنند . به قولی :خیلی سبکسرانه رفتار می کنند که واقعا دل بهم زن است درنتیجه با اعتراض جمع مواجه می شود .در تحلیل جامعه شناختی این وضعیت ؛ گویای این باور است که با نوعی انزجار شخصیتی مواجه هستیم که بر زبان طرف های معترض آورده می شود . ازجنبه دیگر در مواقعی که طرف تمایل به شوخی ومزاح ندارد .ولی وی شیل اصرار بر شوخی های بی مزه و بیمورد وحرکات دوراز شان دارد . دراین موافع با خطاب وی شیل ، غالب اوقات ساکت می شوند یا از جمع دور می شوند . عتاب "وی شیل بازی درنیار " نیز اعتراض به سبکسری فرد مور د نظر می باشد .

# منبع كانال تلگرامي هرانك : t.me/denosher

سلام

امروز حسب تصادف بعدسالها  سري به وبلاگم زدم مرابرد به سالهايي كه بازار وبلاگ داغ بود

و دوستاني داشتيم كه پست مي گذاشتيم و مطالب هم را مي خوانديم ياد دوستان به خير

هنوز با خيلي آنها درارتباط هستيم .

دركانال هرانك هر هفته مطالبي را منتشر مي كنم .سعي مي كنم اينجاهم منتشر شود

هرانک

 

مطالب هرانک را  درسایت زیر پیگیری کنید

http://www.haranak.ir

محض اطلاع

سلام

بر مخاطبان هرانک

الموتی ها و غیر الموتی ها

همراهان و دوستان ان شاءالله که سال خوبی داشته باشین

پیشاپیش سال نو رابه شما خوبان تبریک عرض می کنم

سال آینده برنامه ام این است  مطالبم چه درباره ادبیات فرهنگ و الموت را دروب سایتم

بنویسم آدرسش :هرانک

سرجای اول

برگشتیم سرجای اول - بلاگفا - امیدکه  حوصله باشد برای نوشتن  از الموت اینجا سالهای نوشتن از الموت بایگانی شده  و برای دوستان و مخاطبان الموتی آشناست .

هرانک

 

خدمت دوستان و بزرگواران   کوچ کردیم به آدرس ذیل

مطالب هرانک را دراینجا پیگیری نمائید سعی می کنم

آدرس تان را لینک کنم

 http://rashvand1391.parsiblog.com/

شهامت گذشتن از گردوها

حکايت ميکنند که روزي مردي ثروتمند سبدي بزرگ را پر از گردو کرد، آن را پشت اسب گذاشت و وارد بازار دهکده شد، سپس سبد را روي زمين گذاشت و به مردم گفت اين سبد گردو را هديه ميدهم به مردم اين دهکده، فقط در صف بايستيد و هر کدام يک گردو برداريد. به اندازه تعداد اهالي، گردو در اين سبد است و به همه مي‌رسد."مرد ثروتمند اين را گفت و رفت. مردم دهکده پشت سر هم صف ايستادند و يکي‌يکي از داخل سبد گردو برداشتند. پسربچه باهوشي هم در صف ايستاد. اما وقتي نوبتش رسيد در کنار سبد ايستاد و نوبتش را به نفر بعدي داد. به اين ترتيب هر کسي يک گردو برمي‌داشت و پي کار خود مي‌رفت. مردي که خيلي احساس زرنگي مي‌کرد با خود گفت: "نوبت من که رسيد دو تا گردو برمي‌دارم و فرار مي‌کنم. در نتيجه به اين پسر باهوش چيزي نمي‌رسد."او چنين کرد و دو گردو برداشت و در لابه‌لاي جمعيت گم شد. سرانجام وقتي همه گردوهايشان را گرفتند و رفتند، پسرک با لبخند سبد را از روي زمين برداشت و بر دوش خود گذاشت و گفت: "من از همان اول گردو نمي‌خواستم اين سبد ارزشي بسيار بيشتر از همه گردوها دارد." اين را گفت و با خوشحالي راهي منزل خود شد.

خيلي‌ها دلشان به گردوبازي خوش است و از اين غافلند که آنچه گرانبهاست و ارزش بسيار بيشتري دارد سبدي است که اين گردوها در آن جمع شده‌اند. خيلي‌ها قدر خانواده و همسر و فرزند خود را نمي‌دانند و دايم با آنها کلنجار مي‌روند و از اين نکته طلايي غافلند که اين سبدي که اين افراد را گرد هم و به اسم خانواده جمع کرده ارزشي به مراتب بيشتراز لجاجت‌ها و جدل‌هاي افراد خانواده دارد. خيلي‌ها وقتي در شرکت يا موسسه‌اي کار مي‌کنند سعي دارند تک‌خوري کنند و در حق بقيه نفرات مجموعه ظلم روا دارند و فقط سهم بيشتري به دست آورند. آنها از اين نکته ظريف غافلند که تيمي که در قالب شرکت، آنها را گرد هم جمع کرده مانند سبدي است که گردوها را در خود نگه مي‌دارد و حفظ اين سبد و تيم به مراتب بيشتر از چند گردوي اضافه است.

بسياري اوقات در زندگي گردوها آنقدر انسان را به خود سرگرم مي‌کنند که فرد اصلا متوجه نمي‌شود به خاطر لجاجت و يا يکدندگي و کله‌شقي و تعصب و خودخواهي فردي و گروهي در حال از دست دادن سبد نگهدارنده گردوهاست و وقتي سبد از هم مي‌پاشد و گردوها روي زمين ولو مي‌شوند و هر کدام به سويي مي‌روند، تازه مي‌فهمند که نقش سبد در اين ميان چقدر تعيين‌کننده بوده است. بياييد در هر جمعي که هستيم سبد و تور نگهدارنده اصلي را ببينيم و آن را قدر نهيم و نگذاريم تار و پود سبد ضعيف شود. چرا که وقتي اين تور نگهدارنده از هم بپاشد ديگر هيچ چيزي در جاي خود بند نخواهدشد   و به هيچ‌کس سهم شايسته و درخورش نخواهد رسيد. ديگر فرصت‌ها برابر در اختيار کسي قرار نخواهد گرفت و آرامش و قراري که در يک چهارچوب محکم و استوار قابل حصول است به دست نخواهد آمد.

غریبه

اولین بار که اورا دیده بود ، بدحال شده بود

مردی بلند قامت ریشویی  که با  تفنگ شکاری  گنجشکی را روی شاخه درخت  تبریزی نشانه گرفته بود

سرباغ به  فرشید گفته بود:

تی مقام و منزلت  بالایه ، ملک و املاکت  زیاده ، نزار  غریبه آدوم ، چند چون زندگیت  بدانه ، آن وقت زبانم لال برات دردسر می بو

فرشید  باخنده جواب داده بود :

عمه صاحبه !  ایشان از برادر به من  نزدیکترند

پاییز سال بعد  پیکی  خبر آوردهرانک، فرشید را با گلوله کشته اند

می گفتند ،همان رفیق از برادر نزدیکتر، به بهانه شکار ، کوههای طالقان اورا کشته است

نوشتن های من

می گوید :برای چه وبرای که می نویسی؟

جواب می دهم :

چیستی نوشته های من عشق به خاک است زادگاه است.محض طمع دیناری نیست .خاطرتحسین اربابی نیست .ذات برخاسته نوشتن است .قلم بردست قبیله خویشم .

کیستی  نوشته های من جستجوگری است که می خواهد از الموت  بداند.پوینده ای است که تشنه دانستن است .داننده ای است  می خواهد که الموت راان طور که هست   بشناسد

می خندد و می گوید:

راه را یافته ای آهسته و پیوسته رفتن معیارت باشد کاتب الموتی

شعر اسدی طوسی

تباهی به چیزی رسد ناگزیر

که باشد به گوهر تباهی پذیر

***

زبهتر سخن نیست  پاینده تر

وزو   خوشتر     دل فزاینده تر

***

به مردم  خردمند نامی بود

که مردم به مردم   گرامی بود

***

بسازم یکی بوستان  چون بهشت  

که خند د  زخوشی  چو اردیبهشت

----------------------------

هرانک نوشت : منبع گرشاسب نامه - اسدی طوسی

الموتی گپ

چل گیس :

لامصب هوا را  نگاه  انگاری بهاری فصله؟!

میرزاجان :

این جور که هوا بگیته درختان شکوفه بزنن

چل گیس :

عجبی یه میرزا  یک دفه با مون هم نظر   بشدی

میرزاجان :

واتور گپ  نزن یار غارت مونوم

-------------------------

بگیته : گرفته

مون : من

واتور گپ : حرف بیهوده  محمل

هرانک نوشت : کامنت گذاشته دلتنگ نوشته هایت هستم  مارا دریاب .رفیق همراه این مطلب تقدیم به شما خوبان که همیشه انرژی داده اید برای نوشتن

اندرحکایت نوشتن هایم

ممنون از پیشنهاد دوستان درباره نام کتابم .حتما مدنظر قرارخواهد گرفت .این روزها بیشتر به قصه کتاب فکرمی کنم .قصه ای که بوی الموت بدهد .وجذابیت های لازم را داشته باشد .هر مخاطبی که آن را خواند خودرا درالموت ببیند .درباره گردکان اگر داستانی قصه ای حکایتی خاطره ای دارید ممنون می شوم بنده را درجریان بگذارید تا با خواندن آنها برغنای داستانم بیفزایم .درادبیات داستانی که بردو قسم روستایی وشهری اش تقسیم می کنند .درداستانهای روستا بیشتر فقر وجنگ وجدل روستائیان محورداستان هاست .درصورتی که این جبهه گیری درباره روستاهای شمال ایران خاصه الموت که ازنعمت آب و باران وبرف کافی برخوردارند .صادق نیست بیشتر محرومیت ازامکانات است .فقرمادی وفرهنگی  نیست .جنگ و جدل برسرتصاحب آب ونوبت آب نیست .اگر دعوای مختصری هست درخصوص حدود زمین های خرده مالکی است که بیشتربا پادرمیانی ریش سفیدها محل حل می شود.من درداستانهایم به چندموضوع بکر که درداستانهای نویسندگان  نیامده است فکر می کنم .یکی از اینها درختان گردو است .که فرهنگ و سنتی را برای ما الموتی ها ساختند .دراین داستان تلاش می شود جایگاه گردو درختان گردو درباور الموتی ها به نگارش درآید

فاصله ها

اسپینای من

نه نه هرگز تورا تا سطح روزمرگی ها نمی کشانم .

وقتی عشق به روزمرگی می افتد سقوط می کند مبتذل می شود

 آن همه شوق اضطراب  و دوست داشتن  رنگ ولعاب عادی و روالی می گیرد

فاصله ها فاصله ها .........

چقدر ممنون فاصله ها هستم که تورا همواره برام محبوب و عزیز کرده است  

فاصله ها چقدر به گردن حق دارند . چقدر درادبیات ما از فاصله ها نالیده اند .امامن  ازهمین فاصله که بین من وتوست باخاطرات  مهرومهربانی هات که خالصانه ترین  بوده اند  دنیای شگفت دوست داشتن ساخته ام  .

آقوزدار

این روزهابا فرصت اندکی که دستم میاید   با داستان بلند "آقوز داریا آغوز دار  "مشغولم .کارم شده  نوشتن  ،نوشتن و..... تخیل کردن رفتن درفضای الموت و باغی که آقوزدارمن درآن است .آقوزدار بلند  سترگ و پربار از گردوایستاده است کلفتی و بزرگی اندامش را  بر سایر درختان به رخ می کشد .  گاهی من جای آقوزدار حرف می زنم گاهی خود آقوزدار دیده هاو شنیده هایش را روایت می کند و....تا این جا داستان  خوب از کار درآمده است.ازنتیجه کار راضی هستم .امیدکه ذوق و شوق نوشتن آقوزدار به سردی نگراید .بتوانیم بخشی از دلهره ها اضطراب ها شادی ها ی مردمان  الموت را  به نگارش دربیاورم .و ثبت جریده عالم بکنم

کتابهای دم دستی

ازکتابی براتون صحبت می کنم    هرکسی از این جور کتابها دارد.کتاب خاص نیست .ازهرنوعی می تواند باشد کتابی که همیشه همراهت هست . همیشه گوشه کیفت  ، سمت چپ میزمطالعه ات جای اون محفوظه  . وقتی سرگرم مطالعه جدی می شوی   همراهت هست . وقتی زندگی برات گرفتاری میاره بازم کنارت    تو  جیب پالتوت  هست .    هر روز  زندگیت تورقی بهش داری  .وقتی  جمله ی صفحه ای  تصنیفی نظریه ای  بیتی  شعری ازش می خوانی کیفور می شوی .مست مست  می شوی انرزیت دوچندان می شود .بعد توهستی وزندگی و اندیشه و این کتاب و کتابها که به شماره انگشتان دستت نمی رسد . من این کتابهارا کتابهای "کتابهای دم دستی " می نامم .اینها  آقاترین و خانم ترین کتابای من هستند .چقدر خاضع ومملو از سکوت و حرفند .چقدر ازشان می آموزم .چقدر   روزهارا ،شب ها را برایم تحمل برانگیز کرده اند .اگر نبودند .وای نمی توانم نبودنشان تصور کنم . درمیان این کتابای دم دستی "رباعیات خیام "ازهمه دم دستی تراست .چقدر روح و ذهن و فکر ناب ایرانی دراین کتاب  موج می زند .

روستایی از زاویه دیگر

محیط روستایی الموت  اقتضائات خاص خودرا دارد . ازیک طرف مزرعه است و  باغ و شالیزار  وکارهای متنوع کشاورزی .ازطرفی دامداری وحیوان داری با  مشغله خاص خودش .یک روستایی خرده مالک برای گذران زندگی خویش  بایستی حداقل یک گاو شیرده (جهت شیر )یک گاو نر( برای شخم زدن )یک الاغ یا قاطر برای (باربری ،حمل باردم دستی هیزم علف )تعدادی مرغ و خروس  مرغابی  چندراس بزو گوسفند(برای رفع احتیاجات شیر وپشم و گوشت  )بایستی داشته باشد . انسان روستایی درتعامل زندگی روستایی خود با حیوانات اخلاق  را رعایت می کند . از آنها سوء استفاده نمی کند .به نوعی هوای آنهارا دارد . یکی از اهالی  می گفت : هر صاحب مال (حیوان )بایستی  یک روز درمیان بار خودش را به حیوانش نشان بدهد چراکه دل حیوان واسه صاحبش تنگ می شود .بخصوص اگر مسافرت می رود زیاد درازا نکشد که برای حیوانات سخت می گذرد .

حکایت آن مار

چل گیس :

ازشما چه پنهان میرزاجان شب یلدا حکایتی بگفت بسیار بشنیدنی .می گفت روزگارجوانی صبح زود برفته بود سلاح دره ،علف چینی، داس را می برد سمت بوته علفها می شنود صدای سوت می آید .خیره می شود بر دره .ساکت می ماند . سوت . سوت ......راه می افتد سمت صدای  سوت .بعد می بیند تو خنکای صبح سلاح دره مار کلفت درازی (۵متر)خوابیده و سوت صدای  بازدم نفس های ماربوده که درسکوت سلاح دره می پیچیده .میرزاجان باخود می گوید:

اگر این مار بیداربشود تکلیف من چیست ؟

سنگی را برمیدارد بربالای سر مار رها می کند

میرزاجان می گفت تا غروب دم مار بالا پایین می رفت و هنوز جان نداده بود .دمش را گرفتم بیاوردم هرانک .هیچ کس باور نمی کردم حریف چنان ماری شدم .هیچ کس ؟!

اندرحکایت شب یلدا

فرداشب یلداست .فقط یه شبه . پس عزیزه .حرف وحدیث گرانی تورم و بحث  های سیاسی که دیگه عادتمان شده ممنوع .بنشینیدپای قصه گفتن  .همان زمان که دارید انار و آجیل  به  کشمش و گردو سنجد می خورید ازخاطرات خوب تان بگوئید.کتاب هزارویک شب را بگشائید یه قصه را پاراگراف پاراگراف به نوبت برای هم بخوانید بگذارید همه درجو شب یلدا قرار بگیرند .اگرهم الموتی هستید داستان های خوب تو این ده ساله نوشته شده دوستان عزیز آقایان  دکترشهروزی(بالاخان یارفی) ویوسف علیخانی (اژدهاکشان  عروس بید وقدم بخیر مادربزرگ من بود ) واگر بنده را هم لایق دانستید(رازآتشفشان مخصوصا طلسم زرآبادش را بخوانید )و... کتاب شعر هم یادتان نرود معاصر و قدیم فرق نمی کند شعر بخوانید وشب یلدا را مملو از احساس کنید ضمنا کتاب ملانصرالدین با لطائفش  نیز مناسب این شب است ....ببینم چه می کنید .

یلدا پیشاپیش مبارک

شعر/ح- خیری

دانه دانه های برف را احساس کردی
حرف دل خویش را بی ریا اشکار کردی
دل هرانکی و الموتی را شاد کردی
باران نعمت و برف را برکت ما نشان دادی
با قلم خویش قصه های مردمانرا گویا کردی
ننه سوگل و حاجی چه چی را از نو یاد کردی
با این کار روح هرانکیان را تو شاد کردی
تا بود روزگار وبلاک هرانک را پاس بدار

شاعر :حشمت الله خیری

*ممنون از هم ولایتی گرامی و اظهار محبت شان

برف و باران

 

من برف را بیشتر از باران دوست دارم.

باران شتاب زده است .صبر و قرار ندارد .زودی می خواهد برود .اما  برف متین است و آرام.مهمانی است که آمده است بماند .برف با وقار است . هدیه پاک آسمانی است ..برف  شادی آفرین است  . چقدر آدمها  ها با برف خاطره دارند .خاطره های خوب و بد .بدها یش کم اند و  خوب هایش بسیار بسیار

باران که می بارد واکنش عابران   دیدنی  است .چتری برسرمی کنند .زیر طاق و  شیروانی خانه ای کز می کنند تا باران تمام شود .به راه خویش ادامه دهند .باران از پشت پنجره دیدنی است اما نه به اندازه برف .ریزش  پرک های برف چقدر زیباست .چه چرخی می خورند .سقوط نیست  رقص دواری  است. چرخ چرخ چرخ .....تا آرام بربستر زمین بنشیند . 

 برف که می بارد .عابر ان با برف همراه می شوند . بندرت دربرف چترهابرسر  علم می شوند .دوست دارند برف آلود بروند بروند بروند  ... 

برف  شور شادی و هیجان با خود می آورد  کسی خانه نمی ماند فرقی  نمی کند بزرگترها وکوچکترهامی روند حیاط خانه  برف بازی و سرسره بازی می کنند .آدمک برفی برپا می کنند چه کیفی دارد برف بازی؟! چه هیجانی دارد برف؟! .نمی دانی چقدربرف را دوست دارم ؟.نمی دانی چه احساسی دربرابربرف دارم؟ کسی چه می داند من از برف چه ها می فهمم .

 برف ، اسپینا ، دنوشر

 

 

شاملو /شعر

 

دستان بسته ام آزاد نبود تا هرچشم انداز را به جان دربرکشم

هر نغمه    هر چشمه      وهرپرنده

هر بدرکامل      و هر پگاه دیگر

هر قله و هر درخت و هرانسان دیگر را

 

الموت شهرستان می شود

قزوین- خبرگزاری مهر: نماینده مردم قزوین در مجلس شورای اسلامی گفت: با پیگیریهای انجام شده و موافقت رئیس جمهور، به زودی محمدیه و الموت با تصویب وزارت کشور به شهرستان تبدیل می شوند. حجت الاسلام مرتضی حسینی در گفتگو با خبرنگار مهر اظهارداشت: با رایزنی و پیگیریهای فراوان نمایندگان و مسئولان استان مقدمات ارتقای جایگاه دو شهر به شهرستان در استان فراهم شده است. وی که یکشنبه شب با رئیس جمهور دیدار کرده بود، افزود: در دیدار یکشنبه شب با رئیس جمهور درخواست شهرستان شدن شهرهای محمدیه و الموت را به دکتر احمدی نژاد ارائه کردم و با بیان اهمیت این کار رئیس جمهور از وزیر کشور خواست تا این موضوع بسرعت پیگیری و اقدام شود. نماینده مردم قزوین، البرز و آبیک در مجلس شورای اسلامی تصریح کرد: محمدیه از شهرهای مهم و با ظرفیت استان قزوین است که با توجه به بافت جمعیت، ظرفیت های شهرنشینی و توان توسعه شهری و نیز سایر امکانات لازم شایسته تبدیل شدن به شهرستان را دارد و به زودی آرزوی دیرین مرم این منطقه محقق می شود. حسینی یادآورشد: منطقه الموت هم با قابلیت های کشاورزی و گردشگری شرایط شهرستان شدن را دارد و امیدواریم با این اتفاق مهم شرایط توسعه این مناطق تسریع شود. این نماینده مجلس بیان کرد: شهرستان شدن محمدیه و الموت هم برای استان مزایای ارزشمندی دارد و هم می تواند توسعه و پیشرفت این مناطق را با سرعت محقق کند. وی گفت: افزایش اعتبارات استانی، افزایش تعداد شهرستانها و توزیع اعتبارات به شهرها و روستاهای محمدیه و الموت و ایجاد اشتغال و درآمدزایی برای مردم ساکن و جلوگیری از مهاجرت از دیگر پیامدهای ارتقاء دو شهر استان به شهرستان است. حسینی اظهارامیدواری کرد با ارتقای جایگاه الموت زمینه رونق گردشگری در این منطقه تاریخی هم بیش از گذشته فراهم شود.
 


 

حکایت آن دو عاشق

مش عبدالله هر موقع گذرش به کوچه باغ می افتاد جلو درخانه پاشقه بلند صدا می زد ؟

- عمه قزی چکار می کنی ؟

پشت کلون در صدای پاشقه بلند می شد

- دعا به جانت

عبدالله با کمی شیطنت می گفت :

- فقط برای من دعا کن اهالی را رها کن

این رفتار مش عبدالله آن موقع ها  برام سوال برانگیز بود روزی از ننه مهلقاعلت را پرسیدم

- پسرکم عبدالله و پاشقه جوانیها خاطر خواه  هم اند

حالا هردو دارفانی را وداع گفتند اما خوب هوای هم را داشتند .خوب ازهم حال احوال می گرفتند

پرفسور دنوشر درکتاب "شرح عاشقی ها "می نویسد

دو انسان عاشق صادق با یک اشاره ازهم، با یک خبر ازهم،  لبریزازعشق و شور و سرزندگی می شوندچیزی که در زندگی روالی انسان ها بی معنی جلوه می کند اما خدا می داند آنان با اشارات و مزاح های همدیگر  دوست داشتن های  شگرف  را مزمزه می کنند که درچنبره محاسبه نمی آید