هرانک خبر

برای پیگیری مطالب هرانک از این پس به سایت هرانک مراجعه فرمائید

http://haranak.ir

کوچ بایدکرد

کوچ فلسفه زندگی مان باشد

هرجا که هستیم

این کوچ های کوچک مقدمه ای است برای آن کوچ بزرگ

 

اندرحکایت  هرانک های من

 

خدمت دوستان آشکار و پنهان ، شناس و ناشناس عرض کنم

بالاخره بعداز چهارسال وبلاگ نویسی ماهم صاحب سایت شدیم با همان نام هرانک

وبلاگ هرانک که اون اول ها راه افتاده بود بعضی ها فکر می کردند اسم دخترم هست بعد برسردر وبلاگم  جملاتی نوشتم به شرح ذیل :

هرانک در عالم واقعی نام روستای با صفایی است در منطقه تاریخی الموت همسایه دیوار به دیوار قلعه حسن صباح و شاهرود خروشان که سر در پی دریای خزر دارد

در عالم مجازی هرانک (هرآنکهایی است که وسوسه نوشتن دارم نوشتن از خدا جهان و انسان این مثلثی که همواره به اضلاع آن می اندیشم )نوشتن عادت خوب من است از میان صدها عادت ریز و درشتم این یکی را ازهمه بیشتر دوست دارم و با آن زندگی می کنم 

هرانک اگر خدا بخواهد درآینده نام رمانی است که یک سالی است شروع به نوشتنش کردم وادامه دارد ... رمان در حال هوای الموت می گذرد. الموت وسوسه انگیز وسرزمین رازهای مه آلود.الموتی که شهرت جهانی اش بیشتر از ایرانی اش است. حتی گمنام و...

هرانک در وب سایتش نیز همان نگاه مستقل وانتقادی وحمایتی اش را به ادبیات  خواهد داشت . بیشتر کتابهای داستانی که درباره شان نوشتم  به توصیه هیچ کس نبوده بلکه باعشق وعلاقه  می خرم و یادداشتی درباره شان می نویسم .

هرانک تا اینجای کار به آثار دوستان نویسنده جدی وفعال نظر داشته  و کارهای شان را رصد می کند سعی کرده ام بیشتر به آثارجدی بپردازم سعی کرده ام که سهمی در معرفی نویسنده های جوان وتازه کار داشته باشم . امیدکه حب و بغض ها کنار برود و ادبیات ما بالنده شود .

http://www.haranak.ir/

هرانک

نگاهی به داستان بلند " یکشنبه " نوشته ی آراز باسقیان

علی رشوند /ادبیات ما

یکشنبه  داستانی امروزی است .  داستانی واقعی اما نه متفاوت ، پیرنگ داستان آشفته حالی وطرد شدگی  است .راوی داستان " آربی " به دلیل وضع پریشان حالی  که (یکبار تجربه خودکشی ) دارد . از طرف خانواده طرد می شود . و ساکن خانه ای می شود که پنجره اتاقش روبه کوه باز می شود. به نقل از متن داستان :
(اگر آن گوشه دنج با آن پنجره  ای که روبه کوه باز  می شد نبود هیچ وقت اجاره اش نمی کردم.شاید هیچ جای دیگری را اجاره نمی کردم.....)
آربی هرجاکه برود آشفته حال است . وضع بهم ریخته  اتاقش نیز آشفتگی وپریشان حالی  اش را تایید می کند . شخصیت داستان واقعی است. آنقدر واقعی که تجربه خودکشی اش  ، نامرتب بودنش ، رابطه با نیلوفر داشتنش و.... تعجب خواننده را برنمی انگیزد. بلکه آنهارا تصدیق می کند .  از روایتهای تودرتوی که خواننده را گیج ومبهوت می کند درداستان یکشنبه خبری نیست . درداستان حادثه تصادف نیلوفر و مرگ محسن دوست راوی که کلیه اش را فروخته و بیماری ام اس گرفته  به شیوه خبری و روزنامه ای بیان میشود  که هول آوروتاثر برانگیز  نیست  . این هم به دلیل عدم توصیف کافی نویسنده از  کاراکترهای داستان ازجمله  نیلوفرومحسن است که درصفحات پایانی از سرگذشت آنها باخبرمی شویم .

ادامه مطلب در ادبیات ما