حسن محمودی /از چهارده سالگی می ترسم


مجموعه داستان از چهارده سالگی می‌ترسم با هشت داستان «قول و قرار»، «ناخن‌ها و آواز»، «ناخن‌ها و دود»، «سي در»، «حکايت ماريا و مرد غريبه»، «از چهارده سالگي مي‌ترسم»، «ديشب توي باران گم شديم» و «پله‌هايي که بالا نرفته‌ام»را در برمی‌گیرد، روانی نثر و رازگونه بودن داستان‌ها، خواننده را  تا انتهای داستان می‌کشاند.بیشتر داستان‌های مجموعه،  بجز داستان قول و قرار، بدون دیالوگ هستند. فضاسازی ‌ها و شخصیت پردازی‌ها خوب و تمام عیار است. در این یادداشت به منظور اجتناب از کلی‌گویی ابتدا به بررسی سه  داستان مجموعه می‌پردازم.

ادامه مطلب در جن و پری

لیلی گلستان /تاریخ شفاهی ادبیات معاصر ایران

لیلی گلستان

تاریخ ادبیات ایران ، همیشه پراز بغض و حسادت و حسرت و کینه توزی بوده است  هنوز هم هست  نقدها و فحش ها در روزنامه ها ، پدرهم محل نمی گذاشت وبیشتر حرص آنها را در می آورد و من نگاه می کردم و به خاطر می سپردم .بی هیچ تجزیه و تحلیلی و بی هیچ قضاوتی تماشا می کردم .اما بی اینکه  متوجه باشم  تمام این اتفاقات آدمهای جوراجور  عقاید مختلف و همه و همه برمن  داشت تاثیر می گذاشت ، داشت  ذهنم را  باز می کرد  و مرا با مقوله هنر و ادبیات آشنا می ساخت

( تاریخ شفاهی ادبیات معاصر ایران /لیلی گلستان /نشر ثالث )

یادداشتی درباره مجموعه فوق به زودی در هرانک

 

مرتضی کربلا لویی/ من مجردم خانوم

 

(آدم همین جوریه .یعنی ممکنه  یه وقت هایی نظرش نسبت به همه چی عوض بشه

دلیل خاصی هم نمی خواد داشته باشه من که می گم نمی خواد )

مرتض یکربلایی لو/من مجردم خانوم /انتشارا ت ققنوس

(یادداشت درباره مجموعه داستانی فوق در راه است)

باغ اناری /محمد شریفی

 

باغ اناری

نگاهی به مجموعه داستانی "باغ اناری " نویسنده محمد شریفی

مجموعه داستان باغ اناری دارای  11داستان به نام های "وضعیت ،باغ اناری ، پاسگاه ، شور زندگی ، کودکان ابری ، زن سورچی ، عاشقانه ، حیوونکی بارون ، کوکبه ، حیاط خلوت و آخرین شعر "می باشد

دراینجا به بررسی  داستان  " وضعیت ،  از این مجموعه  می پردازم 

شرح  حال دانش آموزی است  بنام علی براتیانی، که تنها ،درکلاس خوابیده است ، معلم  وارد  کلاس می شود   به حضور و  غیاب شاگردان می پردازد ، او هم به نمایندگی از سایر دانش آموزان غایب بودن آنها را اعلام می کند در فضای پیرامونی کلاس،  میله پرچمی است از درخت گزتراشیده  که در باد تکان می خورد  ، به فاصله کمی  ،پسرکی دست در جیب قبای بلندش کرده ، یک سوت پاسبانی بردهان دارد ، مدام  آن را به صدا در می آورد و کنار پسرک  سبدی از کاغذ پاره های  مشق شاگردان و جایی نزدیک دیوار مدرسه بادبادکی در آسمان دودی رنگ چرخ می خورد  و صدای گریه کودکی از کوچه های دور شنیده می شود

داستان" وضعیت " داستان جذاب و هیجان انگیزی است  داستان یک وضعیت غیرعادی را روایت می کند وضعیتی که باور پذیری اش مشکل  به نظر می رسد

داستان " وضعیت " داستان الینه شدن معلمی است در حرفه اش  که روزهای هفته را به فراموشی سپرده و جمعه پابه کلاس گذاشته است حتی در این مسخ شدگی چنان غرق است که حضور یک دانش آموز  در کلاس برایش سوال برانگیز نیست ؟

برای  خواندن  بقیه یادداشت  روی ادامه مطلب کلیک کنید

ادامه نوشته

خرنامه /اعتمادالسلطنه

خرنامه

اعتمادالسلطنه را با کتاب «روزنامه‌ی خاطرات» می‌شناسند که مهم‌ترین اثر وی از جهات تاریخی در دوران ناصری است. امّا نویسنده‌ی روزنامه‌ی خاطرات، کتاب‌های دیگری نیز تألیف و ترجمه کرده است که هر کدام در موضوع خود حائز اهمیت است. «خرنامه»، یکی از آن کتاب‌ها به شمار می‌رود.
دراین کتاب راوی خری  است که شرح بیان خاطرات خویش می کند

( خرنامه/ محمدحسن خان اعتمادالسلطنه به کوشش/ علی دهباشی ناشر /کتاب پنجره )

دونده /بهمن عبداللهی

 

بهمن عبداللهی

دونده از آن وبلاگ های تخصصی و حرفه ای است

که نویسنده اش جدی درباره سینمای ایران و جهان می نویسد

من بیشتر اطلاعات سینمایی ام را مدیون وبلاگ  دونده  

به مدیریت آقای بهمن عبداللهی عزیز هستم

 اینجا کلیک کنید

نادر ابراهیمی /فرزانه منصوری

مصاحبه با خانم فرزانه منصوری همسر زنده یاد نادر ابراهیمی

در ابتداي يك عاشقانه آرام نوشته بود: «به همسرم فرزانه، كه با مهر بي‌حدم به او، تنها كسي بوده‌ام كه پيوسته عذابش داده‌ام....» و نادر ابراهيمي امروز نيست كه خرسندي من را از مصاحبه‌اي كه با همسرش داشتم ببيند. همان حس خوبي كه پس از خواندن داستان‌هايش به خواننده دست مي‌دهد. سالگرد هجرت نادر ابراهيمي بهانه‌اي بود تا براي مصاحبه با همسرش، خانم فرزانه منصوري، به خانه‌شان بروم. خانه‌اي كه ديوارهايش با قاب‌هاي بسيار زيادي تزئين شده‌اند. قاب‌هاي اساتيد و هنرجويان تازه كاري كه ابراهيمي آنها را مي‌خريد زيرا معتقد بود بايد هنرمندان تازه كار را تشويق كرد

                                                   ادامه مطلب اینجا

عارف /مهدی نور محمدی

 

كاملترين نسخه ي ديوان عارف قزويني به چاپ رسيد.
كاملترين نسخه ي ديوان عارف قزويني ، به كوشش مهدي نورمحمدي، توسط انتشارات سخن به چاپ رسيد. اين ديوان كه شامل غزليات، قصايد، مثنوي ها، تصنيف ها، قطعات ، دوبيتي ها و مفردات عارف است، نسبت به چاپ هاي قبلي ويژگي هاي متعددي دارد كه از آن ميان مي توان به اشعار چاپ نشده، اشعار نويافته و دستخطهاي منتشر نشده ي عارف اشاره كرد. علاوه بر ويژگي هاي ياد شده، آنچه اين ديوان را از نسخه هاي ديگر متمايز مي سازد، نحوه ي تنظيم اشعار آن است كه به شيوه اي نوين تنظيم گرديده است.
در پايان ديوان نيز توضيحات مهدي نورمحمدي تدوين گر كتاب در 170 صفحه به چاپ رسيده كه حاصل پژوهشي چندين ساله درباره ي عارف مي باشد و برخي از عناوين آن عبارت است از
همكاران هنري عارف
آيا از صداي عارف صفحه اي باقي مانده است؟
چرا از صداي عارف صفحه اي باقي نمانده است؟
صداي عارف و وسعت آن
پژوهشي درباره ي تعداد كنسرت هاي عارف در ايران
پژوهشي درباره ي تصنيفهاي عارف
پژوهشي درباره ي محل دفن عارف
خاطراتي درباره ي عارف
عارف و فكر تشكيل مدرسه ي موسيقي
ضبط اوليه تصنيف هاي عارف
و مطالب ديگر ...
يادآور مي گردد كه در سال گذشته، دو كتاب از مهدي نورمحمدي به نام هاي من و آزادي (خاطرات ميرزا حسين خياط، استاد عارف قزويني) و خاطرات عارف قزويني (با مقدمه ي استاد ايرج افشار ) توسط انتشارات سخن به چاپ رسيده بود 

باغ اناری /محمد شریفی

 

باغ اناری

انتظار بد چیزیه

به ابر سیاه می مونه که هی باید بگی می باره نمی باره !

(مجموعه داستان باغ اناری نویسنده محمد شریفی)

نقدی درباره باغ اناری به زودی درهرانک منتشر خواهد شد

مادر /ابوالسعید ابوالخیر

                                          

   

زنده یاد پروین سلیمانی

از ابوالسعید ابوالخیر پرسیدند :

راز این  همه شهرت و احترام از چیست

گفت : دعای خیر مادر

شبی از شب ها مادرم آب خواست آب در کوزه نبود

کوزه را برداشتم خرامان خرامان در دل تاریکی پیش رفتم تا به چشمه رسیدم

کوزه را پرکردم به خانه برگشتم  مادر خواب رفته بود پیاله ای آب پرکردم بر بالینش ایستادم

وقت نماز صبح که بر خواست مرا که دید دست به دعا برداشت

خدایا عزیزش بدار همچنانکه مرا عزیز بداشت  

روز زن و مادربرتمامی مادران گرامی مبارک باد

نامه ای به دخترم

مادر سینمای ایران

 

 

عبدالعلی دستغیب/نقد ادبیات

 

عبدالعلی دستغیب

جمله منتقد ادبی بزرگ  آقای عبدالعلی دستغیب اینکه " بیماری امانم را بریده و مدتی است که اصلا نمی‌توانم قلم به دست بگیرم  "  

برای جامعه ادبی ایران معاصر  تکان دهنده است اوکه کارنامه پرباری دارد در شناساندن و معرفی آثار نویسندگان ایرانی نقشی سترگ داشته و دارد   به برکت نقدهای دقیق ادبی ایشان  ادبیات  ایران معاصر  و آثار ادبی خارجی به مخاطبان  شناسانده شدند  در اینجا سوالی که  مطرح است این که آیا جامعه ادبی می تواند خلا وجودی این بزرگواران پیشکسوت ادبی را پرکند ؟  

آیا فضای  نقد ادبی امروز کشور  توانسته  است هم پای انتشار آثار داستانی و شعری پیش برود ؟ واقعیت این است به میزان و تعداد آثار داستانی و شعری که چاپ و منتشر می شوند  نقد آثار ادبی روندی کند و آرامی دارد  جامعه دانشگاهی  حوزه ادبیات اصلا نسبت به انتشار آثار نویسندگان و شاعران جوان معاصر حساس نیست ؟ کدام داستان نویس معاصر ما به دانشکده های ادبیات برای سخنرانی درباره آثار داستانی اش دعوت شده است ؟ اگربه فرض مثال هم نویسنده ای دعوت شده است  دربرابر بیشمارآثار خوب ادبی امروز کشور  ناچیز و در حد صفر است ؟ فضای مجازی ما و روزنامه ها  نسبت به انتشار آثار داستانی  حساسیت  دارداما تعداد یادداشتها و نظرات درباره آثار منتشره کم و در حد معرفی کتاب می باشد  بهتر است وبلاگ نویسان هرکتابی که می خوانند نظرشان را درباره کتاب  بنویسند تا  به دلیل تنوع  دیدگاهها کتاب های خوب  دیده  بشود وتیراژ کم کتاب ها تکانی بخورد  

میترا داور /قطار درحال حرکت است

آدم که عاشق باشه خونه ش درو پنجره نمی  خواد

کسی که نمی تواند عاشق شود تنهاست

(مجموعه داستانی قطار درحال حرکت است )

نویسنده خانم میترا داور

یادداشتی برمجموعه داستانی "قطار درحال حرکت است " به زودی منتشر خواهد شد

علی چنگیزی/پرسه زیر درختان تاغ

 

علی چنگیزی        پرسه زیردرختان تاغ

آدم  وقتی  می میرد، چقدر معصوم می شود .انگار هیچ کاری نکرده ، زندگی نکرده ،گناه نکرده آدم وقتی یک مرده را می بیند ، زندگی اش بی معنی می شود ،دویدنش بی معنی می شود .عصبانیتش .اصلا آدم بودنش، بی معنی می شود.تمام فکرهاش ،بی معنی می شود، باد هوا می شود گفته هاش .کی می داند، شایدهم، تمام خلقیات و اخلاقش .

(صفحه 69- علی چنگیزی -رمان پرسه زیر درختان تاغ - نشر ثالث)

یادداشتی درباره ی رمان پرسه زیر درختان تاغ به زودی در هرانک منتشر می شود

 

 

شاه کوه /فولکور

شاه کو ه  در الموت  خاک نرم  و روانی دارد

خاک شاه کوه  با ویژه گی منحصر بفردش از قدیم تا اکنون،  ضرب المثل الموتیان   است

وقتی  کسی دچار مشکل می شود    با عجز و  عصبانیت می گوید :

چه خاکی  برسرم  بریزم ؟!

دیگری   بلافاصله جواب  می دهد  :

خاک  نرم  شاه  کو ه !!

با این مزاح ، عصبانیت  طرف مقابل ، فروکش می کند

 اورا وا میدارد عاقلانه درباره مشکلش  فکر کند و تصمیم بگیرد  

 

عشق

 

دیدا

"اصلا عشق چیز غریبی است وقدرتی غریب تر دارد تمامی تارپود انسان را به ارتعاش درمی آورد

ودرهم می تند و از آن ها چیز جدیدی می سازد که ماوراء انسان طبیعی است موجودی سراسر جذبه

فقط کسانی که به این حال دچار شده اند آن را درک می کنند "

(منبع: رمان دیدا نویسنده میرقاسمی،نشر آموت)

یادداشتی درباره رمان دیدا  به زودی منتشر خواهد شد