عارف قزوینی/خاطرات منتشر نشده
خاطرات منتشر نشده عارف قزويني به كوشش مهدي نورمحمدي و با مقدمه استاد ايرج افشار توسط انتشارات سخن به چاپ رسيد. اين خاطرات منحصر به فرد و ارزشمند كه براي اولين بار منتشر مي گردد حاوي خاطرات، مشاهدات، دست نوشته ها و اشعار منتشر نشده عارف قزويني است كه از لحاظ تاريخي داراي اهميت زيادي است.يادآور مي شود عارف در سال 1305 خورشيدي به مدت يك سال در دهكرد ، سره بند و گل زرد از توابع لرستان اقامت داشت و در اين مدت بخشي از خاطرات خود را به رشته تحرير درآورد.
،اين خاطرات شامل مواردي چون شرح ورود به عرصه مشروطه خواهي ، سفر مهاجرت به استانبول، ملاقات با سردار سپه در هنگام طرح قضيه جمهوري ، شرح مسافرت ده روزه به خرم آباد و مطالب مهم ديگر است. در اين خاطرات، مطالب منحصر به فرد و ارزشمندي درباره اشرف الدين حسيني مدير روزنامه نسيم شما ل ارايه شده كه در هيچ يك از كتاب ها و منابع تاريخي و ادبي نمي توان به چنين اطلاعاتي دست يافت و نوشته ی عارف فرضیه ی گیلانی بودن وی راباطل می سازد.
گفتني است كه در همين مسافرت بود كه عارف به دليل مشاهده جنايات قشون پهلوي در لرستان، مطالبي عليه رضا شاه نوشت كه همان موجب تبعيد او به همدان شد.
انتشار خاطرات عارف قزويني روشنگر بخشي از تاريخ پر تلاطم معاصر از دوران مشروطه تا آغاز سلطنت پهلوي است و علاوه بر اين، براي مطالعه و تحقيق پيرامون موسيقي و ادبيات دوره مشروطه سودمند خواهد بود.
در اين خاطرات، از چهره هاي مشهور ادبي و هنري چون ملك الشعراي بهار، وحيد دستگردي، ميرزاده عشقي، علي نقي و زيري ، رشيد ياسمي، عبدالعظيم قريب و ایرج میرزا سخن به میان آمده است
کتاب دارای ده فصل به قلم عارف است که عبارتند از
آشنایی با نجارزاده
گاردن پارتی پارک امین الدوله
در موضوع مسافرت بروجرد و توقف گل زرد
خیال یک شبه در گل زرد ، راجع به وحدت ملی
سفر مهاجرت
کنسرت جمهوری
سفر ده روزه ی من به خرم آباد
سالار منصور، از آزادی خواهی تا غارتگری
نیاکان من
اوراق پراکنده و نامه ها
در این کتاب دو قطعه عکس منتشر نشده و دستخط های منتشر نشده ی عارف به چاپ رسیده است. خاطرات عارف قزوینی در 650 صفحه و قیمت 15000 تومان در کتابفروشی ها در دسترس علاقه مندان است
هرانک "هرآنک های احساس عاطفه تفکر ونگرش من است "به انسان زندگی جهان و خاطره های زادگاهم .هرچه که می نویسم" هرآنک نوشتنی است" که مرا روزها می گدازاند وقتی نوشته می شوند راحت می شوم . مردالموتی کوله علف بردوش از کوههای سیالان را می مانم بایستی کوله علف تا پشت بام طویله اش ببرساند چه کیفورمی شودمرد الموتی وقتی کوله علف را بر بام طویله اش می گزاردو آخیشی از سر لذت می گوید:آخیش راحت شدم