عبدالعلی دستغیب/نقد ادبیات

جمله منتقد ادبی بزرگ آقای عبدالعلی دستغیب اینکه " بیماری امانم را بریده و مدتی است که اصلا نمیتوانم قلم به دست بگیرم "
برای جامعه ادبی ایران معاصر تکان دهنده است اوکه کارنامه پرباری دارد در شناساندن و معرفی آثار نویسندگان ایرانی نقشی سترگ داشته و دارد به برکت نقدهای دقیق ادبی ایشان ادبیات ایران معاصر و آثار ادبی خارجی به مخاطبان شناسانده شدند در اینجا سوالی که مطرح است این که آیا جامعه ادبی می تواند خلا وجودی این بزرگواران پیشکسوت ادبی را پرکند ؟
آیا فضای نقد ادبی امروز کشور توانسته است هم پای انتشار آثار داستانی و شعری پیش برود ؟ واقعیت این است به میزان و تعداد آثار داستانی و شعری که چاپ و منتشر می شوند نقد آثار ادبی روندی کند و آرامی دارد جامعه دانشگاهی حوزه ادبیات اصلا نسبت به انتشار آثار نویسندگان و شاعران جوان معاصر حساس نیست ؟ کدام داستان نویس معاصر ما به دانشکده های ادبیات برای سخنرانی درباره آثار داستانی اش دعوت شده است ؟ اگربه فرض مثال هم نویسنده ای دعوت شده است دربرابر بیشمارآثار خوب ادبی امروز کشور ناچیز و در حد صفر است ؟ فضای مجازی ما و روزنامه ها نسبت به انتشار آثار داستانی حساسیت دارداما تعداد یادداشتها و نظرات درباره آثار منتشره کم و در حد معرفی کتاب می باشد بهتر است وبلاگ نویسان هرکتابی که می خوانند نظرشان را درباره کتاب بنویسند تا به دلیل تنوع دیدگاهها کتاب های خوب دیده بشود وتیراژ کم کتاب ها تکانی بخورد
هرانک "هرآنک های احساس عاطفه تفکر ونگرش من است "به انسان زندگی جهان و خاطره های زادگاهم .هرچه که می نویسم" هرآنک نوشتنی است" که مرا روزها می گدازاند وقتی نوشته می شوند راحت می شوم . مردالموتی کوله علف بردوش از کوههای سیالان را می مانم بایستی کوله علف تا پشت بام طویله اش ببرساند چه کیفورمی شودمرد الموتی وقتی کوله علف را بر بام طویله اش می گزاردو آخیشی از سر لذت می گوید:آخیش راحت شدم