نگاهی به داستان بلند " یکشنبه " نوشته ی آراز باسقیان
علی رشوند /ادبیات ما
یکشنبه داستانی امروزی است . داستانی واقعی اما نه متفاوت ، پیرنگ داستان آشفته حالی وطرد شدگی است .راوی داستان " آربی " به دلیل وضع پریشان حالی که (یکبار تجربه خودکشی ) دارد . از طرف خانواده طرد می شود . و ساکن خانه ای می شود که پنجره اتاقش روبه کوه باز می شود. به نقل از متن داستان :
(اگر آن گوشه دنج با آن پنجره ای که روبه کوه باز می شد نبود هیچ وقت اجاره اش نمی کردم.شاید هیچ جای دیگری را اجاره نمی کردم.....)
آربی هرجاکه برود آشفته حال است . وضع بهم ریخته اتاقش نیز آشفتگی وپریشان حالی اش را تایید می کند . شخصیت داستان واقعی است. آنقدر واقعی که تجربه خودکشی اش ، نامرتب بودنش ، رابطه با نیلوفر داشتنش و.... تعجب خواننده را برنمی انگیزد. بلکه آنهارا تصدیق می کند . از روایتهای تودرتوی که خواننده را گیج ومبهوت می کند درداستان یکشنبه خبری نیست . درداستان حادثه تصادف نیلوفر و مرگ محسن دوست راوی که کلیه اش را فروخته و بیماری ام اس گرفته به شیوه خبری و روزنامه ای بیان میشود که هول آوروتاثر برانگیز نیست . این هم به دلیل عدم توصیف کافی نویسنده از کاراکترهای داستان ازجمله نیلوفرومحسن است که درصفحات پایانی از سرگذشت آنها باخبرمی شویم .
ادامه مطلب در ادبیات ما
هرانک "هرآنک های احساس عاطفه تفکر ونگرش من است "به انسان زندگی جهان و خاطره های زادگاهم .هرچه که می نویسم" هرآنک نوشتنی است" که مرا روزها می گدازاند وقتی نوشته می شوند راحت می شوم . مردالموتی کوله علف بردوش از کوههای سیالان را می مانم بایستی کوله علف تا پشت بام طویله اش ببرساند چه کیفورمی شودمرد الموتی وقتی کوله علف را بر بام طویله اش می گزاردو آخیشی از سر لذت می گوید:آخیش راحت شدم