کتابهای دم دستی
ازکتابی براتون صحبت می کنم هرکسی از این جور کتابها دارد.کتاب خاص نیست .ازهرنوعی می تواند باشد کتابی که همیشه همراهت هست . همیشه گوشه کیفت ، سمت چپ میزمطالعه ات جای اون محفوظه . وقتی سرگرم مطالعه جدی می شوی همراهت هست . وقتی زندگی برات گرفتاری میاره بازم کنارت تو جیب پالتوت هست . هر روز زندگیت تورقی بهش داری .وقتی جمله ی صفحه ای تصنیفی نظریه ای بیتی شعری ازش می خوانی کیفور می شوی .مست مست می شوی انرزیت دوچندان می شود .بعد توهستی وزندگی و اندیشه و این کتاب و کتابها که به شماره انگشتان دستت نمی رسد . من این کتابهارا کتابهای "کتابهای دم دستی " می نامم .اینها آقاترین و خانم ترین کتابای من هستند .چقدر خاضع ومملو از سکوت و حرفند .چقدر ازشان می آموزم .چقدر روزهارا ،شب ها را برایم تحمل برانگیز کرده اند .اگر نبودند .وای نمی توانم نبودنشان تصور کنم . درمیان این کتابای دم دستی "رباعیات خیام "ازهمه دم دستی تراست .چقدر روح و ذهن و فکر ناب ایرانی دراین کتاب موج می زند .
هرانک "هرآنک های احساس عاطفه تفکر ونگرش من است "به انسان زندگی جهان و خاطره های زادگاهم .هرچه که می نویسم" هرآنک نوشتنی است" که مرا روزها می گدازاند وقتی نوشته می شوند راحت می شوم . مردالموتی کوله علف بردوش از کوههای سیالان را می مانم بایستی کوله علف تا پشت بام طویله اش ببرساند چه کیفورمی شودمرد الموتی وقتی کوله علف را بر بام طویله اش می گزاردو آخیشی از سر لذت می گوید:آخیش راحت شدم