الموتی گپ
چل گیس :
لامصب هوا را نگاه انگاری بهاری فصله؟!
میرزاجان :
این جور که هوا بگیته درختان شکوفه بزنن
چل گیس :
عجبی یه میرزا یک دفه با مون هم نظر بشدی
میرزاجان :
واتور گپ نزن یار غارت مونوم
-------------------------
بگیته : گرفته
مون : من
واتور گپ : حرف بیهوده محمل
هرانک نوشت : کامنت گذاشته دلتنگ نوشته هایت هستم مارا دریاب .رفیق همراه این مطلب تقدیم به شما خوبان که همیشه انرژی داده اید برای نوشتن
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم بهمن ۱۳۹۱ ساعت توسط ضيا رشوند
|
هرانک "هرآنک های احساس عاطفه تفکر ونگرش من است "به انسان زندگی جهان و خاطره های زادگاهم .هرچه که می نویسم" هرآنک نوشتنی است" که مرا روزها می گدازاند وقتی نوشته می شوند راحت می شوم . مردالموتی کوله علف بردوش از کوههای سیالان را می مانم بایستی کوله علف تا پشت بام طویله اش ببرساند چه کیفورمی شودمرد الموتی وقتی کوله علف را بر بام طویله اش می گزاردو آخیشی از سر لذت می گوید:آخیش راحت شدم