غریبه
اولین بار که اورا دیده بود ، بدحال شده بود
مردی بلند قامت ریشویی که با تفنگ شکاری گنجشکی را روی شاخه درخت تبریزی نشانه گرفته بود
سرباغ به فرشید گفته بود:
تی مقام و منزلت بالایه ، ملک و املاکت زیاده ، نزار غریبه آدوم ، چند چون زندگیت بدانه ، آن وقت زبانم لال برات دردسر می بو
فرشید باخنده جواب داده بود :
عمه صاحبه ! ایشان از برادر به من نزدیکترند
پاییز سال بعد پیکی خبر آوردهرانک، فرشید را با گلوله کشته اند
می گفتند ،همان رفیق از برادر نزدیکتر، به بهانه شکار ، کوههای طالقان اورا کشته است ![]()
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۱ ساعت توسط ضيا رشوند
|
هرانک "هرآنک های احساس عاطفه تفکر ونگرش من است "به انسان زندگی جهان و خاطره های زادگاهم .هرچه که می نویسم" هرآنک نوشتنی است" که مرا روزها می گدازاند وقتی نوشته می شوند راحت می شوم . مردالموتی کوله علف بردوش از کوههای سیالان را می مانم بایستی کوله علف تا پشت بام طویله اش ببرساند چه کیفورمی شودمرد الموتی وقتی کوله علف را بر بام طویله اش می گزاردو آخیشی از سر لذت می گوید:آخیش راحت شدم