اولین بار که اورا دیده بود ، بدحال شده بود

مردی بلند قامت ریشویی  که با  تفنگ شکاری  گنجشکی را روی شاخه درخت  تبریزی نشانه گرفته بود

سرباغ به  فرشید گفته بود:

تی مقام و منزلت  بالایه ، ملک و املاکت  زیاده ، نزار  غریبه آدوم ، چند چون زندگیت  بدانه ، آن وقت زبانم لال برات دردسر می بو

فرشید  باخنده جواب داده بود :

عمه صاحبه !  ایشان از برادر به من  نزدیکترند

پاییز سال بعد  پیکی  خبر آوردهرانک، فرشید را با گلوله کشته اند

می گفتند ،همان رفیق از برادر نزدیکتر، به بهانه شکار ، کوههای طالقان اورا کشته است